مقالات << بازگشت اول حق، جلوه‏اى از حب او نسبت به عبد است >>

با توضیحى که از بازگشت اول مقام ربوبى داشتیم، به این حقیقت نیز پى مى ‏بریم که این بازگشت از جانب او، جلوه و ظهورى از حب او نسبت به بنده خود است.

آنجا که مقام ربوبى نظر خاصى به بنده خود دارد و مى ‏خواهد او را بسوى خود جذب نموده و فاصله بین خود و او را کم کرده و در نهایت این فاصله را از میان برداشته و او را به جوار خود راه دهد و از لقاء و شهود جمال خود بهره‏مند سازد و او را از وجود عاریتى او پاک کند و به حیات و بقاء برساند و به عین جمع و توحید نایل گرداند، با رحمت و عنایت خود بازگشت بر او مى ‏کند و بطرف خود مجذوب مى ‏گرداند و بنده روى به جانب حق آورده و بر مى‏ گردد. این بازگشت و جذب از جانب مقام ربوبى، همان حب او نسبت به عبد است، و دوست داشتن او جز این نیست که بنده خود را به خود مجذوب گردانیده و فاصله را از میان بردارد. کدام محبتى بالاتر از این؟!! و کدام رأفت و رحمتى، و نظر و عنایتى برتر از این؟!!. آنکس که به او برسد و شاهد جمال او، و ساکن جوار او، و فانى در وجه او، و باقى به بقاء او باشد، چه چیز را ندارد و چه فقدانى براى وى باقى مانده است؟؟!!.

این جمله‏ها را در دعاى عرفه حضرت سیدالشهداء حسین بن على صلوات الله علیه مى‏بینیم که مى ‏گوید:

«ما ذاوجد من فقدک و ما الذى فقد من وجدک لقد خاب من رضى دونک بدلا و لقد خسر من بغى عنک متحولا» یعنى «خدایا، چه چیز یافته، کسى که تو را فاقد گشته است؟! و چه چیز را از دست داده، کسى که تو را یافته است.

آنکه غیر از تو را انتخاب کرده و به آن راضى گردیده، ضرر برده و به هلاکت افتاده است، و در خسران قرار گرفته آنکه روى از تو بسوى اغیار برگردانیده است».

آنچه دل مى ‏خواهد، همان است که در اصل داشت و به فراق آن گرفتار شد هواى دل به همان موطن اولى خویش است. او همان را مى‏خواهد که قبل از افتادن در وادى هجران داشت و آن اینکه در منظر دل فقط او بود و دل مستغرق در او و مبتهج به او و فارغ از غیر او.

خوشست خلوت اگر یار یار من باشد / نه من بسوزم و او شمع انجمن باشد

من آن نگین سلیمان به هیچ نستانم‏ / که گاه گاه بر او دست اهرمن باشد

روا مدار خدایا که در حریم وصال / رقیب محرم و حرمان نصیب من باشد

هماى گو مفکن سایه شرف هرگز / در آن دیار که طوطى کم از زغن باشد

بیان شوق چه حاجت که شرح آتش دل‏ه / توان شناخت ز سوزى که در سخن باشد

واى کوى تو از سر نمى ‏رود آرى / غریب را دل سرگشته با وطن باشد

(حافظ)

------------

منبع : مقالات،ج 2 ،ص 81-82

 

/ 0 نظر / 19 بازدید