مقالات << در مقام توبه، چه باید بشود؟ >>

طاعت، یعنى خود را نادیده گرفتن و خود را شکستن و طریق فناء در پیش گرفتن وراه تجلیات حضرت مقصود را باز کردن. اگر طاعت به معنى وسیع آن در نظر گرفته شود و انسان امر و نهى حق را در افعال و اوصاف، در واجب و حرام، در مستحب و مکروه، در انقطاع از هواهاى مباح، و بالاخره در طهارت ازمراتب خفیه شرک، بر امر و نهى خود مقدم بدارد، به مقصد أعلى نایل گشته است.

مطلب اصلى این است که معنى وسیع طاعت و حقیقت آنرا خوب بیابیم و معنى محدود و صورى آنرا از ذهن خود بیرون کنیم. مگر نه این است که امر و نهى خداى متعال در واجب و حرام خلاصه نمى‏شود و تا جایى که انسان از شرک خود نجات یابد، مقام ربوبى امر و نهى دارد؟!

رقص آنجا کن که خود را بشکنى / پنبه را از ریش شهوت بر کنى

رقص و جولان بر سر میدان کنند / رقص اندر خون خود مردان کنند

چون رهند از دست خود دستى زنند / چون جهند از نقص خود رقصى کنند

مطربانشان ازدرون دف مى ‏زنند / بحرها در شورشان کف مى‏زنند

(دفتر سوم مثنوى)

و خلاصه سخن اینکه:

عشق از اول چرا خونى بود / تا گریزد آنکه بیرونى بود

(دفتر سوم مثنوى)

بنابراین، در مقام توبه باید براى شکستن خود یا شکستن نفس، سختى و تلخى طاعت را بر خود هموار نمود و این سختى و تلخى را بجان خرید پیداست که سختى طاعت و تلخى آن در مراحل اولیّه سلوک خواهد بود، و اما در مراحل بعدى و در منازل عالیه به حکم غلبه حالات سنیه، طاعت ازحق براى خود حلاوتى دیگر خواهد داشت.

در اینجا به قسمتى دیگر ازبیان امام صادق صلوات الله علیه اشاره مى‏کنیم. در اول همان بیانى که در مصباح الشریعة آورده و قبلا به قسمتى از آن اشاره نمودیم، امام مى‏فرماید: «طوبى لعبد جاهدلله نفسه و هواه، و من هزم جند نفسه و هواه ظفر برضا الله »یعنى «خوشا به حال بنده‏اى که براى خدا و براى نیل به جوار او با نفس و هواهاى آن به جهاد برخیزد؛ و هر کس در این جهاد بر جنود نفس و هواهاى نفسانى غالب آید، به رضاى خداى متعال دست یافته است».

دقت و تعمق در این گفتار را به عهده اهل آن مى‏گذاریم، مخصوصاً دقت در این جمله را که مى ‏فرماید:«و من هزم جند نفسه و هواه ظفر بر ضا الله». این جمله با تعبیرات خاصى که در آن بکار رفته است، براى صاحبان معرفت و اهل اشارت، حکایتها و اشارتها دارد. از جمله اینکه، حجاب بین رضوان حق و انسان، جز نفس و هواهاى آن نیست و اگر نفس و هوا در همه مظاهر شکسته شود، آن سوى آنها رضوان حق است و بس.

فاصله‏اى بین انسان و حضرت مقصود، جز نفس و هوا در جلوه‏هاى مختلف و متنوع، وجود ندارد، و اگر قدمى روى نفس و هوا گذاشته شود، قدم دیگر در جوار او خواهد بود.

پند من بشنو که تن بند قوى است / کهنه بیرون کن گرت میل نوى است

لب ببند وکف پر زر برگش / بخل تن بگذار و پیش آور سخا

اترک لذتها و شهوتها سخاست / هر که در شهوت فروشد بر نخاست

‏این سخا شاخى است از سرو بهشت / واى او کز کف چنین شاخى بهشت

‏عروة الوثقى است این ترک هوا / برکشد این شاخ جان را بر سما

تا برد شاخ سخا اى خوب کیش / مر تو را بالا کشان تا اصل خویش

یوسف حسنى تو، این عالم چو چاه / وین رسن صبر است از امر اله

(دفتر دوم مثنوى)

چه بهتر بعد از شرحى که در این مقام گذشت، به سر این مسئله توجه داشته باشیم که چرا در شهر الله المبارک انسانها به ضیافت الهى دعوت شده‏اند و در ضیافت مقام ربوبى هستند.

وقتى انسان علاوه بر انجام دادن واجبات و ترک محرمات، از مباحات نیز اجتناب مى‏کند و براى نیل به جوار حق و رضوان او از آنها دورى مى‏جوید و به خواسته‏هاى مجاز و مباح خود جواب رد مى‏دهد و قلب خویش را هم از یاد اغیار باز مى‏دارد و با تمام وجودش در طلب مقصود است، در حقیقت، خود را کنار مى‏زند و خود را نادیده مى‏گیرد. در این مقام است که انسان در باطن امر با کنار گذاشتن خود به جوار قدس ربوبى راه مى‏یابد ولایق جوار او مى‏گردد و در جوار او قرار مى‏گیرد و از افاضات او بهره‏مند گشته و از طعام و شراب پاک ربوبى محظوظ شده و در ضیافت حق مى‏باشد. و اگر پرده‏ها کنار برود، این ضیافت ربوبى مشهود افتد.

خویش را عریان کن از جمله فضول‏ / ترک خود کن تا کند رحمت نزول

(دفتر ششم مثنوى)

/ 0 نظر / 27 بازدید