مباحث معـــاد از حضرت آیت الله محمد شجاعی ( مد ظله العالی ) (جلسه اول )

اگر دقت کنیم قرآن در قسمتی از آیاتش می خواهد انسانها را متوجه به آن اصل یا اصولی کند که مسئله معاد بر آن متکی است . بعد در ضمن آیات و در خلال آیات چگونگی معاد را کلا و دقیقا برای انسانها با بیان مثالها روشن نماید .

مطالبی که در قسمت اول بیان خواهیم کرد را با آیات زیرشروع می کنیم .

 

بسم الله الرحمن الرحیم

یا ایها الناس انک کادح الی ربک کدحا فملاقیه (سوره انشقاق آیه 6)

لقد ضربنا للناس فی هذه القرآن من کل مثل (سوره زمر آیه 27)

الله الذی یرسل الریاح فتثیر سحابا فیبسطه فی السماء کیف یشاء

و یجعله کسفا فتری الودق یخرج من خلاله فاذا اصاب به من یشاء من عباده اذا هم یستبشرون (سوره روم آیه 48 )

این چند آیه را توضیح می دهم که مقدمه باشد برای بحث های بعدی

از این آیات نیز می توانیم برداشت کنیم که اصل یا اصول معاد بر چه چیزی متکی است .

قرآن کریم می فرماید به مثالهای ما دقت کنید که از این مثالها می توانید بفهمید که مسئله معاد و محور شدنش در روز قیامت و مجازات انسانها یا نحوه های مختلف بر چه اصلی متکی است .

یک اصل کلی وجود دارد که عبارت است از (( اصل بقای موجودات ))

این اصل بقای موجودات را در این مبحث توضیح می دهیم . شاید شما اختلافاتی که بین علماء درباره چگونگی معاد هست را شنیده باشید . درباره اینکه آیا معاد جسمانی است یا روحانی ؟ از اول می گفتند که معاد یک مسئله روحانی است ولی الان بین علماء و فلاسفه و صاحبان تحقیق منازعه است در این که معاد جسمانی است یا روحانی .

قرآن کریم میفرماید : این نزاع ها همه بیجاست که فلاسفه قدیم معاد را روحانی می دانستند و بعدی ها به معاد جسمانی معتقد شده اند , همه بیجاست .

چون ما یک اصل داریم که همان بقاء موجودات است که به طور کلی این مسئله را حل می کند . البته این اصل از آن اصل بقاء ماده و انرژی و امثال اینها که شنیده اید بالاتر و در زمینه وسیعتر و در سطح بالاتری است .

اولا قرآن می فرماید : ما می خواهیم بگوئیم ای انسان , اصل بقاء در عالم یک مسئله است که اگر دقت کنید می توانید با نتیجه گیری از آن به حقیقت برسید .

اصل بقاء یعنی چه ؟

اصل بقاء همان مسئله ای است که فلاسفه قدیم متوجه نشدند و قهرا معاد جسمانی را انکارکردند . مثلا گفتند بعد از این که بدن انسان پوسیده و خاک شد روحش هم که معلوم نیست چه شد . انسان اول از بین رفت . فلاسفه اول یک قوانین علمی داشتند که با آن قوانین نتیجه گرفتند که انسان اول از بین رفت . اگر ما دوباره بخواهیم قائل بر این مسئله باشیم که آن انسان را با تمام جزئیاتش خدا خواهد آورد , این محال است چون انسان اول معدوم شد و اعاده معدوم محال است .

 ولی قرآن کریم می فرماید : شما نمی توانید در خلقت چیزی پیدا کنید که معدوم شود , باز می فرماید : تو ای انسان نگاه کن ببین آیا تو در خلقت , می توانی یک موجودی پیدا کنی که معدوم شود , ولو یک نمونه , ولو یک ذره کوچکی باشد ؟

آیا می توانی بگویی معدوم می شود یا نابود می شود یا شده ؟ نمی توانی پیدا کنی . مسئله بقاء در کل خلقت حکم فرماست , مسئله نابودی نیست .

قرآن می فر ماید : مسئله , تغییر , تبدل و تحول است .

شما هرقدر فکرتان را در هر قطعه ای از خلقت چه خاک باشد چه نور , چه از امواج باشد و چه از موجودات مادی دیگر باشد به کار بیاندازید , نمی توانید ذره ای یا قطعه ای از خلقت را پیدا کنید که از صفحه وجود برچیده شود یا معدوم شود , کان لم یکن شیئا مذکورا شود . قرآن می فرماید : اول فکر کن بعد می فهمی هیچ چیز نابود نمی شود , چنین چیزی نداریم که به طور کلی از صفحه وجود برچیده شود . در خلقت معدوم نداریم , وقتی معدوم بودن نبود , نابودی نبود می بینید اصل کلی موجودات در خلقت تغییر است .

مسئله , تحول و تغیر و تغییرصورت است . الان نظر کنید خاک که نبات می شود بعدش که معدوم نمی شود بلکه به نبات تبدیل می شود . نبات هم معدوم نمی شود یا دوباره خاک می شود یا گوشت وخون می شود یا تبدیل بر امواج می شود . امواج معدوم نمی شود , نور معدوم نمی شود , ظلمت معدوم نمی شود , هوا معدوم نمی شود . هرچه در عالم پیدا کنید همه تغییرات , تحولات و تبدلات هستند . اصلا عالم سر تا پا تحول است .

انسان یک اشتباه می کند ( البته انسانی که سطحی فکر می کند ) که این مسئله ی تحولی که قرآن می فرماید را نابودی حساب می کند . مثلا خاک که نبات شد نباید بگوئید که خاک معدوم شد , بلکه باید بگوئید خاک نبات شد , تغییر صورت داد .

از باب مثال اگر یک درخت را سوزاندید خاکستر شد , نگوئید درخت از بین رفت بلکه تبدیل به خاکستر و امواج حرارتی و نور شد , بگوئید تغییر صورت داد . بنابراین , تغییر را به جای معدوم بودن بگذارید . ( این اولین مسئله )

از این جا کم کم پایه واساس منازعه بین معاد جسمانی و روحانی را قرآن کریم بر می چیند , اما دقت کنید که چگونه بر می چیند .

اصلا نزاع در معاد جسمانی و معاد روحانی یعنی چه ؟

مسئله بقاء را به یاد آورید . قرآن یک مثالی زده : ( الله الذی یرسل الریاح فتثیر سحابا فیبسطه فی السماء کیف یشاء ) سوره روم آیه 48

یک دفعه می بینید باد می وزد . وقتی که باد می وزد , اگر در اولین مرحله شما بتوانید یک قضاوت منطقی بکنید , میتوانید بگوئید که خاک می خواهد برای ما یک سیب به بار بیاورد که ما بخوریم . قرآن کریم می گوید : وقتی باد می وزد می توانید بگوئید خدا می خواهد در باغچه ما یک گل زیبا به وجود بیابد که ما بتوانیم از آن استفاده کنیم . شما میتوانید بگوئید خدا خواسته ما گوشت بخوریم , اگر چنین حرفی بگوئیم , یک حرف منطقی است ولی اگر نگوئید با یک نوع کوته بینی پیش رو شده اید .

 دقت کنید که شرح این مسئله را بگوئیم : باد وزید , ( الله الذی یرسل الریاح فتثیر سحابا ) , در این آیه مسئله تحول و این طرف و آن طرف شدن است که از کجا سردر بیاورد .

می گوئید معاد جسمانی و روحانی نداریم , این را در نظر داشته باشید که مسئله , تحول است .

 قرآن می فرماید : باد تندی وزید که ابرها را حرکت می دهد ( و فیبسطه من السماء ) ابرها را در جو پراکنده می کند ( و یجعله کسفا فتری الودق یخرج من خلاله ) بدنبال آن می بینی که قطرات باران از خلال آن ابرها خارج می شود .

( فاذا اصاب به من یشاء من عباده اذا هم یستبشرون) سوره روم آیه 48 

یک دفعه می بینی باران می بارد و انسانها ذوق می کنند , چرا ؟ چون تازه اینجا منتقل ( می رسند ) به این مسئله می شوند که خداوند می خواهد گندم برویاند , سیب برویاند , خداوند می خواهد زمین را زنده کند , خدا می خواهد گوشت به ما تحویل دهد , خدا می خواهد آن چیزهایی را که بر اثر باران بوجود می آیند تحویل دهد .

در آن وقت (فاذا هم یستبشرون ) تازه انسانها می فهمند این مسئله را , آنجا که باد می وزد هم این بشارت بود .

می فرماید : (فانظر الی آثار رحمت الله ) بنابراین , ای انسان کاملا دقت کن , آثار رحمت پروردگارعالم را کاملا مورد مطالعه قرار بده , ببین آن وقت که خدا می خواهد انسان را مشمول رحمت قرار بدهد چگونه شروع می کند و چگونه پیش می آید . اول باد می وزد , وقتی باد می وزد انسان نمی فهمد که می خواهد سیب بخورد , درصورتی که این اولین اثر از رحمت پروردگار عالم است . بعد از این , باد ابرهارا جا به جا می کند , این مرحله دوم رحمت است . بعد ابرها پراکنده می شود , این مرحله سوم رحمت است .

بعد ( فتری الودق یخرج من خلاله ) مرحله چهارم رحمت . کم کم این مراحل پیش می آید و وقتی خداوند زمین رازنده کرد , نباتات و میوه ها و امثال اینها روئید , آن وقت انسان متوجه می شود که مشمول رحمت است و در نعمت و رحمت قرار گرفته .

اما غفلت انسان در کجاست ؟ 

غفلت انسان در این است که از اول رحمت را متوجه نمی شود . بعد از این مثال قرآن چه می گوید . فانضر الی آثار رحمت الله , کیف یحی الارض بعد موتها , ببین وقتی خدا می خواست از خاک سیب بیرون بیاورد از کجا شروع کرد و چگونه پیش آمد ؟ گرچه انسان متوجه نبود

ان ذالک لمحی الموتی . همین قدرتی که به این نحو پیش آمد ( اول باد را وزاند و با آن مقدمات , انسانها را مشمول رحمت و نعمت قرار داد , با نباتات و میوه ها و امثال اینها ) ان ذالک لمحی الموتی , همان خداوند با همین نحوه ای که دارد انسان ها را زنده می کند , وهو علی کل شیئ قدیر . متوجه بشوید انسان ها اینطور زنده خواهند شد .

به احیاء زمین دقت کنید , آن وقتی که باد می وزید , شما نمی توانستید بگوئید خدا زمین را زنده می کند , اما خدا با مراحل و قدم به قدم پیش آمد . همین خداوند , همین نیرو , همان مبداءی که این کار را کرد , همان خداوندی که لمحیی الموتی انسانها را زنده خواهد کرد , با همین مقدمات و نظیر این مقدمات , که او بر همه کارها قادر است .

به این مثال که دقت کنید می بینید که به اصل بقاء اشاره می کند و منازعه معاد جسمانی و روحانی را برمی چیند . از این بیانات قرآن کریم می توانیم برداشت کنیم که اولا معدوم شدن نیست , بلکه مسئله تغییر و تحول است و انسان نباید در رحله اول مسئله تغییر و تحول قضاوت بکند , اگر انسان یک انسان منطقی باشد اگر در خلقت , تغییر و تحولی ببیند بالاخره باید آخر آن تغییر و تحول را مورد مطالعه قرار بدهد , آخر آن را نه اول آن را , اول عجله نکند . ( خلق الانسان من عجل ) آیه 37 سوره انبیاء , انسان واقعا عجله کننده است .

قرآن می فرماید : به خلقت نگاه کن , یک مقدار عمیق و طولانی نگاه کن . می فرماید : به همین مسئله باران نگاه کن , آن وقت توجه کن به اینکه معاد روحانی و جسمانی یعنی چه ؟

اول یک مقدار شرح کنیم تا متوجه شوید . بعضی فلاسفه می گویند انسان که می میرد روح که باقی می ماند , بدن دیگر از بین رفت و خاک میشود . آن فلاسفه قدیم معتقد بودند که وقتی قیامت میشود , در قیامت فقط روح انسان باقی است , روح مبعوث خواهد شد و روح ها با هم متفاوت هستند , یا روح منعم و بهشتی است ( بهشت روحانی ) یا معذی است به عذاب روحانی . از مسئله جسم هم خبری نیست چون جسم از بین رفته و به خاک تبدیل شده , جنت فقط جنت روحانی است و نار هم نار روحانی است , عذاب روحانی است , نعمت روحانی است , و خلاصه معاد روحانی است .

این عقیده عده ای از فلاسفه بود و حرفشان هم این بود که بدن از بین میرود و معدوم میشود و از بین میرود .

فلاسفه بعدی این حرف را یک مقدار ترمیم کردند یعنی حرف را یک مقدار اصلاح کردند . اینها دیدند از بیانات قرآن کریم و روایات کاملا استفاده میشود که انسانی که در قیامت هست چه در بهشت است و منعم و چه در جهنم است و معذب , دارای اعضاء و جوارح بدنی است . چون خواستند گفته فلاسفه قبلی را ترمیم و صلاح کنند , گفتند : آن اعضاء و جوارح که در بهشت یا جهنم برای انسان هست , اعضاء وجوارح نوری است , آنکه در دنیا بود از بین رفت . این یک اعضاء و جوارح نوری است , یک اعضاء و جوارح مثالی هست نه مادی .

گفتند , همین روح محشور است ولی در قالب مثالی , روح در بدن مثالی , مثل خواب که بدن در جای خود خوابیده , بدن مثالی در خواب یا خیال گردش می کند .

می گفتند شبیه این بدن , یک بدن مثالی هست که روح انسان با آن بدن مثالی در قیامت محشور خواهد شد نه با بدن مادی , بدن مادی از بین رفته . بعد اشکالاتی گرفتند که مثلا , من با این بدن مادی گناه کرده ام , اگر گفته شما باشد , این بدن مادی گناه کرد آن بدن چرا عذاب بکشد و اشکالات جور و واجور دیگر و صدها اشکال دیگر .

ما نمی خواهیم اینها را بررسی کنیم , ما می خواهیم نظر قرآن را بگوئیم .

یک عده مثل شیخ الرئیس , ابن سینا که از فلاسفه بزرگ اسلامی است که کتاب شفا یکی از کتب فلسفی اوست و جمعی از اتباع و شاگردان او منصفانه پیش آمدند .

ابن سینا متفکر مبتکری بود و خیلی خلاقیت فکری و ذهنی داشت و واقعا از دانشمندان با عظمت در فلسفه است . تحقیقات و ابتکارات مفصل دارد در الهیات و طب و الی آخر . اما همین ابن سینا با آن خلاقیت فکریش و ابتکارات فلسفی اش بالاخره نتوانست مسئله معاد جسمانی را ثابت کند .

اما با این همه مسلمان بود . ابن سینا با استفاده از آیات قرآن و روایاتی که از ائمه اطهار ( علیهم السلام ) وارد شده دریافت که همین بدن است که با روح یا معذب است یا منعم , و همین بدن دنیوی حساب است و خدا همین بدن را خواهد آورد . اما نتوانست اینها را حل کند .

حضرت آیت الله شجاعی دراین قسمت میفرمایند : اینها را ما از کتاب شفاء در محضرعلامه طباطبایی (رحمت الله علیه )همه را با  مقدمات مطالعه کردیم , صحبت خشک و خالی نیست .

ابن سینا با آن خلاقیت پیش می آید و پیش می آید ولی نه راه آنهایی که می گویند معاد فقط معاد روحانی است را توانست قبول کند و نه نظر دسته دوم را که گفتند روح با قالب مثالی معذب یا منعم است , گفت آنها در جای خود محفوظ . روح باقی است , قالب مثالی هم هست ولی این به عالم برزخ مربوط است , آنچه که من از آیات و روایات استفاده می کنم , خودم مسلمانم , فیلسوفم , مبتکرم و فکر دارم .

اما ( در شفاء ) منصفانه پیش آمده , و اینطور اعلام کرد که من هر قدر فکر کردم , هر قدر اصول فلسفی ام را جمع کردم , مقدمات فکری ام را اینطرف و آنطرف کردم , هر قدر جدیت کردم , من معاد جسمانی را از طریق برهان , از طریق اصولی که خودم معتقد شدم , از طریق آن مقدماتی قبلی که خودم چیدم , از طریق آن زحماتی که خودم کشیدم , نتوانستم معاد جسمانی را که از بیانات قرآن و فرمایشات پیغمبر اسلام و ائمه اطهار ( علیهم السلام ) استفاده میشود را اثبات کنم و خودم نتیجه بگیرم و خودم هم بفهمم , اما من منصفم ( هذا ما اخبر به الصادق المصدق محمد رسول الله )

حالا به این قسمت از صحبتش دقت کنید که واقعا مرد عابد اینطور میشود ( در عین حال درس است برای بعضی حا که دو کلمه مطلب یاد می گیرند و فورا همه چیز را انکار می کنند )

آن مبتکر عجیب به نام شیخ الرئیس گفت : اما در عین حال من معتقدم که فکر من نرسیده که معاد جسمانی چگونه میشود , که واقعا همین جسم انسان دوباره بدن میشود و همین روح عود بر این بدن می کند . من این مسئله را از راه دلیل نتوانستم بفهمم اما یقین دارم مسئله همینطور است , چون مسئله ایست که آن صادق صدق پیغمبر اسلام ( صلوات الله علیه ) خبر داده است .

این آخرین حرفی است که شیخ الرئیس درباره منازعه و در میدان نزاع معاد روحانی و جسمانی گفته که , فکر من نرسیده ولی مسلما این درست است , اگر فلاسفه بعدی توانستند آنرا به اثبات برسانند.

( این هم نظر سوم , یک عده از اتباع شیخ الرئیس و امثال آن ) گفتند ما از طریق قرآن نتوانستیم معاد جسمانی را اثبات کنیم , ولی اینکه معاد جسمانی هست مسلم است .

دسته چهارم عبارتند از همان ملاصدرا ( صدرالمتالهین ) فیلسوف شیرازی که از جمله فلاسفه کبار است , صاحب کتاب اسفار و تالیفات زیاد و صاحب ابتکار مخصوص حرکت جوهری و امثال اینهاست .

این صدر المتالهین و اتباع او موفق شدند معاد جسمانی را به اثبات برسانند , آن امتیازی که ملاصدرا داشت و فلاسفه قبلی نداشتند این بود که مرد بزرگی بود . ملاصدرا می گفت : اگر بخواهیم در حقایق علمی به جواب قانع کننده ای برسیم باید از قرآن نتیجه گیری کنیم .

این دسته چهارم نتیجه گرفتند که معاد جسمانی کاملا مسلم است و مسئله کاملا مشخص است , همین بدن بعد از اینکه خاک شد دوباره برمیگردد , متحول میشود ودر قیامت بدن میشود برای روح و با این بدن روح معذب یا منعم میشود .

صدر المتالهین مرد بزرگی بود , ملا بود و فیلسوف معروفی است . در فلسفه مرد بزرگوار و عجیبی است , هیچکس شبیه او نیامده است . خودش هم شیخی بود تهذیبی . در عین سیر و سلوکی بودن فقیه و مجتهد بود و موجود ریاضت کشی بود . حتی در منطقه کحک در قم هفت سال ریاضت کشیده است .

امتیازی که داشت این بود که معتقد بود برای همه حقایق علمی اگر بخواهیم جواب قانع کننده پیدا کنیم باید از قرآن نتیجه بگیریم , لذا وقت مفصلی از عرش را صرف دقت و تدبیر در قرآن کرد .

بیان قرآن کریم که میفرماید : اولا اصل عدم را کنار بگذار و اصل بقاء را به جای آن بگذار, همه چیز باقی است , بعد آن مثالی که برای تو زدیم گفتیم : انسان دقت کن , زود قضاوت نکن , ما به تو می گوئیم وقتی روح از بدن مفارقت کرد , روح یک طرف میرود و بدن هم که زیر خاک رفت .

این حقیقت است , بدن خاک شد درست است , روح به برزخ رفت درست است , فعلا وضعیت روح برای شما معلوم نیست ولی بدن برای شما معلوم است .

و قال الذین کفرو اذا کنا ترابا

دقت کنید , حالا انسان را کنار بگذارید . هر ذره ای در این عالم را که میبینید هر لحظه به صورتی در می آید .

ما از شما سوال می کنیم , اینکه هر لحظه به صورتی است بگوئید آخرش چه خواهد شد ؟

خاک که شد نبات , نبات را هم که من و شما خوردیم , شد گوشت و خون و ... , بالاخره مردیم . در قبر دوباره خاک شد . این تحولاتی که دارد , مثلا شد درخت , درخت را سوزاندیم , یک قسمت شد امواج , حرارت و نور . حالا بگوئید اینها هر کدام آخرش چه خواهد شد ؟ آیا در تحول آخر وجود دارد ؟ تبدل آخر دارد ؟

آیا حساب هست ؟ یک عاملی اینها را حرکت می دهد و یک عاملی مرتبا اینها را تغییر می دهد و در آخر به شکلی در خواهد آمد , اما آخرش چه ؟ هر کس بخواهد جواب بدهد , مسلما خواهد گفت تبدل و تحول آخری دارد , مسلما در آخر به قیافه ای و شکلی خواهد افتاد .

قرآن می فرماید : چرا شما فکر می کنید که خاک شدید ؟ چرا فکر نمی کنید که بعد از خاک شدن هم چیز دیگر خواهید شد , بعد آن هم چیز دیگری , دوباره باز چیز دیگری , بلکه صدها صورت بر خاک شما بیاید و به صدها شکل بیافتید . آخر سر هم از جایی سر در بیاورید که یک دفعه همان انسان اول بشوید , آیا این احتمال را نمیدهید ؟

چون تحول در پیش است , از بین که نرفته اید , ذرات شما گم نشده است . اگر فکرت کار می کند طبق منطق قرآن پیش بیا , معاد را خلق الساعة فرض کنی در اشتباهی  .

معنی خلق الساعة چیست ؟

خلق الساعة آنست که بعضی ها , بعضی آیات را می خوانند و اینطور نتیجه می گیرند ( این تذکر را هم بگویم : اگر دیدید فکرتان کار میکند از این و آن کمک نگیرید , در قرآن تدبر کنید و با حرف قرآن پیش بیائید , ببینید فرآن کریم چه می گوید . فکرتان کار میکند در اینکه خدا در قیامت یک دفعه انسانها را زنده خواهد کرد , یعنی یک دفعه از خاک بدن من , خدا بدن قیامتی خلق میکند ؟ اینطور فکر نکنید , اینها خلاف واقعیت است . با صراحت می گوئیم , شاهد هم خواهیم آورد ) .

اولامعاد اینطور نیست که دفعی باشد ,این منطقی نیست , ای حرف عوام هاست . فکر نکنید قیامت یک دفعه و آنی پیش خواهد آمد و خدا یک دفعه امر خواهد کرد که آن خاک بدن ما یکدفعه به شکل بدن انسان در بیاید و روح به آن دمیده شود و در آنجا حشرپیش بیاید وحساب و کتاب و بهشت و جهنم وامثال آن.

اگر اینطور فکر کنید , فکر غلطی است و بر خلاف قرآن است . معاد آنی نیست, دفعی نیست , معاد روی تحول و تبدل  پایه گذاری میشود .

تبدلات خواهد شد , تحولاتی پیش خواهد آمد . خیال نکن از خاک بدن تو , آنی بدن قیامتی درست می شود . بدن قیامتی از همان خاک درست میشود , اما نه از عین همان خاک , بلکه صدها تحول دارد که در بحثهای بعدی میگوئیم .

اولا قرآن کریم میگوید :روح باقی است , خاک هم باقی است , تو هم به شکل خاک باقی هستی . اما یک دفعه از این خاک بدن درست نخواهد شد و روح هم یک دفعه نخواهد آمد .

تبدلات چگونه است ؟ فانظر الی آثار رحمت الله کیف یحی الارض بعد موتها

آن بادی که خداوند وزاند چگونه پیش آمد تا خاک را زنده کند . آن مثال را در نظر بگیر , ببین چگونه تدریجی پیش آمد . در اینجا روح تو هم همین روح خودت است , همان بدن خودت است , اما در عین حال نه آن روح است و نه آن بدن .

از آن خاک خواهد شد , آن روح راخواهند آورد , اما از آن خاک آنی بدن درست نمی کنند  , در طول زمان و به مرور زمان و با تبلات مفصل خواهد بود که دربحث های بعدی با استفاده از آیات و روایات قطعه قطعه شرح خواهیم داد .

قرآن میگوید : همان خاک است ولی از آن خاک , آنی و یک دفعه درست نمی کنیم ,حالا خیلی زود است , خیلی صورتها قبول خواهد کرد تا آن خاک بدن اول شود .آن روح هم که هست خواهد آمد و این خاک را خواهد یافت ولی نه در حال خاک بودن آن , بلکه بعد از اینکه صورتهای زیادی روی آن آمد , آن روح هم خواهد آمد .

در آنوقت هم به نظرت خواهد آمد که آن من نیستم . چرا تو همانی که صورتهایی عوض کرده ای , پیش میروی , شکل عوض می کنی و شکل عوض می کنی و در آخر به شکل همان قیافه اول درخواهی آمد , منتهی هم تویی . هم تو نیستی , هم شبیه توست و هم با تو فرق خواهد داشت . روح تو هم از همان وقت که از بدن تو قطع علاقه کرد , آن هم حرکت می کند وپیش میرود . آن هم شکل عوض می کند و شکل عوض می کند تا در قیامت آن روح عوض شده هم خواهد آمد و آن خاک عوض شده را پیدا خواهد کرد که بدن شده است .

روح هم همان روح است , بدن هم همان بدن است . هم روح با آن روح اولی فرق میکند و هم بدن با آن بدن اولی فرق دارد , دقت کنید , بدن عوض میشود . روح هم عوالم طی میکند و عوض میشود . ولی در قیامت من هم به همین شکل هستم , شما هم به همین شکل هستید . روح هم همان روح است و بدن هم همان بدن است اما نه همین بدن است ونه همین روح است , بعدا شرح خواهم کرد ...

اگر بدن درست همین بدن باشد سر تا پا اشکال تولید میکند و سر تا پا ایراد پیش می آید . ممکن است یکی بگوید پس چگونه است که الان این بدن را در آتش بسوزانید , میسوزد و تبدیل به خاکستر میشود ولی در قیامت این بدن چگونه خواهد بود که میسوزد و تمام نمیشود ؟ و امثال این اشکالها

مثلا یکی اشکال میگیرد و میگوید : اگر بدن همین بدن است پس چرا در بهشت پیر شدن نیست , که در روایات گفته میشود در بهشت انسان همیشه بصورت جوان است و تغیر در او نیست , در او تبدل و لاغری و چاقی و ضعیفی و امثال اینها نیست . اگر بدن این بدن است , این بدن که بدن متبدلی است و متغیر است , گاهی لاغر میشود , گاهی چاق میشود و گاهی پیر میشود . صدها اشکال مانند این اشکالات پیش خواهد آمد . اگر کسی محکم بگوید که درست همین بدن در قیامت است , این عوام بودن است اگر اینطور بگوید .

قرآن می فرماید : شما در بچگی روح و بدنتان با الان فرق میکند . خصوصیاتی در روح شما بعدا پیدا شده و خصوصیاتی در بدنتان پیش آمده است . حالا یک مرد هفتاد ساله را در نظر بگیرید , نه روحش آن روح بچگی است ونه بدنش آن بدن است ( از نظر خصوصیات ) ولی در عین حال شما میگوئید یک موجود است . من همان هستم که سی یا چهل سال قبل بودم , ولی در عین حال نه من عین آن هستم و نه آن عین من است و در عین حال من عین او هستم و او هم عین من است , مسئله اینچنین است .

در مسئله تبدل نمیشود گفت غیر هم هستند , نمیشود هم گفت کاملا عین اولیست .نمیشود گفت من در قیامت عین این هستم , در عین حال عین همین هستم .همین بدن است , همین روح است , اما عوض شده است و تبدل یافته است .به شکل دیگر درآمده است (شکل یعنی خصوصیات) کما اینکه الان ما , با بچگی ما فرق میکند و در عین حالی که فرق میکند با آن یکی است .

یک نفر از امام سوال کرد من در بهشت کاملا همین من هستم ؟ امام اینطور تشبیه کردند که در آنجا من تو را بینم و تو من را بینی , تو من را خواهی گفت : منم , من هم تو را ببینم خواهم گفت همین تویی .

قیافه همین قیافه است , روح هم همین روح است ,بدن همان اجزاء اول است ولی فرق دارد . این بدن را چه به بهشت ببرند چه جهنم , خیلی راحت است که میسوزد و تمام میشود , اما همین بدن است , اما این بدن عجیب است , همین بدن است ولی تغییر یافته است و این روح است ولی تغییرنیافته است .

فقط مسئله تبدل و تغیر است

مسئله اصل بقا و اصل تغیر و اصل تبدل یک مسئله ایست که قرآن روی آن تکیه میکند .

قرآن میگوید : وقتی مرتبا شکل عوض میکنید آخرش چه خواهد شد ؟ اصل سوال قرآن معدوم که نمیشود , آخر دارد یا خیر ؟ آن نقطه آخر که در آنجا توقف خواهید کرد و تبدلات تمام خواهد شد , آن نقطه عبارت است از معــاد .

قرآن اصل معاد را متکی بر اصل بقاء میداند .

 هم روح باقی است , هم بدن باقی است . روح هم متبدل است , بدن هم متبدل است . روح هم خیلی عوض خواهد شد , بدن هم خیلی عوض خواهد شد . در آخر به نقطه ای خواهید رسید ( تبدلات روح وبدن ) که بدن درست مثل همین بدن و روح هم همان روح اول است , ولی هم مثل اول هستند , هم با آن فرق کرده اند . مسئله معاد جسمانی هم از اینجا سر چشمه میگیرد .

درباب روح که در عالم برزخ وارد میشود و قالب مثالی دارد که صحبتهایی کرده ایم که این روح باقیست و دور از تناسخ است . میدانید که مسئله تناسخ غلط است .

باقی بودن روح معنایش این نیست که همانطور که هنگام مردن از بدن قطع علاقه کرده , به همان شکل خواهد ماند  ( تغییر نیافته) , اینطور نیست , روح باقیست ولی تغییر خواهد یافت و تغییر آن هم تکاملی خواهد بود , زیاد تغییر خواهد کرد , زیاد عوض میشویم .

بدن ما هم تغییر خواهد کرد , بیان عجیبی از امام هست که میفرماید : چگونه خاک عوض میشود , به چه قیافه هایی خواهد افتاد , و آن مسئله خلق الساعة را که مردم فکر میکنند را امام کاملا کنار میزنند و مسئله تبدل را پیش می کشند که در جلسات بعدی توضیح میدهیم .

 

تذکر:

این سری از مباحث معاد از استاد فرزانه حضرت آیت الله محمد شجاعی در بیش از بیست جلسه ایراد شده که با استعانت از خداوند متعال در نظر داریم جهت استفاده علاقه مندان در این وبلاگ قراردهیم .

اصل مباحث به زبان ترکی بوده و از نوارها پیاده و ترجمه شده است , فلذا چنانچه در صراحت مطالب و یا ترجمه نقایصی باشد شرعا به عهده این حقیر میباشد .

تاریخ : ماه رمضان سال ١٣۵۶هجری شمسی

منبع:http://jshojaee.persianblog.ir/post/37   


/ 1 نظر / 772 بازدید
محمد

سلام بسیار عالی لطف کنید مباحث ترکی را برای دانلود در وبلاگ قرار دهید. متشکر