مقالات << ارباب غفلت، به نفس و خطر آن پى نبرده ‏اند >>

اگر چه این معنى به گوش همه مى ‏خورد که نفس انسان براى وى خطرها و هلاکتها مى‏ آورد، و اگر چه همه صاحبان ایمان از این امر بظاهر با خبرند که باید از نفس خویش تبعیت ننمود، و نیز، اگر چه همه مؤمنین شنیده و دانسته‏اند که انسان با ایمان باید از شر نفس خود به خداى متعال پناه ببرد و باید به خواسته‏هاى نفس خویش گوش ندهد و... اما گویى این معانى و این حقایق براى عامه مردم و عامه مؤمنین چندان روشن نشده و هضم نگردیده، و یا زیاد جدى نبوده است. بلکه اصولا آنچه از این باب گفته شده و به آنان رسیده است، در نظر آنان شبیه یک امر اعتبارى بوده، نه یک حقیقت تکوینى.

شاید براى بعضیها آنچه در این باب آمده معنى خاصى داشته باشد و آن اینکه، همه آنچه در خصوص نفس و هواى آن شنیده‏اند و دانسته‏اند، و همه آنچه در این زمینه در قرآن و روایات و بیانات وارد شده است، فقط ناظر بر حرامها و خواسته‏هاى نفسانى غیر مجاز مى‏باشد، و اما خواسته‏ها و هواهاى مباح و مجاز هیچگونه اشکالى نداشته و بلکه باید خواسته‏ هاى مجاز و مباح را حتى المقدور فراموش نکرد و نباید خود را به زحمت انداخت و...


البته این درست است که تبعیت از نفس در خواسته‏هاى غیر مجاز و حرام به دنبال خود آتش جحیم را در مراتب مختلف خواهد آورد، مگر در جایى که توبه مقبول و عفو الهى حاصل شود، و اما تبعیت از نفس در خواسته‏هاى مجاز ومباح به دنبال خود آتش و سخط حق را بمعنایى که در ارتکاب حرام هست، نخواهد داشت.

لیکن مسئله تنها در این خلاصه نمى‏شود و تبعیت از نفس در خواسته‏هاى مجاز آن نیز براى خود و بجاى خود در مراتب مختلف براى انسان حساب خاصى پیش مى ‏آورد.

هر خواسته‏اى از خواسته‏هاى مباح نفسانى، حجابى است بین انسان و بین حضرت حق. این حجابها باید از میان برداشته شود، چه در حیات دنیوى با مجاهدتها و ریاضتها، و چه در عوالم اخروى از قبیل برازخ و مواقف حشر با سختیها و شداید بسیارى که در تصور نگنجد، مگر اینکه عنایت خاصى از خداى متعال باشد که غفران شامل و واسع او را در بر داشته و انسان را از آلودگیهاى این حجابها بدون اینکه شداید بسیار و طولانى متوجه وى شود، پاک بگرداند.

در بیان دیگر، هر علقه‏اى از علقه‏هاى نفسانى، حجابى است در دل و بردل، حجابى بین دل و بین مقصود اصلى دل.

در مقام لقاء پروردگار باید دل از هر چه غیر اوست پاک و آزاد باشد و احدى از اغیار در دل نباشد. در آیات 87 و 88 و 89 سوره شعراء از زبان حضرت ابراهیم خلیل علیه السلام مى‏فرماید: «ولا تخزنى یوم یبعثون - یوم لا نفع مال و لا بنون - الا من أتى الله بقلب سلیم» یعنى «پروردگارا، و در روز قیامت مرا خوار مگردان، در آن روزى که مال و فرزندان سودى نبخشد و فقط آن کسى منفعت مى‏برد که با قلب سلیم در محضر خدا حاضر شود».

در کافى با اسناد خود از سفیان بن عیینه نقل مى‏کند که: «قال: سألته عن قول الله عزو جل «الا من أتى الله بقلب سلیم». قال: السلیم الذى یلقى ربه و لیس فیه احد سواه، قال: و کل قلب فیه شرک اوشک فهو ساقط و انما أرادوا بالزهد فى الدنیا لتفرغ قلوبهم الى الاخره» یعنى «سفیان مى‏گوید، از امام سلام الله علیه از معنى قول خداى متعال که مى‏فرماید: «الا من أتى الله بقلب سلیم» سؤال نمودم. امام فرمود: قلب سلیم آن قلب است که پروردگارش را ملاقات مى‏کند در حالى که احدى غیر از پروردگار درآن نباشد. و فرمود: هر قلبى که در آن شرک یا شکى باشد، ساقط است. و در حقیقت، خواسته‏اند با زهد در دنیا قلبها فارغ گشته و پاک شده و بسوى آخرت روى بیاورد».

در مجمع البیان مى‏گوید: از امام صادق سلام الله علیه روایت شده که فرمود: «هو القلب الذى سلم من حب الدنیا» یعنى «قلب سلیم، قلبى است که از آلودگى به حب دنیا پاک باشد».

باقى باشد، به همان اندازه هم حجاب هست. و به این واقعیت بطور واضح و بعنوان یک واقعیت نرسیده‏اند که به یک نظر طریق الى الله در یک مسئله خلاصه مى‏شود و آن عبارت است از جهاد با نفس و مخالفت با آنچه نفس مى‏گوید و یا مى‏خواهد، آن هم بنحوى که از طریق وحى و از طریق رسول اکرم و ائمه اطهار صلوات الله و سلامه علیهم اجمعین رسیده است، نه از طریق و یا طرق دیگرى که در میان بعضى از ارباب ریاضات هست.

زیرا ریاضت و جهاد با نفس هم بجاى خود مسئله‏اى است که باید از همان راهى که در نظام وجود براى آن تعیین شده و از طریق وحى و از جانب پیامبر و حجج الهى رسییده است، باشد. فأقم و جهلک للدین حنیفا فطرت الله التى فطر الناس علیها لا تبدیل لخلق الله ذلک الدین القیم ولکن اکثر الناس لا یعلمون (آیه 30 سوره روم).

غافلان نمى‏دانند که مسئه نفس و هواهاى آن در مراتب مختلف، از حرام گرفته تا هواهاى مباح، آنچنان اسرارآمیز است که هر چه در خصوص آن تعمق بعمل آید، ابعاد اسرار آن روشنتر مى‏گردد. ارباب غفلت از این معنى بى خبرند که آن سوى نفس و هواهاى آن آتش و ظلمتها و تحیرها و انوع گوناگون گرفتاریها و شداید است که نه در تصور مى‏گنجد و نه در وهم مى‏آید، آن هم بنحوى که نه حدى دارد و نه نهایتى، کما اینکه خواسته‏هاى نفس در این سو نیز در هیچ حدى متوقف نمى‏گردد و هر چه نفس در خواسته‏هاى خود پیش برود باز مى‏خواهد و هرگز سیر نمى‏شودو «هل من مزید» مى ‏گوید.

دوزخ است این نفس و دوزخ اژدهاست / کاو به دریاها نگردد کم و کاست

‏ هفت دریا را آشامد، هنوز / کم نگردد سوزش آن خلق سوز

سنگها و کافران سنگدل / اند آیند اندر او زار و خجل

هم نگردد ساکن از چندین غذا / تا زحق آید مر او را این ندا

سیر گشتى سیر گوید نى هنوز / اینت آتش اینت تابش اینت سوز

عالمى را لقمه کرد و درکشی / معده‏اش نعره زنان هل من مزید

(دفتر اول مثنوى)



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها:
[ پنجشنبه ۱٦ شهریور ۱۳٩۱ ] [ ٤:٤۸ ‎ب.ظ ] [ آشنای غریب ]