مباحث معـــاد از استاد فرزانه حضرت آیت الله محمد شجاعی(مد ظله العالی)(جلسه هشتم

بالاخره انسانها جسما و روحا از بدو بوجود آمدن متحول هستند  و به این تحولها ادامه می دهند تا برسند به آغاز فصل دیگر یا شروع فصل دیگری از تحول که نامش را مرگ می گوییم  .

مرگ یعنی چه ؟ ینتقلون من دار الی دار , از رسول اکرم (صلوات الله علیه )

مسئله مرگ یعنی یک تحول جدید دیگر , یعنی بدن به یک مجرای دیگر افتاد و روح هم به یک عالم دیگر افتاد , هر کدام هم در مسیر خودشان  حرکت را ادامه می دهند . همه موجودات به سوی آن نقطه می روند , انسان هم می رود , منتها انسان به این فصل که رسید روح از بدن جدا می شود . بدن در مجرای دیگر و روح در مسیر و طریق دیگر توام در حرکت هستند , منتها حتی اگر عوامانه از شما سوال کنند که آیا منشاء همه عقیده های بد , صفت های بد , همه جرمها , همه آلودگی ها و همه کارهای خوب و همه ثواب ها و عقیده های خوب و بد , ... , آیا منشاء همه اینها جسم است یا روح , چه جواب می دهید ؟ خواهید گفت روح است که منشاء همه صفتهای بد , عصیان ها , تعدی ها , شهوت ها , هوس بازی ها , جاه طلبی ها , ریاست طلبی ها و از طرف دیگر خیر خواهی ها , خواستها , احسانها , انفاق ها , عدالتها و ...است و این همه از خصوصیات روح است .  مسئله همه پیاده شده در روح است ولی نمی گوییم بدن به قیامت نخواهد آمد , ولی منشاء همه عبارت است از روح , هر قدر هم عوام باشید مجبورید این را قبول کنید. یعنی هر چه منشاء  فساد یا خیر در زندگی دنیوی باشد و بعد منشاء عذاب و نعمت  در زندگی اخروی بشود , بالاخره سرچشمه اش روح است , پایه و اساس فقط روح است و بدن فقط مرکب است و السلام .

به طوریکه در زندگی دنیوی , بدن آلت و ابزار عملیات و خصوصیات روح بوده است . هرچه من خصوصیات داشته باشم و هرچه آرزو و امیال داشته باشم به وسیله بدن من پیاده خواهد شد , در آخرت هم همینطور است . هر چه عذاب یا نعمت متوجه باشد بالاخره بدن بعدی من باز مرکب است و منشاء اصلی عبارت است از روح .

دقت کنید که چرا من زیاد درباره روح صحبت می کنم , چون منشاء و سر چشمه روح خواهد بود . معاد جسمانی را بعدا شرح خواهیم کرد . حتی عوامها هم می گویند که بدن در قیامت سراغ روح می آید در قیامت این خاک ها زنده خواهند شد . ما هم در بحث بعد از برزخ به معاد جسمانی می پردازیم چون ما زیاد به بدن محبت داریم , خیلی توجه به بدن داریم . اینکه بدن در قیامت مرکب روح خواهد بود را بحث خواهیم کرد , منتها ( بصورت اصول علمی و منطقی ) حقیقت را می خواهیم روشن کنیم . بدن هم به صورت تحول یافته در خواهد آمد , که هم این بدن است و هم این بدن نیست ولی همین من و شما هستیم در نظام دیگر , که گفتیم می سوزیم و تمام نمی شویم اینچنین بدنی برای ما خواهد بود .

به بحث اصلی بپردازیم .  دنباله بحث جلسه  گذشته که گفتیم روح ها در این عالم رنگ بر می دارند و هر کس دارای یک هدف یا هدفهای معین است . یک دسته را اول شرح کردیم که عبارت بود از آنهایی که بسوی مبداء بودند و از اول زندگی در همین دنیا بیدار شدند و به خود آمدند و فهمیدند که فقط خدا را باید خواست و خدا را خواستند . اینها ٨٠ - ٧٠ سال زندگی دنیوی کردند . روح اینها که از بدن قطع علاقه کرد وارد عالم برزخ شد , مانند سلمان و نظایر سلمان ( البته بعد از ائمه اطهار (علیهم السلام )  که بحث آنها جدای از اینهاست که بعدا خواهیم گفت که نظام سیر آنها اصلا جدای همه است ) ولی اینها که از اول موجود الهی بودند , و در دنیا مقصودی جز خدا و لقاء و وصال حق برای آنها نبود , وقتی وارد نظام برزخ می شوند  تحولاتی برای اینها خواهد بود که مرتبا به خدا نزدیک تر خواهند شد . برزخ را هم که تمام کردند و وارد عوالم دیگر شدند , مرتبا به سوی خداوند متعال سیر می کنند , چون رنگی که از اول گرفته بودند خدا خواستن بود .

یک عده عبارتند از امثال من و شما که , خلطوا عملا صالحا و آخر سیئا , که قرآن کریم می فرماید که در دنیا نتوانستند صاحب یک هدف ثابت شوند , هم خدا را خواستند و هم غیر خدا را . ( یعنی من و شما ) . حالا اگر ما از این دسته هم باشیم باز خوب است , یعنی در روح این عده مقاصد مختلفی است . تحولی که در این دنیا برای اینها  پیش آمد اینطور شد که هم خدا را خواستند هم غیر خدا را . اینها را جلسه گذشته شرح کردیم که اینها با این رنگ منتقل به عالم برزخ می شوند , نظام برزخ اینها را اینچنین پیش می برد که آن  ۵٠ الی ١٠٠ مقصودی که در اینجا داشتند , غلبه و کشش هر کدام در این زندگی دنیوی در وجود این فرد زیاد بود , همان مقصود او را به سوی خودش خواهد کشید . اگر خدا در وجود من و شما غلبه داشت و من و شما رضای حق در وجودمان غلبه برعقاید دیگر داشت , وقتی به نظام برزخ افتادیم , آن نظام با یک جذبه خاص ما را به سوی خداوند خواهد برد  و اما اگر مقصود های دیگری داشتیم , ما را کم کم از آنها پاک خواهد کرد و این پاک کردن هم به صورت عذاب و فشار خواهد بود . حالا مسئله گوشه و کناری دارد که آنرا می خواهیم بگوییم ولی قبل از اینکه به آن بپردازیم ,  بگوییم که دسته سوم , آنهایی هستند که خدا را اصلا نداشتند و دارای مقاصد دیگری هستند , اینکه که آنها از لحاظ قانون تحول چگونه هستند را در این جلسه برای شما شرح خواهیم کرد .

اولا گوشه و کنار مسئله خودمان , آنچنانکه لازم است را می گوییم , کاملا تامل کنید و با دقت متوجه شوید که قانون علمی و مسئله تحول درباره ما که دارای روحی با مقاصد مختلف هستیم چگونه است . با شرحی که در جلسه گذشته بیان کردم اگر جانب جذبه به سوی پروردگارعالم زیادتر باشد به سوی آن خواهیم رفت و تدریجا به مرور زمان در برزخ فشارهای دیگر و زحمت ها و مقصود های دیگر متوجه ما خواهد شد , تا از آنها ما را پاک کند . در برزخ پاک خواهیم شد و اگر آنجا نشد در عوالم بعدی , بالاخره بسوی خدا می رویم و از علاقه ها و مقصودهای دیگر پاک خواهیم شد . منتها اگر مسئله برعکس شد چه ؟ ( اینرا شرح نکردم )

متوجه شوید در برزخ خصوصیت دیگری هست که باید با آن آشنا شوید . ممکن است در ارتباط با ارواح این مسئله پیش بیاید و آن عبارت است از این که , یک مسلمان را حساب کنید که هم به خدا معتقد است و هم خدا را می خواهد و مقصودهای دیگر زیادی هم دارد ولی بر عکس است , یعنی جذبه بسوی خداوند ضعیف تر از مقصودهای دیگر است . اینچنین است که وقتی به برزخ افتاد , یک یا چند تا از جذبه های علاقه های دیگر او را به عالم دیگر میکشاند ولی در وجود او علاقه به خدا و خواست خدا هم هست . این علاقه به خدا در وجود چنین فردی چگونه می شود ؟ آیا این علاقه از او گرفته می شود ؟

اشاره ای کرده ام , دقت کنید که مسئله دقیق است . مثل اینکه یک انسان به ده جا جذبه دارد , پول می خواهد , زن می خواهد , خوب خوردن می خواهد , خیلی ساده می گویم از اینها خوشش میاید ,  اینها برای او مقصود است در زندگی . زیاد هم مسئله را بزرگ فرض نکنید , اگر بخواهید ببینید یعنی چه ؟ یعنی ما . به باطن خودتان نگاه کنید , از چند چیز خوشمان میاید ؟ دریعنی چه آن معطل نمایند .  یعنی مثل ما , که در باطن خودمان از خیلی چیزها خوشمان می آید , به خیلی چیزها می خواهیم برسیم . یکی اینست که به خدا برسیم و خدا از ما خوشش بیاید , یکی اینست که شما از من خوشتان بیاید و من از شما خوشم بیاید , یکی دیگر اینکه من و شما می خواهیم شوهر از ما خوشش بیاید , زن از ما خوشش بیاد , بشمارید الی آخر . من می خواهم به خدا برسم , می خواهم به پول برسم , به فلان خانه و عمارت برسم , به جاه برسم , خیلی چیزها در باطن مقصود من است . حالا فرض کنید خدای ناکرده من چنان موجودی هستم که غیر خداها در وجود من غلبه دارد , خدارا هم می خواهم ولی این خواست خیلی ضعیف است , قهرا به حساب قانون تحول آنکه قویتر است مرا خواهد برد . من متوجه آن نقطه ام که, زن هست , پول هست . خوب آنجا کجاست ؟ خود زن یا پول و یا جاه نیست , اما آخرش به آنجا خواهد کشید که جهنم است . حالا این چگونه است , مسئله عجیبی است . به آنجا خواهیم رفت , آخرش از آنجا سر در خواهیم آورد که یک مقدار آن را شرح دادیم . آنکه می خواستم پول بود , خاطرتان جمع باشد که بعد از مردن هم بازهمان ها را خواهیم خواست . فکر نکنید فقط در اینجاست , آنجا اهل و عیال و ... نیست ولی علاقه اش با ما خواهد ماند . با آن علاقه خواهیم رفت , ولی به کجا خواهد کشید ؟ تا آن نقطه آخر .

گفتیم در نظام برزخ آن علقه بر یک مقصود باطل غیر الهی قرار شد که بکشاند به سوی آن نقطه آخر . اینجا در من علاقه بر خداوند هم هست , در دنیا خدا را هم تا حدی خواسته ام و خدا را تا حدی هم شناخته ام , ولی در برزخ کم کم از خدا پاک خواهم شد . آن دسته اول از غیر حق پاک می شوند و این دسته از خدا پاک می شوند . یُخْرِجُونَهُم مِّنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمَاتِ  ,  قرآن می گوید عده ای از ظلمات پاک می شوند , حالا ظلمات یعنی چه ؟

ظلمات هم معنی مخصوصی دارد , عده  ای از این ظلمات خلاص می شوند , در نتیجه عذاب و فشار قبر و عوالم بعدی .  جذبه به سوی حق دارند و از نجات یافتگان هستند و عده ای هم که وضع خطرناکی دارند اینطور هستند که کم کم خدا از اینها گرفته می شود . عده ای از برزخیها در اول برزخ نعمتهایشان خوب است و به تدریج خراب می شود . اینهم یادتان بماند این از خصوصیات برزخ است . در ارتباط با ارواح این مسئله مشهود است , من خودم دیده ام که عده ای هستند که رفته رفته وضعشان خراب می شود و عده ای هم هستند که رفته رفته  وضعشان خوب میشود . درست مسئله جذبه است و آثار جذبه است و آثار هرطرف  در آنجا معلوم خواهد شد .  به عنوان مثال من با خدا رابطه ای داشتم و گهگاه خدا را صدا می زدم  و گهگاه نمازی می خواندم و گهگاه خدا را یاد می کردم , بالاخره این رابطه تکوینی است , در روح من هست , خاصیت است ,  واقعیت است , قرارداد نیست , در آنجا آن جذبات باطل که مرا به سوی خود می برد , باید کم کم , قطعه قطعه , تدریجا این رابطه من با خدا را قطع کند و از خدا دور کند و دور کند و با دور شدنها قهرا نعمتهایی که بوده بتدریج آن نعمتها از بین می رود و به عکس , آنهایی که به طرف خدا کشیده می شوند آنها عذاب هایشان کم می شود و رفته رفته و بتدریج نعمتها و آسایششان و رفاه و آزادی آنها در برزخ بیشتر می شود , این نکته ای بود که یادتان بماند و آیه آیة الکرسی را فراموش نکنید ,  اللّهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُواْ یُخْرِجُهُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّوُرِ وَالَّذِینَ کَفَرُواْ أَوْلِیَآؤُهُمُ الطَّاغُوتُ یُخْرِجُونَهُم مِّنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمَاتِ .

این اولین نکته ای بود که گفتم . ثانیا نکته دیگری که در این بحث می خواهم بگویم , قبل از اینکه دسته سوم از انسانها را به لحاظ قانون تحول وضعشان را در برزخ شرح کنم این است که ممکن هم هست اشتباها از صحبت ها برداشت شود , لذا لازم است گفته شود  که چون نمی خواستیم از برزخ صحبت کنیم از گوشه و کنار برزخ چیزی برای شما نگفته ام , در عین حال که مسئله تحول در برزخ را شرح می کنم , که برزخ نظام مخصوصی است و وقتی که روح ها به آن عالم که وارد شدند , چگونه پیش میروند ؟ (با قانون تحول) مسئله این است که ما نمی خواهیم بگوییم در برزخ عذاب و نعمت نیست , بلکه نتایج تمام جزئیات عقاید , اوصاف و اعمال را در برزخ خواهیم دید . فَمَن یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَیْرًا یَرَهُ * وَمَن یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرًّا یَرَهُ . نتایج و تمام جزئیات اعمالمان را از خیر و شر خواهیم دید .

علی ابن ابی طالب (علیه السلام ) فرمود : من مات قام قیامتة . خیلی شیرین بیان می فرماید , فکر نکنید مطلب خیلی تاخیر خواهد داشت . عوامها اینطور فکر می کنند که تا قیامت خیلی مانده است . حضرت فرمود :  هرکس که مرد قیامتش برپا شد , یعنی با مرگ مجازات بد و یا نعمتهای اخروی شروع خواهد شد و در عین حال تکامل هم در جای خودش هست , با تحول پیش میرویم یا بطرف جهنم یا به سوی بهشت و در عین حال  هم نعمت ها هست و هم عذابها و ضمنا بدن هم داریم , بدن هم بدن برزخی است , بدن مثالی است , قالب مثالی است , یعنی فکر نکنید روح در عالم برزخ بی شکل است . درست است که بدن در این عالم زیر خاک  قرار گرفت , ولیکن همان وقت که روح از بدن جدا شد قیافه مان عوض می شود .  بنده اگر در همین ساعت بمیرم , به همین شکل و قیافه هستم و هرکس مرا در برزخ ببیند به همین قیافه خواهد دید ,  گرچه بعدا تغییر قیافه خواهم داد . بعدا قیافه یا بدتر می شود و یا خیلی زیباتر , ولی اولین بدنی که روح با آن بدن وارد برزخ میشود همان قالب مثالی است که با همان قیافه ای که در وقت مرگ دارد وارد عالم برزخ می شود .

امام صادق ( علیه السلام ) در زمان خودشان به یونس بن ظبیان مسئله جسد مثالی را خیلی زیبا بیان فرموده اند . از همان اول امام صادق ( علیه السلام ) و ائمه دیگر ( علیهم السلام ) فرموده اند . متون اسلامی راجع به مسئله قالب مثالی فراوان است . این را هم بدانید که فکر نکنید قالب مثالی بعدا خلق میشود . نمونه ای از روایت ها را بخوانم که این روایت را ملاصدرا در کتاب اسفار در فلسفه اش نقل می کند و در بحار الانوار مجلسی هم هست و همچنین روایات دیگری به این مضمون ازائمه اطهار ( علیهم السلام ) در کتب سابق از قبل آمده است .  در آنجا امام صادق ( علیه السلام ) به یونس بن ظبیان می فرماید : که این مردم درباره روح مومن ها چه فکر می کنند ( این عقیده عوامانه که می گویند روح بصورت پرنده ای در میاید برسر دیوار خانه اش میاید , از اول این عقیده باطل بوده ) و از این روایت معلوم می شود که در زمان امام صادق ( علیه السلام ) هم بوده است . یونس بن ظبیان گفت : یا بن رسول الله عقیده مردم این است که روح وقتی از بدن مفارقت می کند به قیافه یک پرنده می افتد .

امام فرمودند :  ان المومن اکرم من ذلک , نه , یونس بن ظبیان این حرف اشتباهی است , عقیده خام و بی معنا است . کرامت و خصوصیات انسان از این بالاتر است . ان المومن اذا قبضه الله جعله فی قالب کقالبه فی الدنیا . وقتی خدا روح مومن را قبض می کند آن روح در یک قالبی قرار می گیرد که مانند قالب دنیا است . بعد امام فرمود :  که در آنجا با همین بدن می روند و می گردند و می خورند و ... در عین حال که سیر تحولی و تکاملی دارند به سوی خداوند یا به سوی جهنم پیش میروند . بنابر این مسئله قالب مثالی حرف جدید نیست , اما راجع به اینکه قالب مثالی بعدا خلق می شود یا قبلا بوده , این را توجه داشته باشید که از همین الان این قالب را داریم , بعدا خلق نمیشود . من و شما همین الان هم دارای قالب مثالی هستیم . همان قالب است که من و شما همدیگر را با آن قالب در خواب می بینیم . در خواب که می بینید با این بدن گردش می کنید , همان قالب مثالی شماست , یک بدن نامرئی است , مرکب اول روح آن قالب مثالی است که قالب مثالی یک قالب لطیف و نامرئی است و در بدن انسان است و در شرایط مخصوص شکل میگیرد و دیده میشود . هم آنچه که از بدن خودمان در خواب می بینیم قالب مثالی است  و هم موقع مردن , روح با این قالب مثالی از بدن خارج می شود , ولی با این چشم نمی شود دید , چونکه نامرئی است و فقط در شرایط مخصوص دیده می شود . این را هم انکار نمی کنم که مثلا کسانیکه هیبنوتیزم می کنند وقتی در جای تاریکی یک کسی را به خواب مغناطیسی میبرد می تواند قالب مثالی او را ببینید .( البته در شرایط مخصوص نه اینکه هر کس بتواند هیبنوتیزم کند می تواند قالب مثالی را ببیند ) بعضی از خواب کننده ها وقتی کسی را به یک خواب مخصوص و سنگین می برند ( البته انواع خواب کردنها متعدد است ) اگر در یک جای تاریک کسی را بخواباند می تواند قالب مثالی او را ببیند , ولی بعد از لحظاتی و تا یک دقایق مخصوص اینطور دیده می شود . در کتابهای خوابهای مغناطیسی این نکته دیده می شود که وقتی یک کسی را که در روبروی شماست بخواهید بخوابانید ( با تلقین و اراده و توجه و سیطره و راه هایی که دارد ) در پشت سراو با دو سه قدم فاصله از او  اگر خواب کننده  ماهر و قوی باشد و اراده اش محکم باشد , فشار که داد و خواب سنگین که ایجاد شد در پشت سر در فاصله دو سه قدمی نوری دیده می شود . البته اول دو ستون نور دیده می شود مثل تیر , یکی نور سفید رنگ و یکی نور زرد رنگ که به طرف بالا می رود و فاصله  کمی با هم دارند که از دو طرف خواب شونده بالا می روند کم کم خواب که محکمتر شد همان نورها کم کم به هم نزدیک می شوند و با نزدیک شدن جمع و جور می شود وقتی کامل شد به صورت قیافه همان شخص در می آید . ولی نوری است , نور سفید متمایل به زرد درست به همان قیافه انسان است . نوری است که همان قالب مثالی است . جای تعجب هم در اینجاست که اگر در همان حال آن بدن خوابیده را اگر سوزن بزنند و کتک بزنند و ببرند مسئله ای ایجاد نمی شود ولی اگر به آن قالب مثالی  نزدیک شوید دست دراز کنید که بزنید در اینجا این بدنی که بی روح افتاده فریاد می زند .  ولی دنبال اینها نباشید که یاد بگیرید این مسلم است حتی در کتابهای دانشمندان خارجی هم هست البته اینطور فکر نکنید که کار هر کسی است ممکن است اگر کسی ناشی باشد خوب نتواند خواب کند در بدن مرض ایجاد کند , اختلال روانی پیش بیاید , یک طرف شخص لمس بشود  و درست و حسابی نتوانید خواب کنید یا بیدار کنید.  به هر صورت قالب مثالی مسئله ای است که الان در وجود ما هست و در موقع مرگ روح با این قالب مثالی وارد عالم برزخ می شود . روح بی شکل وارد برزخ نمی شود و همیشه شکل دارد گرچه واقعیتش بی شکل است .

حالا برویم سراغ دسته سوم , آنها که در زندگی دنیوی معتقد بر مبداء یا متوجه بر مبداء نیستند و طوری پیش می روند و مقاصد مختلفی دارند ولی خدا را نمی شناسند و به خدا معتقد نیستند و یا معتقدند که خدا هست ولی رضای خدا را جلب کردن و به دستور خدا عمل کردن در آنها نیست . می خواهیم بدانیم این دسته از لحاظ تحول چگونه خواهند شد . اول یک یا دو آیه می خوانم و نکاتی را می گویم تا متوجه شویم که مسئله این منکرها چگونه خواهد شد .

قرآن کریم می فرماید : منکرین خداوند یعنی آنها که خدا را نمی خواهند و یا اگر می خواهند رضای حق در نظر آنها مفهومی ندارد , اینها در واقع چون از اول متوجه خدا نیستند , هر قدر در زندگی دنیوی بمانند فقط برای اینست که بسوی مقصود خودشان بروند .

خدا در قرآن کریم به رسول اکرم ( صلوات الله علیه ) میفرماید : وَلاَ یَحْزُنکَ الَّذِینَ یُسَارِعُونَ فِی الْکُفْرِ إِنَّهُمْ لَن یَضُرُّواْ اللّهَ شَیْئًا یُرِیدُ اللّهُ أَلاَّ یَجْعَلَ لَهُمْ حَظًّا فِی الآخِرَةِ وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِیمٌ .

واقعا دقت کنید که نکته مهم در مسئله تحول چیست ؟ خیلی ها به نظرشان میاید که چرا خدا به گناهکار و معصیت کار و منکر مبداء و معاد زمان میدهد و چرا عمر میدهد و چرا وسایل زندگی آنها را روز به روز فراهم تر میکند ؟ این سوالی است که ممکن است به نظر خیلی ها بیاید . ولی این سوال از خامی است و از توجه نداشتن بر مسئله تحول است . خداوند در قرآن میفرماید : ما این زندگی دنیوی را اساسا برای این تنظیم کرده ایم که انسان ها در اینجا رنگ به خودشان بگیرند و طبق رنگی که گرفته اند وارد برزخ شوند و آنها را پیش ببریم , اصلا دنیا را برای همین خلق کرده ایم . اینکه در زندگی دنیوی به انسان عمر می دهیم و آزاد میگذاریم و میدان میدهیم , این اصلا خواست ماست تا ببینیم چه کسی چه چیز را انتخاب میکند و چه کسی چه چیزی را در باطن خودش تثبیت میکند , و بعد از تثبیت کردن , ما بعدا حساب خودمان را با او در برزخ شروع میکنیم . خدا به پیغمبر اکرم ( صلوات الله علیه ) چه میگوید ؟ میفرماید : ممکنست به فکر انسان بیاید خدا به فلان کافر چرا مهلت میدهد و حتی وسایل عیاشی و عیش و آسایش آنها را روز به روز فراهم تر میکند ؟ چرا خدا یکدفعه آنها را سنگ نمیکند , این خدا که بر همه چیز قادر است چرا مخالفین را اینجور آزاد میگذارد ؟ این سوال از خامی است , چون در مسئله تحول انسان را آزاد میگذارند , این قانون تحول است . زندگی دنیوی برای پایه گذاری مسئله تحول است  . میفرماید : من انسان را با اراده خلق کرده ام , راه را هم نشان داده ام , پیغمبر هم آمده , عقل هم داده ام , ترا هم آزاد گذاشته ام , هیچ جبری نیست , قد تبین الرشد من الغی , رشد از غی کاملا روشن است . خدا هست , پیغمبر هست , معاد هست , عقل داده ام , این خلقت , آن اول این آخر .  فکر کن هرچه را می خواهی انتخاب کن , فقط دار دار انتخاب است والسلام . عالم عالم انتخاب است . در اینجا کسی نباید بگوید پس چرا خدا به او مهلت داده اصلا خدا این زندگی دنیوی را برای همین خلق کرده که من چگونه می خواهم باشم , شما می خواهید چگونه باشید , آن دیگری چگونه می خواهد باشد ؟ اصلا مقصود خداوند است که انسان در اینجا رنگ بگیرد . مقصود حق است که انسان در اینجا مبداء تحول انتخاب کند , یا خدا یا پول , یا ریاست یا اشباع غریزه جنسی , یا ظلم و تجاوز یا هر چیز دیگر , همین قدر هر کس هرچه انتخاب می کند این مقصود حق است که برای آن باید وقت بدهد . اصلا این زندگی دنیا برای همین است .

ای پیغمبر ( البته لفظ پیغمبر نیاورده , یعنی تو ای انسان مومن ومتوجه بر قرآن و معتقد برقرآن ) وَلاَ یَحْزُنکَ الَّذِینَ یُسَارِعُونَ فِی الْکُفْرِ إِنَّهُمْ لَن یَضُرُّواْ اللّهَ شَیْئًا , آنهایی را که می بینی شب و روز فعالیت در مرحله کفر و عصیان و طغیان و شرک می کنند اینها ترا محزون نکند (عوامانه فکر نکنی که خدایا چرا به اینها مهلت داده ای ) یُرِیدُ اللّهُ أَلاَّ یَجْعَلَ لَهُمْ حَظًّا فِی الآخِرَةِ وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِیمٌ  ( آیه ١٧۶ سوره آل عمران ) خدا اراده کرده است و می خواهد ببیند اینها چه انتخاب می کنند. اگر  کفر را کاملا در خود تثبیت می کنند و معلوم شود که این فرد دیگر خدا را نمی خواهد و با خدا عناد دارد و اینکه اصلا خدا را نمی خواهد , در وجودش تثبیت شود به محض  تثبیت شدن به برزخ او را میاندازیم تا برود به همان طرف , که أَلاَّ یَجْعَلَ لَهُمْ حَظًّا فِی الآخِرَةِ . می خواهد حظی برای اینها در آخرت نماند و  یکباره در اینجا معلوم شود که اینها چه می خواهند و اصلا یکباره منقطع از حق بتمام معنا بشوند . یکی دو روزه معلوم نمی شود این انسان انسان جدلی است , از اینطرف می گوید اینها را چراخدا از بین نمیبرد , همین انسان اگر او را زود از بین ببریم می گوید خدایا چرا او را زود هلاک کردی ؟ حقیقت عبارت از این است که تحول است و انسان باید رنگ انتخاب کند . بعد می فرماید : وَلاَ یَحْسَبَنَّ الَّذِینَ کَفَرُواْ أَنَّمَا نُمْلِی لَهُمْ خَیْرٌ لِّأَنفُسِهِمْ إِنَّمَا نُمْلِی لَهُمْ لِیَزْدَادُواْ إِثْمًا , این کافرها گمان نکنند که شب و روز با خدا مخالفت می کنند و خدا هم به اینها زمان می دهد ! این برایشان خدمت و مایه گذاشتن است , نمی فهمند ما چه می کنیم . خودشان نمی دانند برای خود چه درست می کنند , شب و روز به تمام خواسته هایش می رسند . ٨٠ - ٧٠ سال تمام وسایل برایشان فراهم می شود , پول هم زیاد دارند و هرچه که می خواهند و هر مقصودی که دارند واقعا اشباع می شوند و یکدفعه (طرفه واحده) إِذَا جَاء أَجَلُهُمْ فَلاَ یَسْتَأْخِرُونَ سَاعَةً وَلاَ یَسْتَقْدِمُونَ  , قرآن می فرماید :  که کافرها گمان نکنند که ما مهلتی که به آنها می دهیم به نفع آنهاست . مهلت می دهیم تا اینها در طریق اثم و در طریق مقاصد باطل کاملا تکمیل و تثبیت بشوند (خدا کارهای عجیبی دارد )

به دنبال آن می فرماید : مَّا کَانَ اللّهُ لِیَذَرَ الْمُؤْمِنِینَ عَلَى مَآ أَنتُمْ عَلَیْهِ حَتَّىَ یَمِیزَ الْخَبِیثَ مِنَ الطَّیِّبِ  , آیات عجیبی است خوب بخوانید و تدبر کنید , مسئله تحول و تکامل است . از باب مثال یکدفعه خیلی ها بیادشان می افتد که در جریان ابا عبد الله (علیه السلام ) خدا که  از اول می دانست چه خواهد شد , بله می دانست . باز با خود می گویند چه می شد آن قشونی که می آمدند خدا بلایی بر سر آنها می آورد و آنها می مردند و ابا عبد الله ( علیه السلام ) هم نجات پیدا می کرد ؟ نمی شود , هم باید ابا عبد الله ( علیه السلام ) تکمیل بشود و هم عمر سعد ! رگ رگ است , این آب یا شیرین یا شور . به  دنبال آیه این جور می فرماید : به آنها اینجور مهلت می دهیم و از این طرف , مَّا کَانَ اللّهُ لِیَذَرَ الْمُؤْمِنِینَ عَلَى مَآ أَنتُمْ عَلَیْهِ حَتَّىَ یَمِیزَ الْخَبِیثَ مِنَ الطَّیِّبِ , خدا به مومنین می فرماید : خیال نکنید شما را همینطور سر خود رها خواهیم کرد , حَتَّىَ یَمِیزَ الْخَبِیثَ مِنَ الطَّیِّبِ , تا مؤمن پاک را از مؤمن نا پاک تمیز دهد , الله اکبر , مسئله تکمیل است . تکمیل در خلقت  وانتخاب کردن مبدأ تحول و اتخاد مبدأ تحول . روی همین حساب سؤالی که در اینجا مطرح میشود اینست که قهرا این مسئله پیش می آید , کافری خدا را نمی خواهد ولی اعمالی انجام می دهد که اعمال یک فرد الهی است , رفتار و حرکت ,  حرکت یک فرد الهی است . از باب مثال من اگر یک فرد احسان کننده باشم , به اصطلاح جواد باشم و به این وآن احسان بکنم , به حساب رضای حق این عمل مرا به خدا نزدیک می کند و مرا در طلب حق تثبیت می کند و در برزخ هم خیلی کمک می کند و همچنین در عوالم بعدی . ولی همین عمل را اگر یک فرد منکر و منقطع از خدا بجا می آورد ( کسی که خدا را نمی خواهد این اعمال را انجام می دهد ) مانند حاتم طاعی که معروف است و منقطع از خداوند است آیا این اعمال او راهم به خدا نزدیک می کند یا نه ؟ این نفعی می دهد یا نه ؟ آیا به دردش می خورد یا نمی خورد ؟ عوامها می گویند حاتم طاعی نه در بهشت است و نه در جهنم. این عوامی است .

منشاء این عوام بودن چیست؟ این است که اینها به قانون تحول متوجه نیستند. تحول می گوید , إِلَیْهِ یَصْعَدُ الْکَلِمُ الطَّیِّبُ وَالْعَمَلُ الصَّالِحُ یَرْفَعُهُ , عمل خوب انسان را به خدا نزدیک می کند , اما آن وقت که انسان به حساب تحول متوجه حق باشد به خدا نزدیک می شود . ولی وقتی یک موجود متوجه حق نیست هرکار خوبی از او باشد هَبَاء مَّنثُورًا می شود . مثال بزنم گندمی که به سوی سنبل بودن می خواهد برود آب به نفع او خواهد بود ولی اگر نخواست به سوی سنبل بودن برود و حرکت به سوی سنبل شدن نکرد آیا آب به دردش می خورد ؟ از آب به نفع خودش و کمال خودش استفاده می کند ؟ نه . شما اگر گندم را زیر خاک قرار دادید وآب دادید , یک کاسه آب هم روی آن بریزید از آن استفاده می کند . اما اگر یک دانه گندم به سوی سنبل شدن نرفت در اینصورت آنرا به یک دریا هم بیندازید بسوی مقصد متوجه نیست و بی فایده است. اگر به سوی سنبل بودن متوجه باشد از یک قطره آب هم به نفع خودش استفاده می کند . آن آب او را به سوی مقصد می برد اما چون متوجه مقصد نیست به نفع خودش از آن آب نمی تواند استفاده کند و هرقدر آب هم باشد به درد او نمی خورد . اگر کسی هم داد و فریاد راه بیندازد و بگوید پس چرا آن کشاورز یک کاسه آب داد به این دانه هدر نرفت , ولی من روزی ده کاسه به این گندم که در بشقاب قرار داده ام آب می دهم پس چرا این به دردش نخورد ؟ چون متوجه مقصد نیست به دردش نمی خورد , چون اساس غلط است انسان کافر خدا نمی خواهد , بنابر این هرقدر اعمال خیر انجام بدهد به سوی خداوند اعمال خیر حرکتش نمی دهد .

لذا قرآن می فرماید : وَقَدِمْنَا إِلَى مَا عَمِلُوا مِنْ عَمَلٍ فَجَعَلْنَاهُ هَبَاء مَّنثُورًا , کافرها را می گوید , که آنکس که منصرف از مبدا است منقطع از مبدا است , هرقدر عمل خوب انجام بدهد هَبَاء مَّنثُورًا می شود . حاتم طاعی اگر چنانچه خدا را می خواست و این احسانها را بخاطر رضای خدا انجام می داد به دردش می خورد . ولی وقتی به سوی خدا حرکت نمی کند احساناتش هم او را به سوی خدا نمی برد . همانطور که گندم را مثال زدم , که گندم وقتی به سوی سنبل شدن می رود آب به دردش می خورد اما اگر به سوی سنبل شدن حرکت نکند آب به دردش نمی خورد . مثلا یک گندم گندیده یا گندم کرم زده را زیر خاک هم بیندازید وقتی از درون خراب است و  به سوی سنبل شدن رفتنی نیست , هرقدر هم آب بریزید چون توجه به سوی مقصد در او نیست قهرا از آن آب استفاده نمی کند . فلذا این سؤال در نظر شما حل شده است .عمل خیر اگر به خاطر خدا انجام شود , چون خدا را می خواهم , چون گذشت است قهرا مرا به خدا نزدیک می کند . ولی عمل خیر به خودی خود خود به صورت یک عمل انسانی اگر متوجه مقصد نباشد , گرچه عمل مطلوبی است ولی این انسان را به سوی پروزدگار عالم حرکت نمی دهد .

حالا یک مثال بزنم , مثلا شما یک ماه روزه بگیرید ولی برای نشان دادن به مردم که مردم بگویند شما روزه می گیرید , این روزه شما را به خدا نزدیک می کند ؟ نه . چرا؟ برای اینکه حرکت به سوی خداوند نیست . اساس توجه بر مبداء باید باشد . هر روزه ای به سوی خدا نمی برد , عملی که از روی ریا باشد انسان را به سوی خدا نمی برد . عملهای ما هم که بیشترش اینطور است . چطور است که اینجا شروع کنم ریا را شرح کنم ؟ عمل همه شما در رأس آن هم عمل خود من همه بشود هیچ . شرح بکنیم ؟ حالا خیال می کنید اعمالتان خالص است ؟ خواهید گفت به خاطر خدا روزه می گیرم , به خاطر خدا نماز می خوانیم , اما مسئله ریا آنقدر دقیق است که حضرت علی ( علیه السلام ) فرمود : اگر کسی به سراغ اخلاص عمل نرود نمی تواند عملش را خالص کند . فقط این تذکر را به شما بدهم که این اندازه که زحمت می کشید عبادت کنید و انفاق کنید , نماز بخوانید و روزه بگیرید باید چند برابر زحمت بکشید و مو شکافی کنید که عملتان برای خدا باشد . خیلی دقیق است , انسان یک جا نمی گوید که روزه برای غیر خدا می گیرم . شیطان با استادی خاصی پیش می رود , مدام می گوید برای خدامیکنم . اما از باب مثال , لا تؤدی ولا تذر , مثل جهنم یک تر و خشک را جا نمی گذارد . عمل ریائی انسان را به خدا نزدیک نمی کند ! چرا ؟ برای اینکه مقصود خدا نیست , مثل احسان کافر که مقصودش خدا نبود . حاتم طاعی  خودش خوشش می آمد احسان بکند برای اینکه خدا خوشش بیاید که نکرد .

ریا عملی است که توجه به خدا در آن نباشد . از ریا بگویم . شما یکدفعه نمی گویید که من روزه می گیرم برای اینکه به پدر و مادر و خانواده و غیره نشان بدهم . این خامی است . شیطان هم موجود خامی نیست که این شکلی انسان را از راه بدر کند و بعد انسان بفهمد که مسئله از شیطان بوده است . حالا روزه آز آن عبادت هاست که ریا به آنجا کم راه دارد , یعنی حیله نفس در آن کم راه دارد . اما با اینهمه راههایی دارد که ما خودمان هیچ متوجه نمی شویم . مثلا روزه می گیرید و  قبلا ناراحتی معده داشته اید و روزه را می خوردید و حالا یکدفعه خدا شفا داده و اولش است که روزه می گیرید , روزه را هم برای خدا گرفته اید , واقعا نیت برای خداست , ولی می آیید در مسجد یکی می گوید فلانی نمی تواند روزه بگیرد ,شما از درون تکان می خورید که من الان روزه ام , خیال می کنند که شما روزه نیستید ولی شما با یک اطواری پیش می آیید (خودتان هم متوجه نیستید ) که بفهمانید روزه اید و  ناراحت می شوید از اینکه شما را روزه دار نمی داند . همین که این ناراحتی پیش آمد ریا میشود . البته دو جور ناراحتی هست , یکی اینکه ناراحت می شوید که او چرا نمی داند من شفا یافته ام . این بد نیست , ولی از اینکه نمی داند من روزه ام ناراحت شدید می شود ریا . چون معلوم می شود که درون نیت غیر حق است . ( تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل ) هیچکس برای مردم روزه نمی گیرد . انسان واقعا روزه می گیرد و ریا می آید و اینطور می شود .

حالا از نماز مثل بزنم تا سعی در اخلاص کنید . مثلا در کنار من نشسته اید , یک نفر هم پیش شما تعریف مرا می کند که فلانی فرد موفقی است , شبها خیلی کم می خوابد ,شب زنده دار است , سجده طولانی می کند , الحمد لله موفق است . شما هم فرض کنید اهل نماز شب هستید ولی آنطرف که نمی داند و من معروف شده ام , متهجد شده ام و شب زنده دارم ولی شما معروف نشده اید , به زبانها نیفتاده اید . حالا من یک مقدار کمی از این مسئله خوشم بیاید معلوم می شود که عبادت نبوده , یعنی فقط خدا نبوده . یا اگرمن اینجا نشسته ام ,  یکی برگردد به من بگوید شما هم که شب زنده دارید و اهل عبادت هستید . اگر از درون تکان خوردید و مایل بودید که طرف هم بفهمد که شما هم اهل نماز شب هستید این میشود ریا .  حالا برای خدا هم خوانده اید , ١٠ سال است نماز شب می خوانید ولی امتحان خدا تازه پیش آمده , یا مثلا شب بیدار شده بودید نمازشب بخوانید باران می آمد بعد روز می گویید دیشب باران می آمد , در واقع خواسته اید بفهمانید که شما بیدار بودید . می بینید که نفس شما اطوار در می آورد که به یک نفرهم شده وانمود کنید , آن وقت می شود عمل ریایی . اینها در تحول به درد نمی خورد .

حضرت علی ( علیه السلام ) فرمود : تخلیص العمل اشد من العمل ,  پاک کردن عمل از خود عمل خیلی سخت تر است . واقعا هم سخت است آنهایی که به پاک کردن باطن خودشان خیی مقید هستند آنها می فهمند . انشاءالله ازفردا امتحان کنید , خیلی سعی کنید ببینید چقدر سخت است . نماز خواندن خیلی آسان است , روزه گرفتن و هر عمل خوبی انجامش خیلی آسان است ولی تخلیص آن برای خدا  آن از کارهای مشکل است . چنان چیزی است که افراد کمی در این وادی نجات پیدا می کنند . دقت می کنید , تخلیص العمل اشد من العمل , بالاخره مسئله تحول توجه به حق می خواهد . حرکت به سوی خدا باید از اول پایه و اساس باشد . قهرا اگر خدا درنظر نباشد به درد نمی خورد , نه کار کافر , نه کار ریا , نه کار متظاهر و نه کار مشرک هیچکدام به درد نمی خورد .

آخرین آیه سوره نور را بخوانم که خدا من و شما را موفق به اخلاص عمل بکند . ولی این حرف را ساده نشمارید , از فردا در فکر تخلیص عمل شوید . یعنی اگر یک درجه به همت صرف کنید برای عمل هزار برابر زحمت بکشید برای تخلیص آن , که بندگان خدا از درون تلاش می کنند و با نفس خودشان در جنگ هستند . سعی کنید درونتان را از غیر حق پاک کنید که اگر این طور نباشد در موقع مرگ یک وقت می بینید همه عمل ها بی جا بوده و شما را سوق به سوی خدا نداده است . آیه آخر سوره نور را می خوانم , وَالَّذِینَ کَفَرُوا أَعْمَالُهُمْ کَسَرَابٍ بِقِیعَةٍ یَحْسَبُهُ الظَّمْآنُ مَاء حَتَّى إِذَا جَاءهُ لَمْ یَجِدْهُ شَیْئًا وَوَجَدَ اللَّهَ عِندَهُ فَوَفَّاهُ حِسَابَهُ , آنها که کافرند منقطع از خدا هستند , هرقدر کار خوب انجام بدهند و هر قدر زحمت بکشند و کار الهی انجام دهند چون خدا در نظرشان نبود  أَعْمَالُهُمْ کَسَرَابٍ بِقِیعَةٍ , عمل آنها مانند سراب است که انسان فکر می کند آب است بلکه آب نما است و انسان را فریب می دهد . می فرماید شما خیال می کنید عمل خوب است در صورتیکه در تحول به دردتان نمی خورد . عمل خوب آن است که در قانون تحول به درد انسان بخورد و انسان را به سوی مقصد اصلی اش حرکت دهد .

کَسَرَابٍ بِقِیعَةٍ یَحْسَبُهُ الظَّمْآنُ مَاء  

--------------------------

این مباحث ابتدا در وبلاگ jshojaee.persianblog.ir منتشر می شد ولی با توقف فعالیت وبلاگ این مباحث هم حذف شد،امید است بار دیگر وبلاگ مورد نظر زیر نظر آقای جعفر شجاعی فعالیتش را آغاز کند.

/ 0 نظر / 41 بازدید