مقالات << قرآن ارباب غفلت را بى خبر از قدر و عظمت حق مى‏شمارد >>

آیات قرآنى و اشارات آیات با وضوح کامل از این حقیقت خبر مى‏دهد که جاهلان و غافلانو غوطه‏وران در اوهام و خیال، از قدر و عظمت حق و از علو ساحت قدس او آگاه نبوده و در حجاب بسیار خطرناکى قرار گرفته‏اند، آن هم در مراتب مختلف؛ یعنى کافران و معاندان بنحوى، و صاحبان ایمان از معصیت کاران و غوطه‏وران در دنیا و هواهاى نفسانى نیز بنحو دیگر یا به انحاء دیگرى.

در آیه 74 سوره حج مى‏ فرماید: «ما قدروا الله حق قدره ان الله لقوى عزیز»یعنى «آنان قدر و عظمت خدا را آنچنان که باید، نشناخته‏اند. خداى متعال قوى و عزیز است». و در آیات 64تا 67 سوره زمر مى‏فرماید: «قل أفغیر الله تأمرونى أعبدأیها الجاهلون، و لقد أوحى الیک و الى الذین من قبلک لئن أشرکت لیحبطن عملک و لتکونن من الخاسرین، بل الله فاعبدوکن من الشاکرین، و ما قدروا الله حق قدره...» یعنى «اى پیامبر، بگو، پس آیا به من امر مى‏کنید غیر خدا را پرستش کنم اى مردم جاهل؟!! و به تو و به انبیاء قبل از تو وحى گردیده است که اگر در مقام پرستش به خدا شریکى قرار دهى عمل تو حبط و محو مى‏گردد و از آنها مى‏شوى که در خسرانند. بلکه، فقط خدا را عبادت کن و فقط او را طلب نموده و از شکر گزاران باش. و آنها که غیر خدا را پرستش مى‏کنند و غیر او را مى‏طلبند و دل به غیر او مى‏دهند، خدا را چنان که باید، به عظمت نشناخته ‏اند...».


در فهم خوب این آیات لازم است بدانیم که طاعت از غیر اگر چه نفس خود باشد، دل دادن به غیر اگر چه مباح باشد، خوش بودن با غیر و ناخوش بودن از فقدان غیر، همه و همه از مراتب شرک خفى بوده و پرستش و عبادت غیر خدا محسوب است و هر کدام بنحوى از عدم تعظیم حق و از نشناختن و مراعات نکردن جانب عز و عظمت او سرچشمه مى‏گیرد ساحت عظمت و کبریاء و عزت و قدس او با اغیار نمى ‏سازد و ظلمتها و خباثتها را بدانجا راه نیست.

للخبیثات الخبیثون حکمت است/ زشت را هم زشت جفت و بابت است

پس تو هر جفتى که مى ‏خواهى بگیر / محو او باش و صفات او پذیر

نور خواهى مستعد نور شو  / دور خواهى خویش بین و دور شو

                                                (دفتر اول مثنوى)

خالى بودن دل از تعظیم حق، توجه نداشتن به قدر و عظمت او، و مراعات نکردن ساحت عز او، از مصائب و گرفتاریهاى بسیارى مهم و پر خطر است. چه بسیار انسانها که از همین رهگذر به حرمانها و خسرآنهاو هلاکتها افتاده‏اند و مى‏افتند، و چه بسیار از صاحبان ایمان که از همین جهت به مهلکه‏ها گرفتار شده و مى‏شوند و خود نیز نمى‏دانند و احیاناً نادانسته همه اعمال و طاعاتشان نیز به لحاظ توجه نداشتن و مراعات نکردن جانب عزت و عظمت، و به لحاظ کوچک شمردن آنچه بزرگ است، از میان مى‏رود و مصداق آیات شریفه میشوند که مى‏فرماید:«قل هل ننبئکم بالاخسرین أعمالا - الذین ضل سعیهم فى الحیوة الدنیا و هم یحسبون انهم یحسنون صنعاً»(آیه 103 و 104 سوره کهف). یعنى «اى پیامبر بگو، آیا مى‏خواهید به شما خبر دهم آنانى را که زیانکارترین انسانها در مقام عمل هستند؟ آنان کسانى هستند که سعى آنها در حیات دنیوى محو و نابود مى ‏گردد و خود چنین گمان مى‏کنند که روش خوبى را اتخاذ نموده‏اند».

لازم است ارباب نظر و اهل اشارت در آیه‏هاى 82 و 83 سوره «ص» که خداى متعال در آنها به آنچه شیطان گفته است اشاره مى‏کند، به دقت و تدبر کاملا عمیق بپردازند. در این آیه‏هاى مى‏فرماید: «قال فبعزتک لاغوینهم اجمعین - الا عبادک منهم المخلصین» یعنى «شیطان در مقام گفت و گو به خدا متعال گفت، حال که به من مهلت دادى، قسم به عزت تو که همه را اغواء خواهم کرد، مگر آن بندگانت را که براى تو خالص گشته‏اند». لازم است دقت کنیم که چه سرى در این معنى هست که شیطان به عزت خدا قسم یاد مى‏کند و مى‏گوید: «فبعزتک لا غوینهم اجمعین»؟ و چه سرى در استثناء بعدى هست که مى‏گوید: «الاعبادک منهم المخلصین»؟.

به نظر مى‏آید این قسم بدین معنى باشد که شیطان سعى خواهد کرد تا اکثر انسانها را از طرق مختلف به انحرافاتى بکشد که با ساحت عزت و عظمت و قدس خداى متعال ناسازگار بوده و آنها را از راه یافتن به جوار او باز مى‏دارد، مگر اینکه از آنها پاک گردند، چه در حیات دنیوى با توبه و بازگشت و چه در عوالم بعد از مرگ با گرفتاریها و فشارها و عذابهاى تظهیر کننده، آن هم براى بعضیها با شرایط مخصوص. به نظر مى‏آید استثناء مخلصین بدین لحاظ باشد که آنان از هر نقیصه و عیبى که با ساحت قدس و با ساحت عز و عظمت خداى متعال ناسازگار است مبرا گشته و حتى از نام و نشان «خود» و «خودى» نیز پاک شده و از وجود عاریتى خود منسلخ و کاملا متناسب آن جوار پاک گردیده، و اصولا وجود حقانى یافته و فانى فى وجه الله گشته ‏اند.

جنس ما چون نیست جنس شاه ما / ماى ماشد بهر ماى او فنا

چون فنا شد ماى ما او مانده فرد /  پیش پاى اسب او گردم چون گرد

خاک شد جان و نشانیهاى او / هست بر خاکش نشان پاى او

خاک پایش شو براى این نشان  / تا شوى تاج سر گردنکشان  

                                                                  (دفتر اول مثنوى)



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: مقالات , یقظه
[ پنجشنبه ۱٦ شهریور ۱۳٩۱ ] [ ۳:٠٥ ‎ب.ظ ] [ آشنای غریب ]