مقالات << آثار یقظه در وجود سالک >>

همان گونه که در خواب معمولى انسان از خود و از عالم خارج از وجود خود غافل و بى خبر است و بجز یک ارتباط تکوینى با خارج از وجود خود، ارتباط دیگرى با خارج از خود نداشته و به این ارتباط تکوینى هم شعور ندارد، و بطورى که انسان در موقع خواب بلحاظ غفلت و عدم شعور، از خود و از خارج از خود چیزى نمى‏یابد و هیچکدام از موجودات با او سخن نمى‏گوید و هیچیک براى او معنایى ندارد و از آنها چیزى نمى‏فهمدو گویى که مرده است و یا گویى که چیزى اصلا وجود ندارد؛ همینطور درعالم غفلت و جهل، یعنى در خواب غفلت نیز انسان بجز ارتباط تکوینى خویش با خارج از خود، از همه چیز و از وجود خود غافل است و هیچیک از کلمات وجود با او سخنى نمى ‏گوید و براى او آن معنایى را که باید داشته، ندارد. از هیچ کدام چیزى و پیغامى نمى‏فهمد و نمى ‏یابد و گویى باز مرده است. أو من کان میتاً فأ حییناه و جعلنا له نوراً یمشى به فى الناس کمن مثله فى الظلمات لیس یخارج منها (آیه 122 سوره انعام).

در حقیقت نه اینست که سخنى نیست و پیغامى وجود ندارد، و نه اینست که کلمات وجود با او سخن نمى ‏گویند و او را ندا نمى ‏کنند، بلکه، او در خواب است و مشاعر او کار نمى‏کند و گوش او نمى‏شنود و چشم او نمى‏بیند و عقل او از کار افتاده و دل او دریافت نمى‏کند. لهم قلوب لا یفقهون بها و لهم أعین لا یبصرون بها و لهم آذان لایسمعون بها (آیه 179 سوره اعراف).

همه آنچه در آسمانها و زمین هست، و همه آنچه در وجود خود انسان به ودیعت گذاشته شده است، براى اینست که انسان بعنوان یک مخلوق اسرارآمیز و حامل امانت الهى به راه خود افتد و آن باشد که نه در وهم آید و نه در تصور گنجد، و نیز، از خسرانى نجات یابد که باز در وهم و در تصور نیاید. همه براى انسان و همه نعمتهایى هستند که به همین منظور ایجاد شده‏اند و این حقیقتى است که اگر بخوبى در نظر گرفته شود، بسیار مهم و تحیر آور است.

این انسان چیست؟! و این همه براى او، و به جهت او، چه معنایى دارد؟! کدام سرى در این مخلوق که «انسان» نامیده مى ‏شود هست؟! و در مقابل، غفلت و بى خبرى او چه حسابى پیدا مى ‏کند؟!

معرفت نعمتها از یک انسان غافل بر آورده نمى ‏باشد و یقظه و انتباه مى ‏خواهد که بیدار گردد تا این حقیقت را بیابد که همه براى او، و نعمتهایى است در اختیار او. و همه جا را پر از نعم الهى ببیند و تک تک آنها را بسیار بزرگ یافته و بى حد و حصر بودن آنها را مشاهده نموده و خود را مستغرق در نعمتها بیابد و عاجز از شکر آنها. این خود یک حالت و شعور خاصى است که در مرحله یقظه، همه وجود سالک و همه قلب او را مى ‏گیرد و به دنبال خودآثارى دارد، و چیزى نیست که با گفتن و با نوشتن بتوان آنرا آنچنان که هست، تصویر و یا تفهیم نمود، و باید بدانیم که این حالت، آن نیست که براى عامه مردم و یا اکثر آنها وجود دارد، اگر چه آن نیز بجاى خود مطلوب مى ‏باشد. در یک بیان خلاصه و ساده، چیزى است که براى بیداران است نه براى آنان که در خوابند.

در همین مقام است که بعضى از آیات قرآن کریم براى انسان معنى پیدا مى‏کند - البته در حدى که این مقام ایجاب مى‏ نماید - آیاتى که براى ارباب غفلت آنچنان که باید، معنى روشن و دلنشین و تکان دهنده‏اى نداشته و در دل آنان نمى ‏افتد؛ آیاتى که هر کدام از لحن و اشارتهاى بخصوصى برخوردار بوده و ازاین حقیقت اسرارآمیز خبر مى‏ دهد که این همه آسمان و زمین و این همه نعمتها براى انسان و به جهت او و سیر عبودى اوست؛ و آیاتى که او نعمتهاى موجود در خود انسان و از نعمتهاى خارج از وجود او که همه براى اوست، خبر مى‏دهد، آیاتى از قبیل:

الف: «والله أخرجکم من بطون امها تکم لا تعلمون شیئاً و جعل لکم السمع و الابصار و الافئدة لعلکم تشکرون» (آیة 78 سوره نحل). یعنى «و خداى متعال شما را از شکمهاى مادرها خارج نمود در حالى که چیزى نمى‏دانستید و قرارداد براى شما گوشها و چشمها و دلها، تا شاید شما شکر گزار باشید». گوشها براى شنیدن پیامها، چشمها براى دیدن اشارتها و نشانها، و دلها براى سوختنها و نیازها، تا دلها از طریق گوشها و چشمها، و به کمک آنها، خبر از مطلوب خود گیرند و راه حرکت به کوى او آموزند و سر در بیابان طلب نهند.

ب: «الم تروا ان الله سخرلکم ما فى السموات و ما فى الارض و أسبغ علیکم نعمه ظاهر و باطنة» (آیه 20 سوره لقمان). یعنى: «آیا نمى‏بینید که خداى متعال همه آنچه را که در آسمان‏ها و زمین است براى شما مسخر گردانیده و نعمت‏هاى ظاهرى و باطنى را بر شما کامل نموده است؟!» اگر به خود بیایید به خوبى مى‏یابید که همه را براى شما و براى سیر عبودى شما مسخره کرده است.

ج: «یا ایها الناس اعبدوا ربکم الذى خلقکم و الذین من قبلکم لعلکم تتقون -( الذى جعل لکم الارض فراشاً و السماء بناء و أنزل من السماء ماء فأخرج به من الثمرات رزقا لکم فلا تجعلوا لله أنداداً و أنتم تعلمون».(آیه‏هاى 21 و 22 سوره بقره). یعنى «اى مردم، به عبادت پروردگار خود بپردازید که اوست خالق شما و آنانکه قبل از شما بوده‏اند، و همیشه در طلب او باشید تا شاید از هلاکت و خسرانى که در پیش است در حفظ و در امان باشید، پروردگارى که زمین را براى شما گسترده و آسنان را براى شما برافراشت و از آسمان باران را فرود آورده و از زمین انواع ثمرات را براى روزى شما بیرون آورد. پس با اینکه میدانید، با این همه براى خدا مثل و مانند قرار ندهید و غیر او را معبود و مطلوب خود اتخاذ نکنید».

گستردن زمین، برافراشتن آسمان، فرود آوردن آب از آسمان، و اخراج ثمرات از زمین، همه براى سیر عبودى شماست بسوى پروردگار خود، نه اینکه دل به اغیار دهید در حالى که مى‏ دانید چیزى مثل و مانند پروردگار نبوده و چیزى دل دادنى نیست.

چند بازی عشق با نقش سبو / بگذر از نقش سبو و آب جو
چند باشی  عاشا صورت بگوی / طالب معنی شو معنی بجوی
صورت ظاهر فنا گردد بدان / عالم معنی بماند جاودان
صورتش دیدی زمعنی غافلی / از صدف در را گزین گر عاقلی

(دفتر اول مثنوی)

د: «و اذ قال موسى لقومه یا قوم اذکر و انعمة الله علیکم اذجعل فیکم أنبیاء» (آیه 20 سوره مائده) یعنى «و متذکر شوید آن زمان را که موسى سلام الله علیه به قوم خود گفت، اى قوم من، به یاد آورید نعمت خداى متعال را که به شما عنایت نموده است و آن اینکه در میان شما انبیاء و پیامبران را قرار داد». این همه انبیاء با آن همه آیات و بینات همه از او خبر آورده و به او دعوت نموده‏اند و این هم نعمتى بزرگ و براى براه افتادن انسانهاست.

ه: «انا جعلناه قرآنا عربیا لعلکم تعقلون» (آیه 3 سوره زخرف) یعنى «حقیقت امر اینست که ما حقیقت بالاتر قرآن را نازل کرده و بصورت قرآن عربى آوردیم، تا شاید شما تعقل کنید». این هم فضل و رحمت و نعمت بزرگى است از خداى متعال که براى راه یابى انسانها بسوى موطن اصلى خویش، حقیقت نورى قرآن را از لوح محفوظ و از عالم بالا تنزل داده و در قالب الفاظ عربى و معانى قابل فهم براى انسانها آورده است.

این آیات و آیات زیاد دیگرى از این قبیل، براى غافلان معنى ساده و مفهومى ذهنى دارد و بس، اما براى بیداران و روشندلان حکایتها و هدایتها و اشارتها دارد که خود دانند.

توجه خاص به نعمتها که در مرحله یقظه پیش مى‏آید و حالت و شعور خاصى که وجود سالک و قلب او را فرا مى‏گیرد، به دنبال خود، علم به تقصیر در حق این نعمتها و احساس قصور در اداى حق آنها را مى‏آورد و سالک خود راقاصر و مقصر دیده و تضییع نعمتها و قدرناشناسى از آنها همیشه در برابر چشم او مجسم بوده و براى او در پیشگاه خداى متعال موجب شرم و بسیار کوبنده مى‏باشد. او مى‏بیند چه نعمتها که تضییع کرده!! و چه فرصتها که از دست داده!! و چه نیروها که ضایع نموده است!! نعمتها و فرصتها و نیروهایى که مى‏توانست از آنها در جهت مطلوب حقیقى خویش استفاده‏ها بکند. مى‏بیند ظلم بزرگى کرده و مؤاخذه‏هاى سنگینى را در روز مؤاخذه خواهد داشت .و لتسئلن یومئذ عن النعیم. و چه شرم آور است نعمتهاى بزرگ و بى‏شمارى را که براى حرکت بسوى مقصد اصلى در اختیار او قرار داده شده است، براى نیل به هواهاى نفسانى موهوم و یا احیاناً در جهت خلاف و دورى از مقصد اعلى مصروف نموده و یا عاطل و باطل گذاشته و استفاده لازم را ننموده است. و چه حسرتى!!.

آیا مى‏شود گذشته‏ها را جبران نمود؟! و آیا مى‏توان از مؤاخذه نجات یافت؟!. نقطه امیدى نیست جز خداى متعال و قدرت مطلقه و رحمت واسعه و بى ‏نهایت او. و نباید از او و از رحمت او مأیوس شد و این چیزى است که خود او دستور فرموده والا آنچه شده، بسیار مهم و فوق آنست که به تصور آید و چنین مى‏نماید که نه امکان جبران هست و نه راه نجات از مؤاخذه.

این حالات، حالاتى است که به دنبال توجه به نعمت براى سالک پیش مى‏آید. همه اینها از یک سو، و ازسوى دیگر، مشاهده منت حق در همه نعمتهاو عطایا و نظر به منت‏هاى بى شمار او در انعام هاى متوالى، هم توجه به نعمت‏ها را تکمیل مى‏کند و هم علم به تقصیر و شرم از حق و خشیت از مؤاخذه را کاملتر و شدیدتر مى‏گرداند. منت حق را در هر نعمتى مشاهده مى‏کند و این مشاهده موجب این مى‏شود که اهمیت همان نعمت را بیشتر بشناسد و تقصیر خود در حق آنرا بزرگتر بیند و شرم وى در محضر خداى متعال کوبنده‏تر گردد و خوف او از مؤاخذه نیز شدیدتر باشد.

در اینجا به قسمتهایى از مناجات الشاکرین دقت مى‏کنیم «الهى أذهلنى عن اقامة شکرک تنابع طولک و أعجزنى عن احصاء ثنائک فیض فضلک...»یعنى «پروردگارا، نعمتهاى پى‏درپى تو مرا از اقامه شکر تو غافل نمود و فضل متوالى و متواتر تو مرا از بجا آوردن حمد و ستایش تو عاجز گردانید...».

«و هذا مقام من اعترف بسبوغ النعماء و قابلها بالتقصیر و شهد على نفسه بالاهمال و التضییع و أنت الرؤف الرحیم البر الکریم الذى لا یخیب قاصدیه و لا یطرد عن فنائه آملیه... فلا تقابل آمالنا بالتخییب و الایاس...» یعنى «پروردگارا، و اینک حال من، حال کسى است که به نعمتهاى بى‏شمار و همه جانبه تو متوجه و معترف بوده و با تقصیر در حق آنها با آنها روبر و گشته است و خود او شهادت مى‏دهد که نعمتهاى تو را ضایع گردانیده و از آنها در طریق عبودیت استفاده نکرده است، ولیکن تویى آن صاحب رأفت و رحمت و احسان و کرم که هیچوقت آنانى را که روى به تو مى‏آورند مأیوس و محروم نمى‏گردانى و آنها را که چشم امید به تو دارند از درگاهت دور نمى‏ کنى... آلها، با این امیدها که به تو داریم، ما را مأیوس و محروم نفرما...».

«... و قلدتنى مننک قلائد لا تحل و طوقتنى أطوا قالا تفل...»یعنى «.. واى خداى من، منتهاى بزرگ و بى ‏شمار تو بر گردن من قلاده‏ها و رشته‏ها انداخته که هرگز گشوده نگردد،، و طوقها برگردنم افکنده که رخنه بر نخواهد داشت...».

گفتار خواجه عبدالله در منازل السائرین

صاحب منازل السائرین در خصوص اثر اول از آثار یقظه که توضیح دادیم، چنین مى‏گوید: «و الیقظة هى ثلثة أشیاء الاول لحاظ القلب الى النعمة، على الایاس من عدها، و الوقوف على حدها، والتفرغ الى معرفة المنةبها، و العلم بالتقصیر فى حقها» یعنى «و یقظه سه چیز است: اول توجه قلب بر نعمت، با یأس از شمارش آن، و با وقوف بر حد آن، و با روى آوردن به معرفت منت حق با آن، و با پى بردن به تفصیر در حق آن».

وى بعد از بیان امر دوم و سوم، و در مقام توضیح این سه امر، در خصوص همین امر اول مى‏گوید: «فأما معرفة النعمة فانها تصفو بثلاثة أشیاء: بنور العقل، و شیم برق المنة، و الاعتبار بأهل البلاد» یعنى «و اما معرفت نعمت، پس با سه چیز روشن و کامل مى‏گردد: با نور عقل، و با مشاهده و دیدن برق منت خداى متعال، و با عبرت گرفتن از اهل بلاء و آزمایش».

------------------

مقالات ، ج 2 ، ص 39-44

/ 0 نظر / 75 بازدید