مقالات << با حصول یقظه، قلب سالک از تعظیم حق تا حدودى برخوردار مى گردد >

با تابش نور یقظه، قلب سالک در برابر عظمت حق و عز قدس او از حالت خاصى برخودار مى ‏گردد. جانب حضرت حق را بسیار بزرگ و برتر، و ساحت او را بسیار بالا و بالاتر مى‏بیند. گناه و جرم را بسیار خطرناک، و طاعات و عبادات و مجاهدتهاى خود را بسیار ناقص و آمیخته و ناچیز و نامتناسب با عظمت و جلال او مى‏یابد. در عین مجاهدت به اندازه خویش، از افراط در قصور و تقصیر خود شرمسار بوده و براى خود نقطه روشنى در مقام عبودیت نمى‏یابد. از آینده خود واز روز مواجهه با پروردگارش خائف و نگران و مضطرب مى‏باشد همیشه خود را مجرم ومقصر و شرمنده مى‏ بیند. این حالات وجود او را فرا مى‏گیرد. در یقظه ابتدایى به تناسب آن، و در منازل بعدى سلوک و در مدارج عالیه نیز در مرتبه بالاتر و شدیدتر و کاملترى از این حالات برخودار مى‏گردد. و این بجاى خود رحمتى است از حق.
در این زمینه به اشارتهایى از قرآن و بیانى از نهج البلاغه اشاره مى ‏کنیم.

                     


اشارتهایى از آیات قرآن

در آیات 57 تا 61 سوره مؤمنون مى‏فرماید: «ان الذین هم من خشیة ربهم مشفقون، و الذینهم بآیات ربهم یؤمنون، و الذینهم بر بهم لا یشرکون، و الذین یؤتون ما آتوا و قلوبهم وجلة أنهم ربهم راجعون، أولئک یسارعون فى الخیرات و هم لها سابقون»یعنى «آنان که خشیت از حق در وجودشان غلبه نموده و همیشه در حال خوف هستند، و به آیات پروردگار خویش ایمان دارند، و به خداى خود شریکى در پرستش قرار نمى‏دهند و از غیر او طاعتى نمى‏برند و به غیر او دل نمى‏دهند، و آنچه را که وظیفه عبودى آنان است انجام مى‏دهند، و با این همه قلوب آنان ترسان است از اینکه بسوى پروردگار خویش مى‏روند و با او روبرو خواهند شد، آنان که از چنین خصوصیاتى برخوردارند، در خیرها و خوبیها مسارعت مى‏کنند، و بسوى خیر و سعادت سبقت مى‏جویند».

این آیات از تعظیم حق و بعبارتى، از تجلیات صفات جلال براى بیداران، خبر مى‏دهد.

بیانى از نهج ‏البلاغه

حضرت سید الاولیاء امیرالمؤمنین صلوات الله و سلامه علیه در خصوص اصحاب پاک رسول الله صلى الله علیه و آله و سلم چنین مى‏فرماید: «لقد رأیت أصحاب محمد صلى الله علیه و آله، فما أرى أحداً منکم یشبههم، لقد کانوا یصبحون شعثاً غبراً و قد باتوا سجداً و قیاماً، یراوحون بین جباههم و خدودهم، و یقفون على مثل الجمر من ذکر معادهم، کأن بین أعینهم رکب المعزى من طول سجودهم، اذا ذکر الله هملت أعینهم حتى تبل جیوبهم و مادوا کما یمید الشجر یوم الریح العاصف خوفاً من العقاب و رجاء للثواب»(جزء دوم شرح نهج البلاغه میثم بحرانى، کلام 94).

یعنى «من اصحاب پیامبر را دیدم و کسى از شما را نمى‏بینم که مانند ایشان باشد. آنان صبح مى‏کردند با سر و صورت غبار آلود و با موهاى پریشان و ژولیده، در حالى که شب را بیدار بوده و با سجده و قیام به آخر برده و گاهى پیشانیها و گاهى صورتهاى خود را بر خاک مى‏نهادند. و به هنگام یاد قیامت و بازگشت، مانند این بود که روى آتش پاره‏ها ایستاده‏اند. پیشانیهاى آنان بر اثر طول سجده همانند زانوهاى پینه بسته و تغییر کرده بزها بود. وقتى سخن از خداى متعال بمیان مى‏آمد، از شدت خوف و نیز از وجد و شوق، چشمهایشان آنچنان اشک مى‏ریخت که گریبانهایشان‏تر مى‏گشت، و همانند درختى که در برابر باد تند قرار بگیرد برخود مى‏لرزیدند».

دقت در این بیان را به عهده ارباب ذوق مى‏گذاریم. این، بیان آن حضرت و اشارات آن، و این هم شما و تأمل شما.



کام تو موقوف زارى دل است / بى تضرع کامیابى مشکل است

گر همى خواهى که مشکل حل شود / خار محرومى به گل مبدل شود

گر همى خواهى که آن خلعت رسد / پس بگریان طفل دیده برجسد

(دفتر دوم مثنوى)

جامى در نفحات الانس از عارفى نقل مى‏کند که: از وى پرسیدند که مرد به چه داند که وى بیدار است؟ گفت:

به آنکه چون حق را یاد کند از فرق تا قدمش از یاد کرد حق خبر داشته باشد.

چهارم: از آثار یقظه، شناخت بهتر نفس اماره است شناخت بهتر نفس اماره، و توجه به خطراتى که از جانب آن مى‏آید نیز از آثار یقظه و انتباه است. این شناخت در عین اینکه از آثار یقظه محسوب مى‏گردد، در حقیقت کلید حل معماست و مشکل از همین رهگذر باید حل شود. زیرا اصل مسئله همین است که این حقیقت براى یک سالک در ابتداى امر بصورت جدى و بعنوان یک واقعیت مسلم معلوم گردد که مانع و حاجب بین او و بین خداى متعال همان «نفس» خود اوست و اصل حجب در آن خلاصه مى‏شود و اگر این حجاب که حجب را در بر دارد از میان برخیزد، مشکل بر طرف شده و مقصود حاصل گردیده است.



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: مقالات , یقظه
[ پنجشنبه ۱٦ شهریور ۱۳٩۱ ] [ ۳:٥٢ ‎ب.ظ ] [ آشنای غریب ]