مقالات << غفلت ارباب غفلت، موجب نسیان وعید است >>

بنحوى که گویى چنین عقیده و ایمانى وجود ندارد، و یا آنچه خداى متعال خبر داده، از میان برداشته شده است!! این، چه عقیده‏اى است؟!! و آیا مى ‏شود این راه و روش را حاکى از تصدیق وعید و تصدیق جزاء دانست؟!. پیداست که این راه و روش به جاى خود خبر از تکذیب وعیدالهى مى‏دهد، یعنى نوعى تکذیب است که تکذیب عملى مى‏نامیم.

در اینجا در قسمتى از بیان حضرت سیدالاولیاء امیرالمؤمنین صلوت الله و سلامه علیه دقت مى‏کنیم.

مى‏فرماید: «قد تکفل لکم بالرزق، و أمرتم بالعمل، فلا یکونن المضمون لکم طلبه أولى بکم من المفروض علیکم عمله، مع انه، و الله، لقد اعترض الشک و دخل الیقین حتى کأن الذى ضمن لکم قد فرض علیکم، و کان الذى فرض علیکم قد وضع عنکم، فبادروا العمل، و خافوا بغتة الاجل» (خطبه 113 شرح نهج البلاغه فیض الاسلام) یعنى «روزى شما از جانب خداى متعال تضمین گردیده و به شما دستور عمل و عبودیت داده شده است پس نزد شما طلب روزى تضمین شده نباید مقدم‏تر از آنچه عمل آن بر شما دستور داده شد است باشد. ولیکن قسم به خدا که شکى عارض گشته و یقین شما خلل برداشته است، حتى مثل اینکه آنچه براى شما تضمین گردیده، به شما دستور داده شده، و مثل اینکه آنچه دستور داده شده، از شما برداشته شده است!! پس وقت نگذشته، مبادرت به عمل و عبودیت کنید و بترسید از اینکه ناگهان اجل شما فرا رسد».

آیا من و شما و هر غافل دیگرى خوب به این معنى فکر کرده و در آن تعمق نموده و جدا قبول نموده‏ایم که همه حرکات ما، حتى همه جزئیات نیات، خطورات قلبى، تمایلات درونى، خوشیها و ناخوشیهاى قلبى از جهت اغیار، محبتها، عداوتها، خصلتها، خلقها، و صفات ما، لحظه به لحظه با همه ریزه کاریهایى که دارند، در عالم ما حفظ مى‏شوند و مخصوص به ما مى‏باشد و به ما رد خواهند شد؟!! یعنى ما این حقیقت را خوب مى‏فهمیم و در نظر خود مجسم مى‏کنیم و واقعاً مى‏پذیریم که لحظه به لحظه داریم براى خویش به دست خویش مسئله مى‏سازیم؟!! و آیا ما بعنوان یک موجود عاقل و با توجه و شعورو با اختیار خود براى خود عذابها و رسوائیها و شداید هولناکى درست مى‏کنیم، در حالى که طاقت تحمل گوشه‏اى از آنها را نداریم؟!! و خلاصه اینکه، آیا ما باور کرده‏ایم و چنین مى‏کنیم؟!!.

مگر مى‏شود گفت که عقیده نداریم، و مگر مى‏شود گفت که ما عاقل نیستیم، و مگر کسى راضى مى‏شود که چنین گفته شود، تا ما نیز راضى باشیم و چنین بگوییم!!. اما اینکه چه اسمى باید گذاشت و چه عنوانى باید انتخاب کرد و چه توجیهى باید نمود؟ سؤال یا سؤالاتى است که باید خود غافلان و من و شما در پى جواب باشیم.

هر چه باشد، این همان تصدیق ننمودن و عیدالهى و نوعى تکذیب جزاى اخروى است، اگر چه تکذیب با عمل باشد و اگر چه تکذیب عملى بنامیم. و این، نوع خاصى از تکذیب است که با داشتن ایمان و عقیده ابتدایى هم منافاتى ندارد، کما اینکه با عاقل بودن بمعنى عام آن نیز مى‏سازد، بطورى که مى‏بینیم ما و همه ارباب غفلت در عین داشتن عقیده و ایمان، و در عین داشتن عقل و شعور، به چنین تکذیبى گرفتار مى‏باشیم.

البته مى‏شود اسم این نوع از تکذیب را نسیان و عید و نسیان جزاء نیزگذاشت و همه اینها را مى‏توان از آیات قرآن کریم و از اشارات آنها استفاده نمود.

جان مسئله این است که این، هر چه باشد و هر چه هست، از آثار جهل و غفلت و از نتایج خواب غفلت است. وقتى انسان در وادى خیال و اوهام محبوس شد،و در هواها و فریبها فانى و پراکنده گشت، و قلب ومشاعر وى تیره گردید و از کار افتاد، چنین خواب و چنین آثارى را به دنبال خود خواهد داشت.

 

برکف دریا فرس را راندن / نامه را در نور برقى خواندن

از حریصى عاقبت نادیدن است / بر دل و بر عقل خود خندیدن است

عاقبت بین است عقل از خاصیت / نفس باشد کاو نبیند عاقبت

عقل کاو مغلوب نفس او نفس شد / مشترى مات زحل شد نحس شد

(دفتر دوم مثنوى)

/ 0 نظر / 25 بازدید