مقالات << توبه یا بازگشت به حضرت مقصود >>

بخش دوم: توبه یا بازگشت به حضرت مقصود

بعد از یقظه، اولین قدم در سلوک الى الله توبه، یا بازگشت است. توبه را به یک نظر می ‏شود قدم اول در سلوک بحساب آورد، و مى‏شود قدم دوم حساب نمود. اگر یقظه را قدمى در سلوک محسوب نموده و قدم اول بدانیم، توبه قدم دوم خواهد بود. و اگر یقظه را بلحاظ اینکه قدم عملى نبوده و بیدار شدن و بخود آمدن است، قدم اول ندانیم، توبه قدم اول در سلوک الى الله حساب خواهد شد. در هر صورت، بعد از یقظه، قدم اول براى سالک در سفر الى الحق، توبه یا بازگشت است.

همین که یقظه حاصل شد و سالک مبتدى همانند کسى که در خواب باشد و سپس بیدار گردد، بخود آمد و بیدار گشت، نسبت به روشى که در پیش گرفته، آگاه شده و به ضلالت و انحراف خویش پى مى‏برد. او مى ‏بیند که تا بحال راه باطل را در پیش داشته و تا امروز در مسیر ضلالت بوده و همه سعى وکوشش او در جهت اوهام و خیالها افتاده و همه حزنها و شادیهاى او جز عبث نبوده و همه وقت خود و قواى جسمى و روحى خود را در طریق خیالها و باطلها ضایع کرده است.


و باز مى ‏بیند یک عمر با جدیت کامل وبا اختیار خویش راهى را انتخاب نموده که جز هلاکت و خسران، و جز حسرت فوق تصور و عذاب دردناک، عواقب و نتایج دیگرى نداشته است. او متوجه این فاجعه مى‏شود که نه تنها به آنچه مى ‏بایست طلب کند متوجه نگشته، و نه تنها آنچه را مى‏بایست بخواهد، نخواسته است و فرصتى را که براى این امر بوده، تضییع کرده است؛ و بالاخره، نه تنها در وادى اوهام غوطه‏ور گشته و از مقصود باز مانده وبه حرمان افتاده است، بلکه، براى خود در آن سو انواع مختلف هلاکتها و گرفتاریها و عذابها، و بالاتره از همه، سخط و غضب و طرد حق را کسب کرده است.

مى‏بیند حضرت مقصود را فراموش نموده و جناب او نیز او را فراموش کرده است. و مى‏بیند اوامر حق را نادیده گرفته و نواهى او را سهل شمرده و حرمات او را هتک نموده است و با او به مخاصمه و منازعه برخاسته است. و باز مى‏بیند در باب اوصاف و اخلاق و خصلتها، روح خود و قلب خویش را با رذایل بى‏شمارى آلوده کرده است. و نیز در تعلقات و اسارتها هر چه مى‏توانسته غوطه‏ور شده و دل را به اسارت و بند کشیده و در میان حجب بى حد و حصر علقه‏ها محجوب گردانیده، بنحوى که اختیاردل او ازدست خود او خارج شده و چنان به اوهام و اغیار اسیر گشته که با بود و نبود آنها، چه خود او بخواهد و چه نخواهد، بطور اجتناب‏ناپذیر خوش و ناخوش و مسرور و محزون مى‏گردد.

و در تعبیر روشنتر، اغیار و اوهام بر دل وى حاکم گشته و در هر لحظه دل را به سویى مى‏کشانند و از حالى به حالى مى‏اندازند و در دو لحظه به یک حال نمى‏گذارند و لحظه‏اى دل از اسارت آنها و از سیطره آنها نمى‏تواند خود راآزاد نموده و کنار بکشد و بالاخره دل، دل نیست. آن هم اغیار و اوهامى که نه خود معنى دارند و نه اسارت به آنها مفهومى دارد و نه خوش و ناخوش بودن با آنهارا مى‏توان توجیه نمود، جز اینکه از مقصود باز بدارند و خسران و هلاکت بار بیاورند.

در این بین متذکر مى‏شود که علاوه بر همه اینها ،چه بسیار انسانها و مخلوقات دیگر حق که از وى به آنها ضررها و لطمه‏ها رسیده و به حقوق آنها تجاوز نمود و بر آنها ظلم کرده، و چه بسیار دلها که شکسته است و بالاخره،چه بسیار خصماء که براى خود درست نموده و هر یک بجاى خود براى او گرفتاریها خواهد آورد و یا آورده است، و هر کدام بنحوى حجاب بین او و بین حضرت حق گردیده و خواهد گشت، و نیز، هر یک سبب سخط حق شده و خواهد شد.

با حصول یقظه همه این ضلالتها و انحرافها و در مجموع، مسیر هلاکت بار و دردآورى که در پیش گرفته و در پیش داشته، روشن مى‏گردد. اینجاست که دیگر نمى‏تواند آرام بگیرد و باز به راهى که در پیش گرفته، ادامه دهد. بدون اینکه فرصت از دست رود، به فکر مى‏افتد چه باید کرد؟ و چه راهى باید در پیش گرفت؟ و آیا جز توبه و بازگشت، راه دیگرى هست؟!. مى‏بیند باید تا فرصت تمام نشده توبه کرد، و باید نا امید نگشت، و باید در فرصت باقى مانده در نجات خود کوشش نمود.

او مى‏بیند اگر توبه نکند، ظلم بر خود نموده است و این ظلم از ظلمى که تا بحال نسبت به خود داشته، بزرگتر است. مگر نه اینست که خداى متعال مى‏فرماید: «و من لم یتب فأولئک هم الظالمون» (آیه 11 سورها حجرات) یعنى «و آنان که توبه نکنند، ظلم برخود کرده‏اند و نسبت بخود ظالم هستند».

اینجاست که سالک بیدار قدم دوم را برداشته و توبه مى‏کند و از راهى که تا بحال در پیش گرفته بود بر مى‏گردد و روى به خداى متعال مى‏آورد. و این بازگشت در حقیقت از یقظه و بیدارى، و از معرفت خاصى که با تابش نور یقظه بر باطن حاصل شده، منبعث مى‏گردد.

آن نیاید همچو رنگ ماشطه (دفتر اول مثنوى)



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: مقالات , توبه
[ یکشنبه ٥ آذر ۱۳٩۱ ] [ ۱۱:۳۳ ‎ب.ظ ] [ آشنای غریب ]