مقالات << وقت براى بیداران، معنى دیگر و ارزش دیگرى دارد >>

بطورى که قبلا اشاره کردیم با حصول یقظه همه چیز معنى تازه، و یا تازه معنى پیدا مى‏ کند که از آن جمله است مسئله «فرصت دنیوى» و به تعبیرى، مسئله «وقت» محدودى که بعنوان عمر دنیوى در اختیار انسان گذاشته شده است.

این مسئله یک مسئله ریشه ‏دار و عمیق، و یک مسئله اسرارآمیز و حساب شده و داراى ابعاد بسیار و پر معنى در نظام تکوین است. کمتر کسى هست که به ریشه‏ها و اسرار و حساب آن، و به ابعاد تکوینى معنى دار آن پى برده باشد البته در حدى که براى یک انسان و در محدوده علم او امکان دارد، نه آنچنان که هست.

آنجا که خطیئه‏اى سر زد، و آنجا که بر اثر اغواى شیطان لغزشى پیش آمد و حضرت آدم علیه السلام و زوج او، و به یک نظر، انسان از عالم بالا بسوى دنیا تنزل داده شد، در همان حین تنزل و هبوط، آدم علیه السلام، و به لحاظى، انسان از عنایات و از عطف نظر خاص پروردگار برخوردار گشته و از او کلماتى تلقى نمود که بر اثر آن در پیشگاه حق اعتراف به لغزش کرده و به ظلم بر خود پى برده و توبه کرد، آنهم با کمال تضرع و مسکنت. و این خود عنایتى بود از حق.


عنایت دیگر حق این بود که توبه مورد قبول گشت و خطاب آمد که اگر چه هبوط و تنزل به دنیا حتمى گردیده ولیکن راه بازگشت باز گذارم و طریق آن نیز نشان داده و فرصتى در عالم دنیا عطا کنم تا آن که خواهد، دوباره به طرف ما آید و به موطن اولى خویش نایل گردد و به بالاتر از آن چه بود، برسد و هجران و فراق به قرب و لقاء مبدل شود. و آن که بر نگردد و از فرصت استفاده نکند، بعد از تمام شدن فرصت دنیوى به خسران و عذاب دردناک افتد.

این که گفتیم، حکایتى است از یک جریان تکوینى. تعمق در آن مى‏تواند ما را تا حدودى به معنى «وقت» و «فرصت» و به سر آن و نیز، به ارزش آن آشنا سازد.

در این زمینه ارباب بصیرت را به دقت در این آیات دعوت مى‏کنیم که مى‏فرماید: «فأزلهما الشیطان عنها فأخرجهما مما کانافیه و قلنا اهبطوا بعضکم لبعض عدو ولکم فى الارض مستقر و متاع الى حین - فتلقى آدم من ربه کلمات فتاب علیه انه هو التواب الرحیم - قلنا اهبطوا منها جمیعاً فامایا تینکم منى هدى فمن تبع هداى فلا خوف علیهم ولا هم یحزنون - والذین کفرواوکذبوا بآیاتنا اولئک اصحاب النار هم فیها خالدون»(آیه 36 تا 39 سوره بقره).

در آیاتى که قبل از این آیات است، خداى متعال مسئله خلافت انسان و خلق حضرت آدم (ع) و تعلیم اسماء به او، و موضوع سجده ملائکه به آدم و امتناع شیطان از سجده، و جریان اسکان آدم و زوج او در بهشت منظور، و نهى آنها از شجره مخصوص را بیان نموده و سپس در این آیات مى‏فرماید:

«پس شیطان آدم و زوج او را با وسوسه بر آنها و خوردن آنها از شجره، از بهشت و از آنچه در آن بودند بیرون آورد، و به آنها گفتیم تاز این مقام فرود آیید در حالى که بعضى از شما دشمن بعضى هستید، و براى شما در زمین تا وقتى معین استقرار و متاعى خواهد بود. پس در این هنگام آدم از پروردگارش کلماتى تلقى نموده که در نتیجه آن خدا بر او عطف نظر نمود و او توبه کرد و توبه‏اش مورد قبول خدا شد که خدا صاحب عطف و توبه‏پذیر و داراى رحمت است. گفتیم به آنها که همه از این مقام فرود آیید و هدایتى از جانب من بسوى شما مى‏آید که راه بازگشت را به شما نشان خواهد داد و کسانى که از هدایت من تبعیت کنند، خوف و اندوهى براى آنان نخواهد بود و آنان که کفر ورزیده و آیات هدایت ما را تکذیب کنند، آنها اصحاب آتش بوده و براى همیشه در آن خواهند بود».

تأمل در این آیات و اشارات و نکات آنها که بیانگر یک جریان تکوینى است، این حقیقت را روشن مى‏کند که در اثناى هبوط آدم و بلحاظى در اثناى هبوط انسان از جوار قرب بسوى دنیا، عنایتى از جانب پروردگارشده و فرصتى عطا گردیده و باب بازگشت باز گذاشته شده و طریق آن نیز ارائه گشته است تا هر که خواهد از این فرصت استفاده نموده و از طریقى که در اختیار اوست به آنچه از دست داده و بلکه به بالاتر از آن نایل آید.

و در بیانى دیگر، یوسف انسان در چاه ظلمانى ماده بلحاظ لغزشى که پیش آمده، افتاده و محبوس گشته و در این بین، فرصتى بسیار محدود در اختیار او قرار داده شده و ریسمانى از بالا بسوى او در چاه آمده است تا فرصت تمام نشده دست به آن ریسمان زند و نجات یابد. این وقت و فرصت، براى اینست و بس.

نابراین، آن که بیدار گشته و پرده‏هاى جهل و غفلت را تا حدودى کنار زده و بخود آمده است، معنى وقت و فرصت را دانسته و ارزش آنرا خواهد یافت، آنهم در حدى که بیدارى حاصل شده و به اندازه‏اى که جهل و غفلت کنار رفته است؛ و طبعاً هر که بیدارتر، به همان اندازه هم فرصت نزد او مغتنم‏تر و وقت براى او عزیزتر. شخص بیدار هرگز راضى نمى‏شود که لحظه‏اى از وقت خویش را در غیر آنچه این وقت براى آن هست، مصر وف بدارد و هر چه بیدارتر باشد بهتر مى‏یابد که در هر لحظه‏اى از آن چه مى‏شود کرد و چه گرفتارى و خسرانى را مى‏شود از خود دور نمود و چه قدمى را در طریق مطلوب دل مى‏توان برداشت. لذا از تضییع لحظات خویش اجتناب سخت مى‏کند.

پس وظیفه سالک بیدار، شناختن قدر وقت و به تعبیر، اغتنام فرصت است. او باید بداند که فرصت دنیا براى بازگشت به موطن اصلى است، و باید بداند که سفر الهى الله، سفرى بس طولانى و پر فراز و نشیب است و حجب و موانع بس زیاد است و در مقابل خویش بسى منازل دارد، و باید فراز و نشیبهاى پر مخاطره‏اى را پشت سر بگذارد ،و حجابهاى زیادى را کنار بزند، و منازل بسیارى را طى بنماید؛ و طبعاً وقت و فرصت هر چه بیشتر باشد باز کمتر است، و هر لحظه‏اى در این بین مغتنم مى‏باشد، و از دست دادن آن به هیچ وجه مجاز و معقول نبوده و حسرت بار است. پیداست که توفیق بر اغتنام فرصت را نیز باید از خداى متعال خواست. باید همیشه با تضرع کامل دعا نمود که او خود همه اوقات و همه شبها و روزها و ساعات را در طریق ذکر و طلب خود قرار دهد.

در دعاى کمیل مى‏خوانیم: «یارب یارب یارب اسئلک بحقک و قدسک و اعظم صفاتک و أسمائک أن تجعل اوقاتى من اللیل و النهار بذکرک معمورة و بخدمتک موصولة و أعمالى عندک مقبولة حتى تکون أعمالى و أورادى کلها و رداً و احداً و حالى فى خدمتک سرمدا» یعنى «پروردگار من، پروردگار من، پروردگارمن، از تو بحق تو و به قدس تو و به اعظم صفات و اسماء تو مى‏خواهم که همه اوقات مرا در شب و روز به یاد و ذکر خودت آباد قرار دهى، و همه لحظاتم را در خدمتت مصروف بدارى، و همه اعمالم را نزد خود مقبول بگردانى، تا اینکه همه اعمال و اوراد من ورد واحد، و حال من همیشه در خدمت تو باشد».

در این قسمت از دعا که در این باب بالاترین بیان است، مى‏گوید: خدایا، از تو مى‏خواهم در همه لحظات عمرم ورد من فقط تو باشى. و این بدان معنى است که همه وقت و لحظه‏هاى آن فقط براى خواست او و سیر بسوى اوست و آنچنان ارزش دارد که نباید لحظه‏اى مصرف و براى غیر او باشد.



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: مقالات , یقظه
[ یکشنبه ٥ آذر ۱۳٩۱ ] [ ۱۱:٢۸ ‎ب.ظ ] [ آشنای غریب ]