نور یقظه، یا نور ولایت

نور یقظه و جذب حق در اول سلوک باشرح و وصفى که گذشت نیز، از طریق مقام ولایت به سالک مى‏ رسد اصل نور از حق است و مقام ولایت هم طریق آن. این نور از این طریق متوجه سالک مى ‏گردد و او را بخود میآورد و بیدار مى‏کند.

جانهاى مرده اندر گور تن                            بر جهد ز آوازشان اندر کفن

گویى این آوا، ز آواها جداست                       زنده کردن کار آواز خداست

(دفتر اول مثنوى)

لذا گاهى این چنین نیز گفته مى‏شود که این نور، ولایت است.

در همان زیارت جامعه مى‏خوانیم: «و انتجبکم لنوره» یعنى «خداى متعال شما را براى نور خود برگزیده است». و مى ‏خوانیم:« و نوره و برهانه عندکم» یعنى «و نور و برهان حق در نزد شماست». و باز مى ‏خوانیم:

«و أنتم نور الاخیار» یعنى «و شمائید نور بندگان خوب خدا». و نیز مى‏خوانیم: «و أشرقت الارض بنورکم وفاز الفائزون بولایتکم»یعنى «و زمین، چه ارض ظاهر، و چه أرض دل، با نور شما روشن گفته و آنها که بمقصد رسیده‏اند، به ولایت شما رسیده‏اند.

و در حقیقت، نور، نور وجه حق است و حقایق نورى آنان جلوه تام وجه حق و بلکه، بلحاظ فناء فى الله، همان وجه حق است.

 

زآنکه در الاست او از لا گذشت                   هر که در الاست او فانى نگشت .

(دفتر اول مثنوى)

و لذا در همین زیارت جامعه بطورى که اشاره کردیم در جایى مى‏خوانیم: «و نوره و برهانه عندکم». یعنى «و نور و برهان حق در نزد شماست» و در جاى دیگر مى‏خوانیم: «السلام على الائمة الدعاة و... و صراطه و نوره و برهانه» یعنى «سلام بر امامان بزرگوارى که دعوت کننده بسوى خدا و... و صراط او و نور او هستند».

در جمله اول گفته مى‏شود، نورحق در نزد شماست و در جمله‏دوم خود آنان را نور حق مى‏گوییم. نور، یک نور است و بس، چه نور حق بنامیم، چه نور و جه حق بگوییم، و چه نور صاحبان ولایت.

 

آب خواه از جو بجو خواه از سبو              کاین سبو را هم مدد باشد زجو

(دفتر اول مثنوى)

-----------------------------

مقالات ، ج 2 ، ص34

/ 0 نظر / 24 بازدید