رذیله پرگویى، حجاب بین انسان و حق است

جمله «لعله قال ما لایعنیه» بخوبى حکایت از این امر مى‏کند که سخن بیجا و بى فایده گفتن، یعنى گفتن چیزى که مى‏شود نگفت، از جمله حجب بین انسان و حضرت حق است، و کسى که چنین گرفتارى دارد، به جوار قدس حق که بهشتهاست، قبل از اینکه از آلودگى آن پاک گردد، راه نمى‏یابد. او باید اول از این رنگ نا پاک، و از این حجاب حاجب، پاک شود و سپس به نزد حضرت مقصود و به حریم قدس او صعود کند. بطورى که بعد از مرگ این چنین است، در دنیا نیز همینطور است و سالک زمانى در سلوک خویش موفق است و بسوى جناب او صعود مى‏کند که این رذیله و این حجاب را مانند حجابهاى دیگر از خود دور سازد و خود را ازآن تطهیر بنماید.

در برداشت این حقیقت از این بیان، لازم است به این نکته توجه داشته باشیم که مسئله آن عالم و این عالم، مسئله ظاهر و باطن است، و آنچه بعد از مرگ و در عوالم بعدى پیش مى‏آید، همان است که در این دنیا در باطن امر و در پشت پرده هست، یعنى آنچه در این زندگى در پشت پرده وجود دارد، در آن عوالم به ظهور مى‏رسد؛ یوم تبلى السرائر.

وقتى مى‏فرماید تو چه میدانى که او به سوى بهشت و به جوار قدس حق رهسپار شد، و شاید او سخن بى فایده گفته است و این امر براى او ایجاد اشکال خواهد کرد، و باید اول از تبعات آن و از آلودگى آن پاک گردد و سپس به بهشت و به جوار خدا راه یابد، از این حقیقت خبر مى‏دهد که در زندگى دنیوى، همین امر در باطن و در پشت پرده، بین انسان و خداى متعال حجاب بوده و مانع از راه یافتن وى به جوار حق مى‏باشد، و اگر انسان در اینجا خود را از این حجاب نجات ندهد، علاوه بر اینکه در باطن بین او و خدا حجاب است و مانع از ورود به جوار او خواهد بود، بعد از مرگ نیز به ظهور خواهد رسید و مانع ورود انسان به جوار حق خواهد شد، تا وقتى که از آن، پاک گردد. (دقت شود).

/ 0 نظر / 5 بازدید