مقالات << فرصت و وقت براى ارباب غفلت نه مفهوم است و نه مغتنم >>

در بیان دیگر، آنها چنین برداشت کرده‏اند که انسان در اصل براى دنیا خلق شده و دستوراتى نیز به صورت جنبى بلحاظ حضور در آخرت به او داده شده است. پیداست که با این شناخت و با این برداشت بسیار سطحى و ناقص، نه فرصت و وقت براى آنان شناخته شده، و نه ارزش آن معلوم گردیده است .و طبعاً اغتنام فرصت نیز براى آنان مطرح نخواهد بود.

اینجاست که بدون توجه و بصورت بسیار خطرناک و حسرت بار، فرصت اسرارآمیز و وقت پر ازرش در طریق نیل بیشتر به خواسته‏هاى نفسانى و در طریق اوهام و خیالها مصروف گشته و خسران عظیم پیش مى‏آید. مطالعه حالات و خصوصیات اکثریت صاحبان ایمان که در غفلت‏اند، این حقیقت را براى ما روشن مى‏سازد. شما اگر در حالات آنان دقت کنید، خواهید دید که اصولا آنچه براى آنها معنى و نیز ارزش ندارد، همان وقت و فرصت است. این گرفتارى آنچنان شدید و دردآور است که مى‏بینیم اکثر مؤمنین - با داشتن ایمان - به انحاء مختلف سعى مى‏کنند اوقات خود را بگذرانند و براى این کار به وسایل و راههاى گوناگون روى مى‏آورند.

به هیچ وجه براى آنان ارزش وقت یا فرصت منظور نیست و احیاناً این کلمه، یعنى کلمه «ارزش وقت» را هم در جایى بکار مى‏برند که اهداف دنیوى منظور باشد!!.

بعضى از غافلان که تا حدودى توجه به اهمیت مسئله آخرت دارند، و احیاناً بعضى از کسانى که هنوز بیدار نگشته ولى به فکر سیر و سلوک مى‏افتند، به مقتضاى اسارتها، به تسویف، یعنى امروز و فردا کردن گرفتار شده و از این طریق به تضییع وقت و از دست دادن فرصت مبتلا مى‏شوند. و این در حقیقت همان تضییع است الاّ این که صورت فریبنده‏اى دارد یعنى فرصت و وقت نزد اینها نیز معنى و ارزش خود را نیافته است. و شاید خود گمان کنند که معنى فرصت و ارزش آن، و مفهوم وقت و سر آنرا دریافته و از غافلان نیستند، ولیکن این هم بجاى خود غفلتى است و بس. زیرا اگر این چنین باشد، هرگز تسویف و امروز و فردا کردن در بین نخواهد بود و اصولا براى خود آنان کاملا روشن خواهد شد که تسویف نیز راه بخصوصى است براى از دست دادن فرصت و تضییع آن، و مکر خاصى است از شیطان و حیله‏اى است از نفس.

من زمکر نفس دیدم چیزها / کاو برد از سحر خود تمییزها

وعده‏ها بدهد تو را تازه به دست / کاو هزاران بار آنها را شکست

عمر اگر صد سال خود مهلت دهد / اوت هر روزى بهانه نو نهد

                                                                                  (دفتردوم مثنوى)

دسته‏اى از جهنمیان همین اهل تسویف هستند. تسویف آنچنان هلاکت بار و فریبنده است که نه تنها هیچ خیرى در آن نیست و نه تنها نشانى از بیدارى در آن وجودندارد بطورى که احیاناً گرفتاران به تسویف پیش خود چنین مى‏پندارند، بلکه علاوه بر سبب تضییع بودن، موجب ریشه‏دار شدن ضلالتها و انحرافها و حجابها در وجود انسان بوده و مسئله اصلاح باطن و تطهیر قلب را مشکل‏تر نموده و یا راه اصلاح و تظهیر را به سوى انسان مى‏بندد. و در تشبیه باید گفت گرفتار تسویف همانند کسى مى‏شود که درخت خارى را کاشته باشد. ودر وقت خود به سرغ از راه برداشتن و کندن آن نیاید و امروز و فردا کند، تا جایى که آن درخت خار کاملاً ریشه‏دار و بزرگ گردد و بعکس، خود او ضعیف و پیر و ناتوان شده و با این وضع در فکر کندن آن بیفتد و درصدد این امر باشد.

تو که مى ‏گویى که فردا، این بدان / که به هر روزى که مى ‏آید زمان

آن درخت بد جوان‏تر مى ‏شود / وین کننده پیر و مضطر مى‏ شود

خار بن در قوت و برخاستن / خارکن در سستى و در کاستن

خارکن هر روز زار و خشک‏تر / او جوان‏تر مى‏ شود تو پیرتر

زود باش و روزگار خود مبر / خار بن دان هر یکى خوى بدت

                                                                             دفتر دوم مثنوى مثنوى

و خلاصه سخن اینکه، بسیارند و کم نیستند کسانى که با تسویف، یعنى با امروز و فردا کردن به تضییع وقت مبتلا شده و توجه ندارند که در کدام وادى هلاکت بار افتاده‏اند، و نمى‏ داننند که این فردا گفتنها تمام نمى‏شود و هر روزى نفس آنان بهانه جدیدى طرح نموده و بالاخره آنها را به فردایى مى‏رساند که کار از کار گذشته است.

/ 0 نظر / 23 بازدید