بیانات حضرت استاد درباره عید فطر

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

حفظ برکاتی که در ماه مبارک عاید شده

هر چه نفس می خواهد انجام می دهیم! [فقط مسئله گناه نیست!] غیر از مسئله گناه، حتى در مباهات که از نفس تبعیت می کنیم، این تبعیت از نفس دل انسان را می ‏میراند، دل دیگر مرده است، میت است، حیات ندارد. به عبارت دیگر: قساوت دارد. این که من و شما مرتب از دل خودمان ناراحتیم که در این دل، تعصبى، سوزشى، گریه ای، خوفى و اشتیاقى ـ از این حالات خوب که براى بندگان خدا می ‏شود ـ نیست.. خیلى هم سعى می کنیم باشد، البته سعى ناصحیح! سعى از غیر راهش. خیلى آرزو می کنیم، از آن سوز دلها که براى بندگان خدا [حاصل] می ‏شود، براى ما هم [حاصل] بشود، اما نمی ‏شود. چون قسوت دارد، قاسى است. قسوتش هم اولاً، دقیقاً از گناهان است، ثانیاً تبعیت بى قیدوشرط از خواسته‏ های مباح نفسانى! فراموش نکنید، اینها قسوت در دل می ‏آورد.

آن وقت در ماه مبارک، از یک سو از گناهان اجتناب می ‏کنید و از یک سو از مباحات، [یعنی] کم خوردن و امثال آن ، شکستن نفس در مقابل امر خدا، که [این شکستن نفس] مقابل هواى نفس می ‏شود. [این دو کار] دل را لطیف می ‏کند، یعنى قساوت را از دل برمى دارد و اینجور اثرات را ماه مبارک در دل می ‏گذارد: السلام علیک من مجاور رقت فیه القلوب. در دعاى 45 صحیفه سجادیه، در وداع شهر مبارک، ماه رمضان است: سلام بر تو‏ای ماهى که در تو دلها رقت پیدا کرد: قلت به الذنوب، گناهان کم شد. این تاثیر روزه است در دل.


ترک گناه و کم کردن مباحات

حالا باید طبعاً خیلى مراقبت کرد که انسان یک ماه روزه گرفته است و رقّتى در دل به ظهور رسیده،  دل رقیق شده است، قساوتش تا حدودى برطرف شده است. باید مواظبت کرد [که] این را اضافه کرد، کم نکرد. مواظبتش بر این است که:

اولاً انسان ترک گناه را ادامه بدهد.

ثانیاً مراقبت در این که در هواهاى مباح نفسانى، خوردنها و آشامیدنها و آن چیزهایى که شرعاً حلال است مباح است، در آنها انسان زیاد غوطه ور نشود.

ـ این نکته دوم را ممکن است شما متذکر نباشید، می ‏خواهم تذکر بدهم: ـ فکر نکنید چون مباح است و خدا حلال کرده است، بى قیدوشرط انسان غوطه ور بشود و اشکالى ندارد، نه خیر! قسوت می آورد. حتماً قساوت می ‏آورد.  شما پیش خودتان فکر کنید می ‏فهمید که انبیاء و از همه بالاتر، رسول الله صلی ‏الله‏ علیه‏ و آله، حضرات معصومین علیهم‏السلام، اینها [چرا] این قدر از این مباح‏ها اجتناب می کردند، از حلال‏ها اجتناب می کردند. یکى حضرت  امیر علیه ‏السلام [است] که در حالاتش هست. لابد شنیده‏‏ اید همیشه نان جو می خورد، آن هم نان جو خشک، گاهى با نمک و خیلى کم می ‏شد که مثلاً با سرکه و یا با شیر بخورد! بیشتر، خوراکش نان جو با نمک بود. این مسئله را که شنید، در حالاتش هست که بعضى از نزدیکان از راه دلسوزى می ‏خواستند نان جو را روغنى بزنند، آن انبان نان جو خودش را مهر و موم کرد، که کسى دست نزند! این درس است براى ما! معلوم است [این] که کسى از مباحات هم بى قیدوشرط اجتناب کند، چیز ساده ‏ای نیست، اینها ریاضت شرعى است. ریاضت شرعى داریم، ریاضت ناشرعى داریم، اینها را براى شما باید توضیح بدهم.

ریاضت شرعی

رسول الله صلوات ‏الله ‏علیه‏ و آله سه روز پشت هم از نان جو سیر نشد! اینها یعنى چه؟ در مباحات غوطه ور شدن [را] که بعضى از عوامها فکر مى کنند حلال است، این طور نیست که قساوت نیاورد.

ماه مبارک که در نتیجه اجتناب از بسیارى از مباحات، موجب می ‏شود در دل ما رقت پیش بیاورد، باید دقت کنیم این رقت را و آن طهارتى را که در دل پیش می ‏آید، حفظ کنیم. حفظش این است که اولاً گناه نکنیم، ثانیاً سعى کنیم زیاد در مباحات غوطه‏ ور نشویم. یک مقدار امساک بکنیم. اینها شرعى است، غیرشرعى نیست. مثلاً چاى حلال را بخورى آتش ندارد، حرام نشده است. اگر تحریم شده بود آتش داشت، جهنم داشت. اما اگر همین مباح را ترک بکنیم، که انبیاء صلوات ‏الله علیهم‏ و ائمه معصومین علیهم‏السلام و رسول الله صلی‏ الله‏ علیه‏ و آله، در عین مباح بودن، ترک می کردند. نه تنها نامشروع نیست، بلکه ریاضت مشروع است، اثر خوب در دل می ‏گذارد، دل را به رقّت می ‏آورد.

این جمله را دوباره تکرار مى کنم :السلام علیک من مجاورٍ رقّت فیه القلوب و قلّت فیه الذّنوب. مثلاً چایى ده تا می خورید پنج تا بخورید. غذایى را خیلى خوشتان می ‏آید، نخورید، نفستان را بشکنید، نخورید. ترک لذّت خودش مسئله ‏ای است، ترک لذّت مباح مسئله‏ ای است، نباید آن را نادیده گرفت. به حرف عوامها گوش نکنید! آنها می ‏خواهند غوطه ور شدن خودشان را در مباحات توجیه بکنند! عوامهاى مؤمنین را می ‏گویم نه عوام فسّاق را! بیش از این توجیه بردار نیست که مباح است. اما این که اینها موجب قسوت می ‏شود و ترک اینها موجب رقت می ‏شود، اجتناب از آنها مسئله مسلمى است.

گفتم آموزنده این درس، رفتار رسول الله صلی‏ الله‏ علیه ‏و آله و معصومین علیهم‏السلام هستند. در بیانات حضرت امیر صلوات‏ الله ‏علیه‏ در نهج البلاغه هست، آنجا که در این باب صحبت می کند، ـ ان شاءالله خودتان مطالعه کنید! ـ در مورد ریاضت شرعى و مخالفت با هواى نفس دستور می ‏دهد، می ‏فرماید: براى شما اسوه هست، نگاه کنید، مگر نمی ‏خواهید اسوه پیدا کنید، اولین اسوه، رسول اکرم صلی‏ الله‏ علیه‏ و آله، بعد اسوه‏ های دیگر هم ذکر می ‏کند. می ‏فرماید اسوه دیگر می ‏خواهى، به حضرت عیسى علی‏ نبیناو آله ‏وعلیه ‏السلام نگاه کن! علف بیابان مى خورد. عین بیان نهج البلاغه است که آن علف بیابان که براى بهائم می ‏روید، از آنها می ‏خورد! اگر اسوه دیگر می خواهى به حضرت داود نگاه کن! اسوه‏ ها را می ‏شمارد، می ‏خواهى به موسى علی‏ نبیناو آله‏ وعلیه ‏السلام  نگاه کن! که می ‏گفت: رب انّی لما انزلت الىّ من خیر فقیر؛ بعد می ‏گوید می ‏دانى از خدا چه می ‏خواست؟ نانى می ‏خواست که سدّ جوعى بکند! این خطبه حضرت امیر را ببینید. این ریاضت شرعى است.

ریاضت شرعى غیر از ریاضتهاى ناشرعى است. فکر نکنید که ترک لذّتهاى مباح کار بى جاست. ممکن است به نظر بعضى از شما بیاید [که] این کارها درویشى است! ولى درویش هم اگر این کار را بکند حق است! گرچه درویشى نیست، این کار حضرت رسول اکرم صلی ‏الله‏ علیه ‏و آله و انبیاء و حضرات ائمه معصومین علیهم‏السلام است. ماه مبارک ماه ریاضت است. دنبال این ریاضت را هم باید داشت تا آنچه را که ماه مبارک به ما داده است حفظ کنیم.

از این به بعد من به شما توصیه می ‏کنم گناه که نکنید! این مسلم است که باید نکنید! که آتش است. دیگر این که در لذّات غوطه‏ ور نشوید و در حدّ توانتان [مباحات را ترک کنید.] ممکن است انسان روز به روز، ریاضتش را بیشتر کند. مثلاً در چاى خوردن، یکى را بخورید یکى را نخورید، [آن وقت] آثارش را خواهید دید. این که زور می ‏زنید و می ‏زنیم که دلمان رقیق شود و سوزى، حالى، ترسى، خوفى، اشتیاقى، که در خوبان هست، در ما هم باشد و نمی ‏شود، دو جهت دارد، اول گناهان است، بعد هم غوطه ‏ور شدن در لذّتهاى مباح، که همان زیاد خوردن [است]، زیاد خوابیدن و هرچه انسان دلش خواست بخورد،  هر وقت دلش خواست بخورد، زیاد بخورد! این ریاضت شرعى است، نباید رنگ درویشى بگیرد.  این حقیقتى است که در روش حضرات ائمه معصومین علیهم‏السلام بوده است.

این جمله مرتب بیاد من می ‏آید که انبان نان را مهر و موم کرد! ریاضت شرعى، یک مسئله [مهم] است، ماه مبارک ماه ریاضت است. کلمه ریاضت براى من و شما وحشتناک نباشد که ما ریاضت ناشرعى در بین بعضى از ریاضت کش‏ها داریم. حقایق اسلامى و حقایق قرآنى را باید حفظ کرد. اما نه با روش عامیانه! با همان روش صحیحى که هست. خود حضرت على علیه‏ السلام کلمه ریاضت را در نهج البلاغه بکار برده است. حضرت امیر علیه‏السلام در خطبه‏ای از نهج البلاغه جملاتى دارد که: ما فدکى داشتیم که آن فدک را از ما گرفتند. و بعد می ‏فرماید: و ما اصنع بفدک غیر فدک. من فدک و غیر فدک را چکار دارم، من با هیچ چیز کار ندارم، من فقط با نفس خودم کار دارم: وَ إِنَّمَا هِیَ نَفْسِی أَرُوضُهَا بِالتَّقْوَی، ـ اَروضُها از ماده ریاضت است ـ من نفسم را باید با تقوى ریاضت بدهم تا در آن روز خوف اکبر در امان باشم. [نامه 45]

خدا خوب کرده [که] این [روزه ماه مبارک] را واجب کرده! می ‏گفتم کاش خدا [همه] 12 ماه را هم واجب می کرد، ولى از کجا معلوم است که آن وقت ما آن را انجام می ‏دادیم. حالا براى همین باید شکر کرد و همچنین شکر کنیم که خدا ما را موفق فرموده که آن را انجام دهیم.

آنچه که خدا فرموده است در مکتب اهل بیت صلوات الله علیهم، یعنى آنچه که در قرآن و روایات هست اینها ریاضت است. من از شما سؤال می ‏کنم: واجب را ملتزم بودن، گناه را ترک کردن هر دو براى نفس سخت است یا نه؟ سخت است، خیلى هم سخت است! حالا بعد نکته‏ ای خواهم گفت دقت کنید. واجبات را انجام دادن و همچنین گناهان را ترک کردن به نظر می ‏آید ریاضت است. این حرف را نگو،  به نامحرم نگاه نکن، این زن حرام است، آن یکى حلال است.. این خودش ریاضت است! واجب را ملتزم بودن و برخلاف نفس عمل کردن دقیقاً ریاضت است و نفس را شکستن است. این مرتبه اقلّ ریاضت است که کمتر از این راه نجات نیست. بالاتر از این، از مباحات اجتناب کن! در لذّتها غور نکن، حتى لذّتهاى مباح را اجتناب کن. همچنان که انبیاء و ائمه و رسول الله صلوات ‏الله ‏علیه‏ و علیهم می ‏کردند، تا جایی که دیگر هیچ هوایى از هواهاى نفسانى خودت را تبعیت نکنى! این مرحله عالى ریاضت است. به همین طریق عمل به جزئیات دستوراتى که خدا و رسول در قرآن و روایات فرموده‏‏ اند، همه ریاضت است، ریاضت شرعى است.

ریاضت غیر شرعی

یک ریاضت هم داریم که ریاضت من درآورده است. یعنى ریاضت غیرشرعى است. ریاضت است، یعنى به نفس خودش فشار وارد می ‏کند، با نفسش مخالفت می کند، ولى یک روشى دارد در مخالفت با نفس، یعنى در ریاضت، که این روش، روشى نیست که روح انسان را به آنجا برساند که باید برساند! هر ریاضتی، مثمر ثمر براى انسان نیست، گرچه هیچ ریاضتى بى ثمر نیست.

مثالى بزنم که بفهمید ریاضت شرعى و غیرشرعى چیست تا کلاه سرتان نرود و بدامان بعضى از مرتاضان نیفتید: مثلاً دانه یک گندم را [یا] هر دانه ‏ای و هر بذرى را حساب کنید، خداى متعال یک تسویه براى آن دارد که مقام ربوبى است:  سَبِّحِ اسْمَ رَبِّکَ الْأَعْلَی. الَّذی خَلَقَ فَسَوَّی. وَ الَّذی قَدَّرَ فَهَدی،  هر دانه‏ ای را حساب کنید، خدا آن را در خلقتش با یک ساختمان وجودى مخصوصى ساخته است، خلق کرده است. به اصطلاح فلاسفه می ‏گویند خدا یک جهاز وجودى مخصوص به آن داده است. مثلاً دانه گندم یک جهاز وجودى دارد که اگر در شرایط مخصوص بشکافد می ‏شود سنبل، دانه سیب را خدا جهاز وجودى دیگرى داده: قَدَّرَ فَهَدى، در آن تقدیر دیگرى براه انداخته، اندازه گیرى دیگرى بکار برده است، که اگر آن دانه در شرایط مخصوص بشکافد و پیش برود می ‏شود درخت سیب. هر بذرى را شما حساب کنید: قَدَّرَ فَهَدی، تصویر کرده و تقدیر کرده و هدایت کرده و هر کدام را هم روى جهاز خاص خلق کرده است. اگر در مسیرى که در پیش دارد برود یک چیزى می ‏شود. دانه گندم براساس جهازى که دارد اگر در یک شرایط معین قرار بگیرد، همین دانه گندم می ‏شود سنبل، دانه باید به ریاضت بیفتد تا به سنبلى برسد. ریاضت در کل خلقت جریان دارد. از اینجا می خواهم ریاضت شرعى و غیرشرعى را توضیح بدهم. حالا فرض کنیم دانه شعور هم دارد، ولى من و شما شعور به شعور او نداریم! حالا ما می ‏گوییم دانه بى شعور است، این از بى شعورى ماست که باشعور را بى شعور بدانیم: وَ إِنْ مِنْ شَیْ‏ءٍ إِلاَّ یُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ [اسراء : 44] فرض کنیم دانه با شعور است، اگر به او بگویند تو روى این میز با این حال و هوى بایستى راحت است یا بروى زیر خاک قرار بگیرى، آب و خاکها به تو فشار وارد بکنند، تا جایی که مغزت از بینى‏ات بیرون بیاید. کدام راحت تر است؟ این براى دانه ریاضت است و دانه با این ریاضت باید دانه‏ بودن خودش را از دست بدهد بعد سنبل بشود.

خوب دانه‏ ای که باید زیر خاک قرار بگیرد، زیر خاک بشکافد، از دانه گى خودش دست بردارد، راهى را که خدا آن را هدایت کرده است و از آن راه باید پیش برود تا بشود سنبل. این دانه باید به ریاضت بیفتد و بشکافد بشود سنبل. حالا اگر این دانه را در خاکى بیندازید که خاک درست و حسابى نیست، مثلاً خاک شوره زار یا خاک اشکال دار باشد، یا نورى که به آن می ‏رسد، اشکال داشته باشد، یا آب آن اشکال داشته باشد، این دانه یا نمی ‏شکافد و اگر هم بشکافد نمیروید و سنبل نمی ‏شود! ریاضت کشید، شکافت اما چون بعضى جهاتش ناقص بود و از آن راهى که باید ریاضت بکشد، نکشید، غیر آن راهى را که در خلقت برایش تعیین شده است براى خود در پیش گرفت،  با این که شکافت  یک مقدار هم سبز شد اما سنبل نمی ‏شود. آنجا به آخر نمی ‏رسد، آنچه باید باشد نمی ‏شود.

این یک مثال بود که در هر دانه و حبه ‏ای می ‏توانید ببینید. در نطفه انسان و در نطفه هر حیوان می ‏توانید این ریاضت را به نظر بیاورید. خداوند متعال در همه موجودات براى هر یک ریاضتى را تعیین کرده که اگر در این راه ریاضتش پیش برود، به کمال مطلوبش می ‏رسد. اما اگر آن راه نباشد و از راه دیگر برود، به کمال مطلوبش نمی رسد! این یک قانون کلى در خلقت است. [آیا] انسان که شبیه یک دانه است، می ‏تواند از این قانون کلى مستثنى باشد؟ خیر! سنّت خدا تبدیل بردار نیست:  قَدَّرَ فَهَدی.

به من و شما روحى داده است که این روح باید با ریاضت کامل شود، اما نه هر ریاضتى، نه ریاضت از هر راهى و به هر شکلى.

راه ریاضت این دانه و روح را چه کسى باید تعیین بکند؟ هم او که راه ریاضت آن دانه ها را تعیین کرد یعنى خدا با ربوبیت.

به نکته‏ های دقیق دقت کنید: سَبِّحِ اسْمَ رَبِّکَ الْأَعْلَی. الَّذی خَلَقَ فَسَوَّی. وَ الَّذی قَدَّرَ فَهَدی؛ [راه را] خدا تعیین کرده و دانه از همان راه باید برود تا سنبل شود و الاّ نمی ‏شود! شما حساب کنید [اگر] یک نطفه انسان بخواهد انسان شود باید ریاضت بکشد. اگر یک مقدار اشکال پیدا شد دیگر انسان نمی ‏شود. نطفه هر حیوان و دانه هر گیاه هم همین طور. دانه و روح انسان را که خلق کرده خَلَقَ فَسَوَّی.. قَدَّرَ فَهَدی، [به او] یک جهازى داده و یک راه ریاضتى برایش تعیین فرموده که به کمال برسد که اصل کمال هم خودش است! که انسان به خودش برسد! اما راه ریاضتى تعیین فرموده: سنت، و از طریق انبیاء تعیین فرموده است، [از طریق] رسول اکرم صلی ‏الله‏ علیه‏ و آله و حضرات ائمه به ما فرموده است.

این نفست را باید ریاضت بدهى، اما به چه شکل؟ به همین شکلى که من می ‏گویم، به همین شکل. [اما این] که تو دیگر بروى یکى دو ریاضتى از خودت در بیاورى، اگرچه خیلى هم زحمت داشته باشد، خیلى هم فشار داشته باشد، اما چون آن ریاضت متناسب با این جهاز نیست، آن ثمر مطلوب را نخواهد داد. مثل ریاضت این مرتاضانى که این طرف و آن طرف دنیا پیدا می ‏شوند! حرف نیست، به خلقت مربوط است! هر شکل ریاضتى را شما حساب کنید، جز آن که خدا تعیین فرموده است، اگر جز آن باشد که ربوبیت در خلقت انسان تعیین کرده، جز آن ریاضت هر ریاضتى باشد، روح انسان را به آن کمال که باید برساند نمى رساند.

یک کسى خودش را 24 ساعت یا چندین روز از پاهایش آویزان کند که مرتاضها مى‏کنند، کار سختى است، اما چه فایده، این به درد این دانه نمی ‏خورد. همه چیز باید همان باشد که خدا گفته است. یا از اینها تنزل کنید بروید به سراغ بعضى از این مدعیان عبودیت، که حالا عنوان درویشى داشته باشد، عنوان صوفى داشته باشد، یا اصلاً عنوان نداشته باشد، از هندوستان آمده، از کجا آمده، کجا تعلیم دیده یا کجا درس خوانده یا هیچ نخوانده، یا شب خوابیده، صبح مرشد شده، شب خوابیده، صبح استاد شده، چندین ذکر و چندین عمل [از خود در آورده] مثل همه این ریاضتهاى من درآورده! من درآورده است. جز ریاضتى که خداى متعال از طریق رسول اکرم صلی ‏الله‏ علیه ‏و آله و از طریق حضرات معصومین فرموده است، جز آن ریاضت، انسان را به مقصد خودش نمی ‏رساند.

نتایج ناقص

اینجا یک نکته را من به شما بگویم. در آن دانه وقتى شرایط دانه ناقص بود، دانه می ‏شکافت یا نه؟ در بعضى صور می ‏شکافت اما سنبل نمی ‏شد. ممکن است خیلى از این راه به سر افراد ساده لوح کلاه رفته باشد. بعضی ‏ها از طریق ریاضتهاى نامشروع یعنى من درآوردى به، یک سلسله از نتایج آن ریاضات می ‏رسند، در روحشان یک سلسله از این مسائل پیدا می ‏شود، مانند همان دانه که شکافت، ولى نمی ‏تواند برود سنبل بشود، چون این راه به آنجا منتهى نمی ‏شود.

مثلاً کسى است که چندین روز در اینجا و آنجا رفته و ریاضتهایى کشیده و آثارى در وجودش پیدا می ‏شود. مثلاً گاهى از دل من و شما خبرهایى می ‏دهد، یا چیزهایى شبیه اینها که نتیجه همان ریاضتهاى من درآورده ناقص و یا ریاضتهاى غیرشرعى است. چون ریاضت اثر خودش را می ‏گذارد، اما این راه و روش او را و هر کسى را که از این راه و روش برود به خدا که مقصد انسانهاست نمی رساند، مانند آن دانه‏ای که در شرایط ناقص ریاضت، در ریاضت غیر تعیین شده شکافت، ولى سنبل نمی ‏شود.

خدا کند شما این نکته را خوب بفهمید. بنابراین ریاضتى اگر کسى بکشد و بر اثر ریاضت یک آثارى در وجودش پیدا بشود، از دل من و تو خبر بدهد، از بعضى از امور آینده بگوید، یا از گذشته بگوید و یا مثلاً اراده بکند چیزى از امثال کارهاى غیرعادى بشود، این دلیل نمى‏شود که روش این آقا یا خانم و سیر ریاضتى که دارد، سیر ریاضتى است که به کمال انسان منتهى می ‏شود و راه نجات انسان است. مانند این می ‏شود که یک دانه در شرایط ناقص بشکافد و به آن دانه که در شرایط کامل شکافته بگوید که تو می ‏گفتى راه تو غلط است، من هم که مانند تو آمده ‏ام. گفته مى شود که حالا صبر کن تا صبح دولتت بدمد! بعد ببین چه می ‏شود. حالا تو سنبل می ‏شوى یا نه؟ حالا چند روزى با ما هستى، اما نمی ‏شود، به آخر نمی ‏رسى. مرگى هست،  بعد از مرگى هست،  ادامه سیرى هست.. این ریاضتها به خدا منتهى نمی ‏شود، باش که تا صبح دولتت بدمد.

می ‏گوید من هم از دلها خبر می ‏دهم، اراده می کنم چه می ‏شود، یا از آینده به تو می ‏گویم، ریاضت کشیده ‏‏ام، راه همین است. ما در اینجا می ‏گوئیم که باش تا صبح دولتت بدمد!  این راه تو را به خدا نمی ‏رساند! نه اینجا می ‏رساند نه آنجا.

ادعای باطل

البته این مدعیان ممکن است بگویند: ما شب و روز با خدا هستیم، شما نمی ‏بینید! ما خدا را می ‏بینیم! نباید قبول کرد. براساس این بیانى که گفتم، [اگر] کسى در غیر راه خدا، یعنى غیر اسلام، آن هم در [غیر] مکتب اهل بیت بود، بدانید که دقیقاً در مکتب ضلالت است. هرچه ریاضت هم بکشد و هر آثارى هم در وجودش پیدا شود.

از دست ندادن نتایج روزه

[البته] منظور من صحبت تحقیقى در این باب نبود، اصل منظورم این بود که به شما بگویم این ریاضت شرعى روزه را که کشیدید، خدا ان شاءالله ما و شما را بیشتر موفق بکند و مواظبت کنید که ثمر این ریاضت را از دست ندهید و روز به روز زیادتر بکنید.

 ریاضت شرعى، روح من و شما را رقّت [داده است]، دلها را [رقیق کرده است]، مواظبت کنید که خدایى نکرده با برگشت به گناه و یا بعد از این با غوطه ور شدن درخوردن و آشامیدن و لذّتهاى دیگر، این رقتى که در دلها هست از دست ندهید.

[به] دنبال این، ریاضت شرعى را، به همان نحوى که شرع مقدس گفته است، به همان نحوى که توضیح دادم و علماى خوب ما گفته ‏‏اند، با استفاده از آیات و روایات، ان شاءالله ادامه بدهید و باز روزه‏ های مستحبى بگیرید، اگر روزه نمی ‏گیرید در خوردن و آشامیدن و از لذّتها، حتى المقدور کم بکنید، نفس خودتان را در لذّتهاى مباح بشکنید. در اشکال گوناگون لذتهاى مباح، خوردنش باشد، آشامیدنش باشد، خوابیدنش باشد و هر چیزى دیگرى باشد.

اجتناب از مشتبهات

یک چیز را هم من در اینجا به شما توصیه بکنم: اگر خواستید راه خدا را در پیش بگیرید، از مشتبهات هم اجتناب کنید! البته این قدمى است بین قدم اول و دوم. یعنى [اول] آن اجتناب از گناهان [بود]، [دوم] اجتناب حتى المقدور از لذّات مباح. اما بین این دو یک مسئله هم هست که [عبارت از] اجتناب از شبهات است. توصیه می ‏کنم کسى از شما اگر خواست راه خدا و آن ریاضت مشروع را که راه کمال و عبودیت و تقرّب به حق است، در پیش بگیرد، بعد از اجتناب از گناهان، اجتناب از مشتبهات را فراموش نکند.

مشتبهات یعنى، چیزهایى که مشتبه است، پولى که مشتبه است، غذایى که مشتبه است، آبى که مشتبه است، آشامیدنى که مشتبه است، لباسى که مشتبه است، مکانى که مشتبه است، دوستى که معاشرت با او مشتبه است، خانواده ‏ای که معاشرت با آنها مشتبه است. کلاً مشتبهات یعنى [آنچه که] حرام بودن و منهى بودن آن براى شما مسلم نیست، مباح بودنش هم برایتان مسلّم نیست، شبهه ‏هایى دارید، اجتناب کنید.

اجتناب از شبهات یکى از دستورات محکم شرعى است که باید روى آن حساب کرد. از بزرگان ما خیلى دقتهاى بالا دیده شده، یکى از آنها چهل سال گوشت نخورد! چون عده ‏ای از گوسفندان را غصب کرده بودند و فروخته بودند و احتمال این که از این گوسفندان ذبح شده باشد، سبب شد که 40 سال گوشت نخورد و گاهى گوشت ماهى می ‏خورد بعد معلوم شد سلطانى دست به ماهی ‏ها هم انداخته، آن را هم دیگر نخورد.

لقمه تبدیل به عقل و ایمان مى‏شود

جمله ‏ای [را] پسر خود من و آن همراهى که با او بود از آقاى بهجت نقل کردند که من هم یاد گرفتم، گفتند که هر لقمه ‏ای که به دهانتان می ‏گذارید، آن را لقمه ندانید، [بلکه] ایمان است، عقل است، فکر است، روش است، عمل است!

البته این برداشت از آیات و روایات است، اما جمله را به این شکل گفتن، گاهى از بزرگان هست که انسان خیلى به دلش می نشیند: غذایى که می ‏خورى نگو غذاست، ایمان می ‏خورى! یا ایمانت خراب خواهد شد یا ایمانت خوب خواهد شد، عقل است [که] می خورى که عقلِ کج خواهد بود یا عقلِ درست خواهد بود، فکر است که می ‏خورى، یعنى مبدل به فکر و عقل و ایمان خواهد شد.

تاثیر لقمه مشتبه

غذاى حرام که خوردى معلوم است چه خواهد شد، چه فکرى از آن متولد خواهد شد، چه عقلى از آن متولد خواهد شد، ایمان به چه صورت خواهد آمد. اینها همه غذا است که به این صورت در می ‏آید. حالا حرامها را که نمی ‏خورید، مشتبهات را هم نخورید، هر جایی غذا نخورید، غذاى هر کسى را نخورید، غذاى هر مهمانخانه اى را، هر هتلى را نخورید، مگر این که جایى را پیدا کنید که بدانید غذایش حلال است، خوب است. ولى [اگر] برایتان مشتبه شد، نخورید، یعنى فکر نکنید چیزى نیست، نزد اهل باطن این مسلّم است [که اگر] شما یک غذاى مشتبه خوردید، هر چه تلاش کنید، حال عبودیت در شما پیدا نخواهد شد! ما عالم را و سرش را نمی ‏فهمیم، مواظبت کنید که از عقل خودتان نخواهید که به شما بفهماند که چرا غذاى حرام نمی ‏گذارد قلب من به حال بیاید. عقل می گوید که من معذرت می ‏خواهم، اینجا جاى من نیست، من در این میدان نمی توانم جَوَلان داشته باشم، این را از فوق من بپرسید، [غیر او] کیست؟ وحى است. اگر عقل اینها را دریافت می ‏کرد که دیگر وحى نمی ‏خواست. عقل را به کار نبرید که چطور می ‏شود! اینها را شنیدید،  ولى گاهى من می ‏ترسم عقلتان را به کار ببرید، که عقل بیچاره کارش این نیست. آن هم بیاید، شما هم به شک بیفتید که زیاد قبول نکنید!

غذاى حرام نمی ‏گذارد ما حال پیدا کنیم، نمی ‏گذارد انسان قلبش به حال بیاید، نمی ‏گذارد انسان رقت قلب پیدا بکند. [اگر] عقلتان دریافت نکرد، نگوئید حالا این دستورى است که معلوم نیست چگونه است! عقل کارش این نیست. مانند این است که مثلاً شما گوشتان را بگیرید به طرف آن گل زیبایى که بوى خوبى هم دارد، قیافه خوبى هم دارد و هى به گوشتان بگوئید: می ‏بینى چقدر زیباست! حالا چشم را هم بسته‏‏ اید! گوش بالاخره شعور دارد، درک دارد، ولى می ‏گوید: مرا ببخشید، این که می ‏گویى از من برآورده نیست، بفرمائید به سراغ چشمتان بروید، اگر از من چیزى بخواهید بپرسید، [باید این را بپرسید که] این صدا خوب است، آن صدا بد است، این را تشخیص می ‏دهم.

یا چشمتان را به گل بدوزید و بگوئید: می ‏بینى چقدر بوى خوب دارد؟ می ‏گوید:  این کار از من برآورده نیست، به سراغ شامه برو.

عقل کارش این نیست، عقل می ‏گوید برو به سراغ وحى. من نمی ‏فهمم غذاى حرام و شبهه ناک چگونه انسان را بى توفیق می ‏کند، برو از وحى بپرس! بدان حتمى است.

و این را به شما بگویم که شما چنانچه بنده خدا بودید [اشکال داشتن یا نداشتن لقمه به شما الهام می ‏شود]، و انسان در کشف صحیح این را می ‏یابد و در حال خودش می ‏بیند. براى بندگان خدا این هست، من و شما نمی ‏دانیم آنها چه دارند، چه عوالمى دارند، عوالمى دارند، که دقیقاً باید مراقب حرکاتشان باشند. مثلاً یک روز می ‏بینید که اشتباهى کرد، در یک جایى یک چایى و یا یک شیرینى خورد، چوبش را می خورد، خودش هم می ‏فهمد [که] کلى تنزّل می  ‏کند، باید گریه ها بکند! حالا خیلى از حساب و کتابهایش را هم نمی ‏توانم به شما بگویم، اهلش فورى می ‏فهمند.

جلوگیری از حال دعا و استجابت

بعید نشمارید، خیلى از عدم موفقیت‏های ما معلول همین مسئله است. شما بعید نشمارید، من به نوبه خودم یقین دارم که این یکى از آن مسائل اساسى است که نمی ‏گذارد ما حالى پیدا بکنیم، حسابى پیدا بکنیم، حتى دعا و تضرّعمان هم به جایى نمی ‏رسد، از بیخ راه بسته می ‏شود، حتى دعا می ‏کنیم، به خدا مى گوئیم: خدایا ما را به سوى خودت بخوان! دعایى است که حتماً باید کرد، ولى این دعا هم بجایى نمی ‏رسد! این هم یک رو آوردن به خداست، ولى حتى این دعا هم مستجاب نمی ‏شود. از همه جا راه بسته می ‏شود، دعا مستجاب نمی ‏شود، تضرع مستجاب نمی ‏شود [چرا] که روح، روح تیره است، روح ظلمانى است، از خدا محجوب است.

انسان وقتى غوطه ور در حرام و مشتبه شد، چه در کسب و کار خودش، چه در مراوده‏ ها، چه در معامله ‏ها چه در معاوضاتش، الى آخر، [اگر] در حرام و مشتبه غوطه ور شد، اگرچه به ظاهر هم مشروع است، ولى چون این انسان دقیق نیست، ظلمتى و تیرگى از این لحاظ عاید قلب و روح می ‏شود که دیگر این قلب بیچاره نمی ‏تواند کارى انجام بدهد، که از همین ظلمت و تیرگیهاست.

تیرگی روح

در اینجا من یک تحلیل خیلى سربسته براى شما می ‏کنم و بقیه‏اش را به ذهن شما واگذار می ‏کنم. ببینید: من و شما یک غذاى حرامى یا مشتبهى خوردیم، مجلسى رفتیم و یک دوستى، یک چایى یا شیرینى آورد [دقت نکردیم و] خوردیم، این غذا جزء بدن ما می ‏شود. حالا این غذا چگونه است و به چه نحوى خراب است، از این غذا بدن درست می ‏شود. بدن مجراى روح است، بدنى که از این جور غذاها، از مشتبهات و حرامها ساخته می ‏شود، [روح از آن تاثیر می ‏گیرد.] ولو یک بار انسان غذاى حرام بخورد، بى نقش نیست. حالا روح ما که می ‏خواهد به سوى خدا حرکت کند، [نمی ‏تواند]. توجه داشته باشید که نسبت روح به بدن مانند یک نورى است که از یک جسمى مثلاً تا حدى صیقلى، می ‏تابد و به آن ور عبور می کند. این جسم صیقلى هر چه تیرگى و رنگ داشته باشد، این نور بى رنگ، آن تیرگى و رنگ را بخودش برمی ‏دارد.

یک تشبیه خیلى ساده و خلاصه گفتم و بقیه فکر و تامل را به عهده شما مى گذارم. من اگر غذاى مشتبه می ‏خورم، فکر بکنید چه ربطى به روح من دارد و چرا نمی گذارد روح من برود. روح من درست مانند نورى است که از یک جسمى بر یک جسمى می ‏تابد و از آن عبور می ‏کند و رنگین می ‏شود. حالا رنگین شدن چیست؟ چه تیرگى هست؟ آن غذاهاى حرام و مشتبه که آلودگى آنها در جسم پیاده می ‏شود، در گذر روح از مضیق ماده و بدن، در روح هم این رنگ به تناسب روح پیاده می ‏شود. آن وقت ببینید که روح به چه روزگارى می ‏افتد. فلذا هیچ وقت شما بعید نشمارید که چرا من و شما گاهى حرکاتى انجام می ‏دهیم، تلاشها می ‏کنیم، تصمیم‏ها می ‏گیریم، همتها صرف می ‏کنیم ولى بجایى نمی ‏رسیم! این را بعید نشمارید که این از آلودگى به حرامها و یا اقلاً به مشتبهات باشد. مشتبهات یعنى آنها که نمی ‏دانیم چگونه به دست آمده و می خوریم و تصرف می ‏کنیم. اگر خوب دقت کنید همه [اینها] براى شما اقلاً مشتبه می ‏شود.

البته به قول مرحوم نراقى، راه به دست آوردن حلال براى انسان بسته نیست، ولى خیلى سخت است. هر کسى به اندازه همت خودش می ‏تواند لقمه خود و مال خود را و تصرّفاتى را که در آنها دارد، حلال کند. [اگر] انسان همت مصروف کند، می تواند به این نعمت بزرگ برسد. باز این نکته را دقت کنید که بعید نشمارید که خیلى از عدم موفقیت‏های ما معلول همین مسئله باشد.

خدا من و شما را هم به مبارکى این عید نجات بدهد! خدا مظلومان را نجات بدهد! هیچ دعایى بدون دعا به مظلومان قبول نمی ‏شود! برای تعجیل فرج دعا کنید. خدا به ما توفیق بدهد که با خروج ماه مبارک، دیگر برنگردیم و اثر ماه مبارک را خراب نکنیم.

------------

برگرفته از سایت رادیو قرآن



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: عید فطر , ماه رمضان
[ چهارشنبه ۱٦ امرداد ۱۳٩٢ ] [ ۳:٠۳ ‎ب.ظ ] [ آشنای غریب ]