لازم به ذکر است این وبلاگ هیچ ارتباطی با بیت حضرت استاد ندارد و تمامی مطالب آن متوجه نویسنده وبلاگ میباشد.

به امید خدا تصمیم دارم مطالب مرتبط با حضرت آیت الله محمد شجاعی(رضوان الله تعالی علیه) را در این وبلاگ منتشر کنم خوشحال می شوم هرگونه انتقاد و پیشنهادی درباره ی مطالب وبلاگ دارید همراه با آدرس ایمیل خود ارسال نمایید. ****لازم به ذکر است این وبلاگ هیچ ارتباطی با بیت حضرت استاد ندارد و تمامی مطالب آن متوجه نویسنده وبلاگ میباشد.****
آشنای غریب
 

«أَعُوذُ بِاللَّهِ السَّمِیعِ الْعَلِیمِ مِنَ الشَّیْطَانِ الرَّجِیمِ»

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیم

بعد از یقظه مسئله‌ی توبه را تا حدودی تشریح کردیم و شرح دادیم و بحث شد در این‌که توبه گرچه خود قدم دوم است الّا این‌که خود توبه با توجّه به ماهیّت سلوک و ماهیّت سیر خود توبه دارای مراتب و مراحل است، مرحله‌ی اوّل توبه که شرح دادیم توبه‌ی از معاصی و گناهان بود، شرح آن گذشت بعد از مرحله‌ی اوّل از توبه مراحل بعدی توبه پیش می‌آید، اگر خوب تأمّل کنید در مسئله‌ی سلوک و سیر و این‌که انسان در سیر و سلوک خود با توجّه به مطالبی که قبلاً گفتیم منازلی طی می‌کند و مراحلی طی می‌کند و عوالمی را باید پشت سر بگذارد و به سوی حق برود و حرکت کند روی این حساب با توجّه بر اصل مسئله‌ی سلوک و تزکیه و ماهیّت سلوک اوّلاً خود ما متوجّه خواهیم بود که توبه خود مراحل دارد چون در هر منزلی و در هر مرحله‌ای که انسان در مقام عبودیّت قبلاً بوده خواست نزدیک‌تر باشد و خواست به سوی خدا حرکت بیشتری کند مسلّماً از منزل اوّل به سوی منزل بالاتر برگشته از آن موقعیت اوّل روحی که داشت در مقام عبودیّت از آن برگشت و بازگشت نمود یعنی به سوی خدا سلوک نموده اصلاً ماهیّت سلوک این را ایجاب می‌کند که توبه مراحل داشته باشد، اگر توبه یک مرحله داشته باشد که عبارت است از همان توبه‌ی از معاصی و گناهان و بیش از یک مرحله دیگر در توبه مراحلی مطرح نباشد آن وقت هیچ مفهومی نخواهد داشت که ما سلوک را طی منازل بدانیم، طی منازل، سیر عوالم، کم کردن فاصله به تدریج خود حاکی از این است که سالک همیشه در توبه است یعنی مرتّب توّاب است توبه می‌کند و در قرآن کریم که آیه‌ای است «إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ التَّوَّابینَ وَ یُحِبُّ الْمُتَطَهِّرینَ‏» هم به یک نظر معنی تقوا به همین معنا که عرض کردم ناظر است، خدا توّابین را دوست دارد، توّاب کسی است که مرتّب در حال برگشت و بازگشت است، اصلاً معنی توّاب این است یعنی توبه‌ی بعد از توبه بنابراین ماهیّت سلوک را اگر خوب دقت کنیم خوب دلالت بر مراتب داشتن توبه، مراحل داشتن توبه و به تعبیر صحیح‌تر ادامه داشتن بر توبه می‌کند از سالک تا آن مقصد أعلی همیشه در توبه است «إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ التَّوَّابینَ وَ یُحِبُّ الْمُتَطَهِّرینَ» خدا کسانی را که توبه‌ی بعد از توبه می‌کنند را دوست دارد البتّه گرچه این آیه را به این معنا هم گرفتند کسانی که در مقام همان توبه‌ی اوّل توبه‌ی از معصیت توبه می‌کنند و توبه‌ی جدی هم می‌کنند الّا این‌که باز نفس آن‌ها و هیجان نفس و امثال این‌ها غالب می‌شوند و توبه را می‌شکنند و سپس باز توبه می‌کنند، به این معنا هم آیه را گفتند ولی یک مقدار بعید به نظر می‌آید که خدا این‌چنین افرادی را دوست داشته باشد «إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ التَّوَّابینَ وَ یُحِبُّ الْمُتَطَهِّرینَ» به نظر می‌آید معنی تقوا همان است که عرض شد یعنی توبه‌ی بعد از توبه به هر صورت ماهیّت سلوک این را ایجاب می‌کند که توبه مراحل داشته باشد؛




:: برچسب‌ها: توبه, بازگشت به سوی خدا, تعلقات

:: ادامه مطلب

" بِسمِ الله ِ الرِحمَنِ الرَّحیمِ"

" أرأیتَ الَّذی یُکَذِّبُ بِالدّینِ "

" فَذَلِکَ الَّذی یَدُعُّ الیَتیمِ "

" وَ لا یَحُضُّ عَلَی طَعَامِ المِسکینِ "

" فَوَیلٌ لِلمُصَلّین "

" ألَّذینَ هُم عَن صَلَاتِهِم سَاهوُنَ"

" ألّذین هُم یُرَاؤوُنَ "

 وَ یَمنَعُونَ المَاعوُنَ"

 

اینها که ما عرض کردیم، نه تنها از خود آیات استنتاج می کنیم، بلکه مؤیّد این استنتاج ما در کلّ مسأله و ریزه کاری هایش، از آیات دیگر و از روایات زیاد است.

مثلاً : این که گفته است مصلّین از نمازی که می خوانند در غفلت اند، آنها که ریا می کنند، گفتیم منظورشان این است که نمازشان، هیچ جان و مغزی ندارد و هیچ تقرّب آور به سوی خدا نیست و همه گفته ها و کرده هایش دروغ است. اخلاص و صداقت، فقط در ظاهر است. این در واقع ریا ست. 

برای این مسأله روایات عجیبی از ائمّه درباره نماز صادر شده است در اسرار نماز.

امام علیه السّلام فرمود:

" کسی که موقع تکبیرة الإحرام که تازه اوّل شروع نماز است، در موقع خواندن آن تکبیر است، اگر در قلب و وجودش چیزی جز خدا حساب داشته باشد باطناً از طرف خدا رد می شود و ندا می آید که : " دروغگو، کلاه سر خودت می گذاری؟ چکار می خواهی کنی؟ می خواهی مرا خدعه کنی؟ انقدر مظلوم نمایی می کنی؟ از خدا ندا می آید که: " یا کاذِبُ یا فاجِرُ " ؛ ای دروغگو، ای بدکار. حالا تو می خواهی که دروغ بگویی، می گویی: " أللهُ أکبَر" ؛ تو معتقدی من محیط هستم؛ همه چیز را می دانم ، حالا به من می گویی: " ألله ُ أکبَر"؟

" أللهُ أکبَر" ؛ یعنی کسی که عظمت حق در وجودش سیطره داشته باشد و چیز دیگر نباشد. وقتی اینطور نبود و " ألله ُ أکبَر " گفت، باطناً ندا می آید که: " کاذب، دروغگو".

یا فرمود:

" کسی که در سجده ی نماز، قلبش با ظاهرش یکی نباشد، این نماز انسان را به خدا نزدیک نمی کند. یعنی قلبش آنچنان که ظاهر جسدش نشان می دهد، ( که در حال تذلّل و عبودیّت، از همه چیز به سوی خدا فرار می کند) نیست، یعنی ظاهر سجده، حالت فرار انسان را از همه و اغیار به سوی خدا نشان می دهد ، این صورت و شکل ظاهری سجده است؛ اگر قلب این حالت را نداشته باشد، این نماز قلب، با ظاهری که نشان داده می شود، با حرکات نماز یکی نباشد، این نماز، انسان را به خدا نزدیک نمی کند.

احیاناً در برخی روایات هست کسی که قلبش با حرکاتش منطبق نباشد، اصلاً این نماز او را از خدا دور می کند. 

شما خودتان اگر دو بار به دوستتان دروغ بگویید، دوست شما بر می گردد می گوید: " بس است دیگر؛ چقدر دروغ می گویی؟ " ؛ نمی گوید؟

اگر یکی از شما به دیگری بگوید: " من شما را دوست دارم، بعد رفتاری برخلاف آنچه گفته است برابر چشمش انجام دهد، دفعه اول هم چیزی نگوید، و او دوباره کاری که طرف مقابل خوشش نمی آید انجام دهد، بر می گردد و می گوید: " این چه حرفی است؟" نمی گوید: " شما چرا دروغ می گویی؟"

عقلمان چه قضاوت می کند؟ این درست نیست که ما نماز بخوانیم و هیچکدام درست نباشد. همه اش دروغ باشد. این دروغ است و سعی هم بکنیم که بر آن ایستادگی کنیم. 

" وَ یَمنَعوُنَ المَاعوُنَ " ؛ وای بر آن نمازگزارانی که از نمازی که خوانده اند در غفلتند، آن کسانی که نمازشان سر تا پا ریا ست. 

" وَ یَمنَعوُنَ المَاعوُنَ " ؛ و با خواندن نماز، آنچه را که مردم عموماً به آن احتیاج دارند می گیرند و در قبضه و اختیار خود نگه می دارند و آنها را در اختیار استفاده ی محتاجان و صاحبان احتیاج قرار نمی دهند. این با نماز خواندن جور در نمی آید.

 

التماس دعا




:: برچسب‌ها:

" بِسمِ الله ِ الرِحمَنِ الرَّحیمِ"

" أرأیتَ الَّذی یُکَذِّبُ بِالدّینِ "

" فَذَلِکَ الَّذی یَدُعُّ الیَتیمِ "

" وَ لا یَحُضُّ عَلَی طَعَامِ المِسکینِ "

" فَوَیلٌ لِلمُصَلّین "

" ألَّذینَ هُم عَن صَلَاتِهِم سَاهوُنَ"

" ألّذین هُم یُرَاؤوُنَ "

 

آن نمازگزارانی که : " یُرَاؤوُنَ " ؛ در نماز، ریا انجام می دهند. یعنی به نماز خواندن تظاهر می کنند. 

اگر در این بیان، دقّت کرده باشید، این " یُرَاؤوُنَ " هم در اینجا معنای خاصّی دارد. یعنی ظاهری از نماز را تحصیل می کنند، بدون این که باطن و اخلاصی در آن باشد. یعنی نماز معمولی و طبیعی این چنین کسی بالاخره در اصل، ریا ست. یعنی هیچ جان و مغز ندارد.

وقتی می گوید: " إیّاکَ نَعبُدُ " ؛ همه اش دروغ است. خب این دیگر چه نمازی می شود؟ چه اخلاصی ؟ چه صداقتی؟ 

بقیه ی جملات و بقیه ی حرکات و بقیه ی رفتارها هم همینطور.

وقتی " أللهُ أکبَر" دروغ است؛ کسی می گوید: " أللهُ أکبَر" ؛ امّا وقتی انسانی آمده است آنجا، از گرسنگی و بیچارگی دست و پا می زند، این چه ارزشی دارد؟ آیا آن فرد می تواند بگوید: " أللهُ أکبَر"؟

کسی که از اوّل نماز " أللهُ أکبَر " می گوید، از همان اوّل، از دروغ شروع می کند.

" أللهُ أکبَر" یعنی کسی که در قلب و در تمام وجودش چیزی جز خدا، حساب ندارد. 

این " یُراؤون" اینجا معنای خاصّی پیدا می کند. این جور معنا نکنیم که: " نماز را می خواند تا به مردم نشان بدهد که نماز خوان است"؛ معنای آن ، از این دقیق تر است.

" یُراؤون" ؛ یعنی اصلاً نمازشان یک نماز بی جان و بی روح است. بی مغز است و تمام حرکات و گفتارشان در نماز هم ، دروغ است و هیچ حرکتی به سوی خدا در وجود اینها نیست. فقط یک جسدی از نماز هست ؛ جسدی بی روح. و ریایی است؛ بی اخلاص و بی صداقت. 




:: برچسب‌ها: مجلا، نماز، ریا، اسما، صفات, دروغ، کذب، تکذیب، ایمان, انسان، دین، قرب، خدا، متدیّن، یتیم، صفات, گرسنگی، یتیم، مسکین، بیچاره

" بِسمِ اللهِ الرَّحمَنِ الرَّحیمِ"

" أرأیتَ الَّذی یُکَذِّبُ بِالدّینِ "

" فَذَلِکَ الَّذی یَدُعُّ الیَتیمِ "

" وَ لا یَحُضُّ عَلَی طَعَامِ المِسکینِ "

" فَوَیلٌ لِلمُصَلّین "

" ألَّذینَ هُم عَن صَلَاتِهِم سَاهوُنَ"

 

" فَوَیلٌ لِلمُصَلّین "

در این جا دقّت کنید لحن آیه چه لحنی است؟ یک دفعه گویا نتیجه گیری می کند.

" پس وای به حال نمازگزاران".

یعنی پس از اینجا روشن شد که یک عدّه از نمازگزاران هستند که چه کسانی هستند؟ از همینها که: 

" یُکَذِّبُ بِالدّینِ ".

پس وای به حال نمازگزاران.

آن نمازگزارانی که:

" ألَّذینَ هُم عَن صَلَاتِهِم سَاهوُنَ"؛ از نمازشان غفلت دارند. یعنی نمی دانند چکار می کنند. از نمازی که خوانده اند در غفلتند. اگر نمازشان نماز باشد نمی بایست این چنین رفتارهایی از آنها دیده می شد؛ ولی می بایست آن آثاری که در وجود آنها هست، نمی بود.

اینها متأسّفانه نمی دانند چکار می کنند. در نمازشان در غفلتند.

" فَوَیلٌ لِلمُصَلّینَ"؛ وای بر نمازگزاران. 

" ألَّذینَ هُم عَن صَلَاتِهِم ساهوُنَ" ؛ آنهایی که در نمازشان در غفلت اند.

یعنی اینچنین مسلمانها، اینچنین متدین ها واقعاً اگر بفهمند خودشان در نمازشان چه می گویند؛ در محضر حق چه می گویند، اگر کمی به خودشان بیایند کلّی باید روش هایشان را تغییر دهند. اینها نمی دانند در نماز چه کرده اند و چه گفته اند. اصلاً غفلت دارند نماز چه بود. نمی دانند در نماز چه گفتند؛ در نماز " إیّاکَ نَعبُدُ " گفتند؟ " إیّاکَ نَستَعین" گفتند؟ این " إیّاکَ نَعبُدُ " اش با این که یتیم را آن جور براند نمی سازد.

" إیّاکَ نَعبُدُ " ؛ خدایا تو را می خوانم. تو معشوق منی. تو معبود منی.

تو که علیمی؛ تو که رحیمی؛ تو که رؤوفی. از یک طرف چه می گوید و از طرفی رفتارش چیست.

در نمازش کلّاً در غفلت است. یعنی نمازش در حرکات و روشش متجلّی و ظاهر نیست.




:: برچسب‌ها: مجلا، نماز، ریا، اسما، صفات, غفلت، مسلمان، متدین، حق, یتیم، اطعام، روش، مظهر، رحمت، حق، رأفت، غضب, مسکین، فقیر، وجود، فیّاض، علیم، جواد، رحیم، احسان

 

" بِسمِ اللهِ الرَّحمَنِ الرَّحیمِ"

" أرأیتَ الَّذی یُکَذِّبُ بِالدّینِ "

" فَذَلِکَ الَّذی یَدُعُّ الیَتیمِ "

" وَ لا یَحُضُّ عَلَی طَعَامِ المِسکینِ "

 

گاهی دلسوزی های عجیبی از رسول الله و رأفت های عجیبی از رسول الله صلّی الله علیه و آله و سلّم در موارد مختلف، مشاهده می شود. گاهی هم سخت گیری های خیلی سخت در مقابل دشمنان حق؛ این دو تا را با هم می بینیم در آن حضرت.

اگر کسی رأفت مطلق باشد، در هر جا حتّی در برابر طاغوت و در برابر طغیان گر و در برابر ظالم، ستمگر و امثال اینها، حتّی دلش برای اینها بسوزد، این یک ضعف است، رأفت نیست؛ یک نوع مرض است. درست این است که در برابر حق ، رأفت داشته باشد نه در برابر باطل. 

کسی که تمام دنیا را به لجن کشیده ؛ تمام دنیا را به خاک و خون کشیده ؛ تمام دنیا را به استضعاف کشیده، این را بیاورند، بعد به یک نفر دیگر بگویند این را بزن و بکش، او هم دلش بسوزد، این رأفت نیست. اینجا جای رأفت نیست. 

 

" أفَرَأَیتَ الَّذی یُکَذِّبُ بِالدّینِ " ؛ پس آن کسی که تکذیب کرد، 

" فَذَلِکَ الَّذی" ؛ کسی است که "یَدُعُّ الیَتیم" ، یتیم را سخت می راند، 

" وَلَا یَحُضُّ عَلیَ طَعَامِ المِسکینِ " ؛ و تشویق و ترغیب مطلق قولاً و عملاً بر اطعام مسکین ندارد.

عملاً که انسان خودش اطعام بر مساکین کند تا دیگران هم از او یاد بگیرند؛ 

قولاً هم این که انسان سعی کند در مسیر اطعام مساکین باشد.

چرا إطعام نگفته و طعام گفته؟ 

برای این که چیزی که اطعام می شود، حقّ واقعی مسکین است. چیزی که من به مسکین می دهم مال من نیست تا اطعام باشد. فکر نکنم آنچه که می دهم مال من است، مال خود اوست که به او می دهم.

خداوند در جای دیگر، در قرآن در مورد خصوصیّات بندگان خود می فرماید: 

" وَ فی أموالِهِم حقٌّ لِلسّائِلِ وَ المَحروُم "

در اموال آنها حقی برای سائل و محروم است. یعنی آن حق، حقّ خود آنهاست؛ نه این که مال من است. سهم خود اوست. فلذا طعام گفته. اشاره است بر این که آنچه به مسکین داده می شود در اطعام، طعام خود اوست ، نه که طعام من است و دارم او را اطعام می کنم.




:: برچسب‌ها: رسول الله، علی ، طعام، دین،, یتیم، اطعام، روش، مظهر، رحمت، حق، رأفت، غضب, مسکین، فقیر، وجود، فیّاض، علیم، جواد، رحیم، احسان, خدا، دین، اسلام، تکذیب،حرکت

" بِسمِ اللهِ الرَّحمَنِ الرَّحیمِ"

" أرأیتَ الَّذی یُکَذِّبُ بِالدّینِ"

" فَذَلِکَ الَّذی یَدُعُّ الیَتیمَ "

" وَ لا یَحُضُّ عَلَی طَعَامِ المِسکین"

 

" أرأیتَ الَّذی یُکَذِّبُ بِالدّینِ" ؛ آیا می بینی کسی را که دین را تکذیب می کند؟ 

با تعجّب سؤال می کند. 

" أرأیتَ الَّذی" ؛ بعد گویا در مقدّر و تقدیر است، می خواهی بدانی او که دین را تکذیب می کند چه کسی است؟ 

بدان.

" فَذَلِکَ" ؛ اشاره است به " ألَّذی یُکَذِّبُ بِالدّین ِ" .

این کسی که دین را تکذیب می کند، " ألَّذی " ، کسی است که : " یَدُعُّ الیَتیمَ" ؛ یتیم را سخت می راند؛ یعنی برخورد رؤوفانه با یتیم ندارد.

" ألَّذی یُکَذِّبُ بِالدّین ِ " ، اوّلین علامتش چیست؟ 

این است که : " یَدُعُّ الیَتیم"

اینجا صحبت از این نیست که عقیده دارد یا ندارد. مسأله این است که راه و روش اتّخاذی اش به صورت دین ( با شرحی که گفته شد) و راه و روش دینی نیست؛ که در وجود او آثاری گذاشته باشد که نهایتاً برخورد خوبی با یتیم داشته باشد و مظهر رحمت حق باشد و با یتیم برخورد خوبی داشته باشد. دین اتّخاذی اش ، دین درستی نیست.

" فذَلِکَ الَّذی یَدُعُّ الیَتیم" .

علامت دوم " ألَّذی یُکَذِّبُ بِالدّین" این است: " وَ لا یَحُضُّ عَلی طَعَامِ المِسکین ِ " .

هر برخورد غیر رؤوفانه از کسی که واقعاً در دین است ، باید نهایتاً از وجودش برطرف بشود.

رأفت مسأله ای است که باید در وجود بنده ی خدا ( اگر در حرکت باشد، )باید به وجود بیاید؛ حتّی در هر مجلایی و در هر صورتی.

خداوند غضب هم دارد. غضب در جایی که در برابر باطل و سخت گیری و انتقام برای بنده ی خدا هم کاملاً ضرورت دارد.

حضرت علی علیه السّلام اگر مظهر رأفت حق بود، مظهر انتقام حق هم بود. معنای عبودیّت این است که اسماء خدا در وجودش، درست پیاده شود.

همان علی علیه السّلام که یک جا زن بیچاره ای را می بیند و تاب نمی آورد و می رود و آنچنان دلجویی می کند؛ آنجا مظهر رأفت حقّ است. و در جای دیگر مثلاً در جنگ صفّین که طرف مقابل، سعی می کردند بر انسانها مسلّط شوند و انسانها را به ضلالت بیندازند و بدبخت کنند ، آنها را به قتل می رساند، آنجا، حضرت، مظهر منتقم حقّ است.

جامع الأضداد بودن علی سلام الله علیه، به یک معنا، معنایش این است . خود رسول الله هم همینطور است. 




:: برچسب‌ها: دین، تکذیب، سؤال، تقدیر،, یتیم، اطعام، روش، مظهر، رحمت، حق، رأفت، غضب, انتقام، علی، صفّین، جنگ، ضلالت، رسول الله, جامع الأضداد، بیچاره، خشم، اسماء ، باطل

" بِسمِ اللهِ الرّحمن الرّحیمِ

أرأیتَ الَّذی یُکَذِّبُ بِالدّینِ

فَذَلِکَ الَّذی یَدُعُّ الیَتیمِ

وَ لا یَحُضُّ علیَ طَعامِ المِسکینِ"

 

آیا خاک به خدا وجوداً نزدیک تر است یا ما؟ ما انسانها که دارای امتیازاتی هستیم؛ می دانیم، می بینیم، می شنویم، می فهمیم، اراده داریم، بالاخره کمالاتی داریم، آیا انسان وجوداً به خدا نزدیک تر است یا خاک؟ 

وقتی کمالات وجودی در انسان بیشتر باشد، به کمال نزدیک تر است. انسان، در نتیجه ی دینی که دارد و بر اساس آن راه را می رود قربةً إلی الله، اگر راه را درست اتّخاذ کند، واقعاً عامل به اسلام باشد، دو روزش یکی نباشد، وجوداً به خدا نزدیک تر می شود. 

منظور از قرب، نزدیکی وجودی است. دوری ما و فاصله ی ما از خدا وجودی است نه زمانی و مکانی.

اگر از راه رفتیم ، به خدا نزدیک تریم؛ اگر نرفتیم نزدیک نشده ایم. کسی که متدیّن به دین است، تکذیب دین نمی کند، مقرّ دین است با وجود، و با تمام وجود به دین اقرار می کند، راه و روش را طوری اتّخاذ می کند که واقعاً به خدا نزدیک بشود و وجودش جلوات اسمای خدا بشود، وقتی وجودش اینچنین شد دیگر نه یتیم را طرد می کند، نه از إطعام مسکین کناره می گیرد، نه نمازش برای ریا است؛ می شود مجلای اسما و صفات حق؛ حق، جود است، او هم جواد است؛ حق، فیّاض است، او هم فیّاض است؛ حق، رؤوف است، او هم رؤوف است؛ حق، عطوف است، او هم عطوف است؛ حق، احسان کننده است، او هم احسان کننده است؛ حق، رحیم است، او هم رحیم است؛ اگر انسان بخواهد در دین و در راه باشد، باید عبودیّت خدا را در همه ی اسما و صفاتش داشته باشد و عبدالله باشد؛ عبدالرؤوف باشد؛ عبدالعلیم باشد؛ عبدالرّحیم باشد؛ عبدالجواد باشد؛ یعنی این انسان چه کسی را می پرستد؟ جواد مطلق را؛ امّا مگر می شود یتیم بیاید و او را براند؟ بعد بگوییم او جواد را می پرستد؟ درست است؟ خیر.




:: برچسب‌ها: انسان، دین، قرب، خدا، متدیّن، یتیم، صفات, مسکین، فقیر، وجود، فیّاض، علیم، جواد، رحیم، احسان, عبودیّت، عطوف، مطلق، راه، حق, مجلا، نماز، ریا، اسما، صفات

" بِسمِ االله الرَّحمَنِ الرَّحیمِ"

" أرأیتَ الَّذی یُکَذِّبُ بِالدّینِ "

" فَذَلِکَ الَّذی یَدُعُّ الیَتیمِ"

" وَ لا یَحُضُّ عَلی طَعامِ المِسکینِ"

 

اگر من بخواهم به آن کمال مطلق نزدیک شوم، باید آن فاصله ی وجودی که بین من و اوست، کم شود.

یعنی علم کمتر من، قدرت کمتر من بیشتر شود؛ عفو و رأفت کمتر من بیشتر شود؛ و نتیجتاً هر چه بیشتر شد، من به مطلق این کمالات که ذات مقدّس حق است نزدیک خواهم شد.

نماز خوانی باشد، نماز بخواند و هی بگوید: "نماز می خوانم قربةً إلی الله". امّا هیچ رأفتی در او نباشد، حرکتی به سوی خدا نکند و هیچ قربی به خدا پیدا نکند؛ چون از رأفت خدا، از اسم رؤوف خدا، هیچ جلوه ای در او نیست.

نماز می خواند هی بگوید: "إیّاکَ نَعبُدُ" ؛ تو را می خواهم. این "تو " کیست؟ هم او که علم مطلق است؛ رأفت مطلق است إلی آخر. آیا این فرد می تواند به رأفت مطلق بگوید: تو را می خواهم؛ امّا خودش از رأفت هیچ خبری و اثری نداشته باشد؟ از رأفت، کلاً فرار کند؟ به دلیل این که یتیمی اگر می آید، هیچ رأفتی در او نیست. یتیم نمونه است، بیان مثال است؛ یعنی انسان درمانده ای که بیچاره است. 

اگر رأفت خداوند در انسانی جلوه کند؛ حتماً او را وادار می کند تا گرفتاری مسکین و یتیم را چاره کند، به او روی خوش نشان بدهد، آنچه از دستش بر می آید از آن کوتاهی نکند؛ رأفت وادارش می کند. فلذا نمی شود بگوییم فلانی به خدا نزدیک شده، خدا را می خواهد امّا اسما و صفات خدا را که ظهورات خداست از وجودش رد می کند؛ از رأفت خبری ندارد. از اطعام مساکین که باز جلوه ی دیگری از رأفت است، یا به یک نظر دیگر، از فیّاض بودن و از جود و کمال که اسم جمال خداست هیچ خبری در وجودش نباشد؛ این نمی شود.

کسی به خدا نزدیک می شود که اسما و صفات خدا در وجودش متجلّی باشد. خلاصه اش این بشود؛ این راهی است که اگر انسان در این راه راست قدم گذاشته باشد، به سوی خدا برود باید اسما و صفات خدا به هر اندازه که در راه پیش رفته، در وجودش متجلّی باشد، آنهم نه یک اسم و دو اسم و چند اسم، بلکه همه ی اسمای خدا. فقط علم در وجودش متجلّی نمی شود؛ مقرّب خدا نه این است که چیزهایی بداند که دیگران نمی دانند؛ نه. این علاوه بر این که اینطور است، قدرتش هم بیشتر از دیگران است؛ اراده اش هم بیشتر از افراد عادی است؛ جودش بیشتر از دیگران است؛ عفوش هم بیشتر از دیگران؛  الی آخر.

یعنی همه ی اسمای خدا باید در وجودش متجلّی بشود.  




:: برچسب‌ها: خدا، تقرّب، اسما و صفات، ذات, تجلّی، مسکین، فقیر، یتیم، اطعام, رأفت، جود، علم، قدرت, کمال، فیض، اسلام

بِسمِ الله ِ الرَّحمَنِ الرَّحیمِ

أرأیت الّذی یُکَذّبُ بالدّین

" فاصله ی بین ما و خدا زمانی و مکانی نیست؛ او محیط است بر همه جا و همه چیز؛ فاصله بین ما و او هست چون می خواهیم به او نزدیک شویم؛ آیا اگر هیچ تحوّلی در وجود ما پیش نیاید آیا این فاصله، طی شده؟ آیا مقرّب شدیم یا نشدیم؟ مقرّب نشدیم.

من راه دین را در پیش بگیرم، از محرمّات هم اجتناب کنم، عقیده هم داشته باشم ولی همان باشم که در اوّل شروع این راه بودم.  هیچ تحوّلی که نشانه ی قرب من به حق است در وجود من پیاده نشده. حقیقت امر این است که قرب پیاده شود.

ذات مقدّس حق، یعنی مبدأ وجود، کمال مطلق است. علمِ مطلق است؛ رأفت مطلق است؛ رحمت مطلق است؛ فیض مطلق است.

من اگر در دین باشم و پیش بروم، امّا هیچ از آن رأفتی که حضرت حق به اطلاق، آن را دارد، و نهایت رأفت را هم دارد، از آن رأفت، چیزی در من پیاده نشود، آیا من به رأفت مطلق نزدیک شده ام؟

نزدیک شدن به خدا این است که هر چه به علم مطلق، کمال مطلق در هر بابی، نزدیک شدیم، اگر با اتّخاذ روش دینی، هیچ اثری، هیچ تحوّلی هیچ کمالی از کمالات الهی در وجود ما پیاده نشده باشد، یعنی ما به مطلق آن کمال که ذات مقدّس حق است، هیچ نزدیک نشده ایم. کسی به خدا نزدیک شد که از علم بیشتر، قدرت بیشتر، رأفت بیشتر، از رحمت بیشتر، جود بیشتر، الی آخر.... برخوردار است.

نمی شود انسان بگوید: " من به خدا نزدیک شده ام."

خدا رأفت مطلق است، علم مطلق است، قدرت مطلق است، چه شد نزدیک شدی؟ اگر نزدیک نمی شدی چه می شد؟

کسی که هیچ تحوّلی در وجودش ایجاد نشده، نزدیک شدن و نشدنش چیست؟ شدن یا نشدن فرق می کند یا نه؟ اگر نزدیک نمی شد چطور می شد؟ همینطور می شد دیگر؛ پس وقتی نزدیک نشدن با نزدیک شدن یکی باشد؛ نزدیک شدن نیست که. در واقع هیچ تحوّلی در وجودش نیامده. در اینجا فقط نام گذاری خشک و خالی است. که این نام من " مقرّب " است؛ نام شما " غیر مقرّب". بالاخره یک چیزی در وجود ما باید رخ دهد. یک تحوّل وجودی، یک قدم به سوی خدا، این تقرّب وجودی است.

یعنی او که کمال مطلق است، من اگر بخواهم به او نزدیک بشوم، آن فاصله ی وجودی که بین من و او هست مدام باید کم بشود. 




:: برچسب‌ها: دین، کمال، حقیقت، وجود, علم، قدرت، رأفت، رحمت، فیض، مبدآ, محرّمات، اجتناب، مقدّس، تحوّل, قرب، مقرّب، تحوّل

 

«أَعُوذُ بِاللَّهِ السَّمِیعِ الْعَلِیمِ مِنَ الشَّیْطَانِ الرَّجِیمِ»

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ

یک مسائلی هم در این‌جا است که سالک باید به آن‌ها هم توجّه داشته باشد. آن چیست؟ مسئله‌ی اوّل که باید سالک توجّه داشته باشد در مقام توبه‌ی از گناه به آن، این است که توجّه داشته باشد این توبه‌ی از گناه را در این قدمی که شروع کرده رو به خدا آورده، از اغیار به سوی او روی آورده در این مرحله، در مرحله‌ی برگشت از گناه به اصطلاح گناه را کنار گذاشت و مخالفت و توبه از گناه کرده، این برای چیست، برای این است که خدا را می‌خواهد یا برای این است که بالأخره باز خود را می‌خواهد. چون خدا را می‌خواهد و اصلاً خدا با مخالفت او سازگار نیست برای او بوده یا نکند اصلاً این توبه برای این بوده که از جهنّم نجات پیدا کند. این دیگر توبه‌ی سالک، آن توبه است که توجّه داشته باشد توبه‌ی او برای این است که خدا را می‌خواهد. خدا را خواستن با آلودگی به مخالفت او سازگار نیست. نه برای این باشد که از جهنّم و از آتش نجات پیدا کند. معنی آن این است که توبه کردم برای این‌که جهنّم و آتش نداشته باشم، نه برای این‌که خدا را می‌خواسته‌ام. این یکی از عقاید توبه است. توبه‌ی سالک باید این‌طور باشد




:: برچسب‌ها: توبه, بازگشت به سوی خدا, توبه از معاصی

:: ادامه مطلب

" بِسمِ اللهِ الرَّحمَنِ الرَّحیمِ "

" أرأَیتَ الَّذی یُکَذِّبُ بِالدّینِ "

 

از نظر تحلیل عقلی، بودن در راه یا در دین باید به این صورت باشد که انسان به خدا نزدیک بشود؛ اگر نبود، در راه نیست. و این خود، تکذیب عملی است.

کسانی که اینچنین در راه و روش و دین هستند، و هیچ تحوّلی در وجودشان نیست، اینها از مصادیق این آیه هستند: " أرَأَیتَ الَّذی یُکَذِّبُ بِالدّینِ ".

 

بعضی از مفسّران خواسته اند بگویند این آیه ی اوّل، درباره ی کفّار و حتی برخی کفّار مشخّص است، مانند ابوجهل و بعضی از افراد که در صدر اسلام بوده اند؛ یا مطلق کفّار که دین را معتقد نیستند یا عدّه و افراد مشخّصی از کفّار.

البته آیه ی اوّل را می شود به اینها تطبیق داد که : " آیا می بینی آنها را که دین را تکذیب می کنند؟ " . ولی آیات بعدی که در رابطه با این آیات است، با این آیه ی اوّل ، دیگر سازش نخواهد داشت. چون بعد از آن می فرماید: آنهایی که دین را تکذیب می کنند آنهایی هستند که یتیم را می رانند و در إطعام مساکین، هیچگونه تشویق قولی و عملی ندارند؛ بعد، یکدفعه می فرماید: وای بر نمازگذارانی که اینچنین هستند. معلوم می شود اینها نماز می خوانند. لحن آیه روشن است.

اگر دقّت کنیم می فهمیم این نظری که بعضی از مفسّرین داده اند که: " أرَأیتَ الّذی یُکَذِّبُ بِالدّینِ " ، ناظر بر کفّار علی الإطلاق است یا ناظر بر برخی از کفّارِ مشخّص هست، آنوقت تفسیر نادرستی خواهد بود که با آیات بعدی نمی خواند.

حقیقت، این است که:

آیه، ناظر به همان مسأله ای است که عرض شد؛ که ملاکِ بودنِ در دین ، این است که انسان، با داشتنِ دین، راه رو باشد و تقرّب داشته باشد و هر روزش غیر از روز دیگر باشد و خلاصه، دین در وجودش اثرات حول داشته باشد؛ یعنی تحوّل داشته باشد؛ در وجودش تحوّل به وجود بیاورد ؛ چون این، راهی است که انسان را به سوی خدا نزدیک می کند.

ما باید عُقَلایی یک فکر اساسی کنیم که اصلاً ما با خدا چگونه هستیم؟ فاصله ی بین ما و خدا چه فاصله ای است؟ و این، نزدیک شدن، چه نزدیک شدنی است؟ که ما هر روز با نماز خواندن و با روزه گرفتن، با انجام همه ی وظایف دینی، این نزدیک شدن را به ظاهر، در نظر می آوریم و نیّت هم می کنیم.

عقل من و شما آیا قبول می کند فاصله ای که بین ما و خدا هست، یک فاصله ی مکانی باشد؟ نه، فاصله ی زمانی هم نیست. یک فاصله ی خاصّی است، وجودی است. یعنی وجود ما باید متحوّل باشد تا به حضرت حقّ نزدیک شود. و اگر تحوّل نباشد، تقرّب هست یا نیست؟

اگر ما همان باشیم که هستیم، فاصله ی زمانی که نباید مطرح کنیم. فاصله ی بین ما و خدا ، زمانی و مکانی نیست.




:: برچسب‌ها: تفسیر، سوره، ماعون، تحلیل، عقل، دین، صورت ، تکذیب،, روش، تحوّل، مفسّر، کفّار، آیات، سازش، تشویق عملی ،, تشویق قولی، یتیم، مساکین، نماز،, ابوجهل، جاهل،

 

بِسمِ الله ِ الرَّحمَنِ الرَّحیمِ

" أرأیتَ الَّذی یُکَذِّبُ بِالدّینِ "

 

راهی که پیش برنده ی انسان به سوی خداست؛ نزدیک کننده ی انسان به خدا و مبدأ وجود است؛ انسان را نزد خداوند مقرّب می کند یعنی فاصله ی بین انسان و خدا را کم می کند، راهی که برای انسان تعیین شده؛ عبارت است از دین. راه حرکت و تقرّب انسان به سوی خدا.

پس برای هر موجودی دینی است، راهی که او را به سوی خدا می برد. 

انسان هم راهش، پیش برنده ی او به سوی خداست؛ یعنی نزدیک کننده؛ یعنی انسان از آن وقتی که این راه را شروع کرد، اگر به معنی صحیح کلمه در این راه قدم گذاشته باشد و راه را ، راه رو باشد، باید دو روزش با هم یکی نباشد. در رابطه با خدا و دوری و نزدیکی با خدا ، دو روزش با هم یکی نباشد، در حرکت باشد. 

اگر نه، قدم در راه گذاشت (به زعم خود و گمان خود) ، و هفته ها و ماهها و سالها گذشت و هیچ نزدیکی ای از این انسان به خدا پیش نیامد، هیچ قدمی از این فاصله ی موجود کم نشد؛ فاصله همان فاصله بود و روح همان روح، او به ظاهر مدّعی دین است و عملاً در راه دین پیش نمی رود؛ این عملاً یک نوع تکذیب دین است.

دین چیزی است که انسان را به سوی خدا پیش می برد؛ اگر انسان معتقد به اسلام و دین بود امّا خبری از نزدیکی، حرکت، تکامل و نزدیک شدن به کمال مطلق در وجودش نبود، این در واقع، تکذیب کننده ی دین است. یعنی عملاً می گوید من در دین، در راهی که مرا به خدا نزدیک می کند ، نیستم؛ وجودش؛ عملش؛ راه و روش اتّخاذی اش می گوید که من در راهی که مرا به خدا نزدیک کند، نیستم؛ چرا که هیچ به خدا نزدیک نشدم؛ 

این، تکذیب دین است.




:: برچسب‌ها: خدا، دین، اسلام، تکذیب،حرکت, یقین، تکامل، کمال ، راه، عمل،, روش، قدم، تقرّب، روح، مدعی، انسان، مبدأ،, فاصله، موجود،

 

بِسمِ الله ِ الرَّحمَنِ الرَّحیمِ

" أرأیتَ الَّذی یُکَذِّبُ بِالدّینِ "

 " قرآن، در تفسیر و تبیین نظام وجود و عالم هستی، عالم هستی را از خدا می داند و برگشتش را هم به سوی خدا می داند.

قرآن را همیشه تفسیر وجود بدانید؛ حلّ معمای وجود بدانید. قرآن در تفسیرش، وجود را با نظم و ترتیب، از مبدأ ذات اقدس حق می داند. حساب شده و منظّم، صادر از حق ، که از او سرچشمه می گیرد.

و در مرحله ی بعدی، وجود را با حساب نظم، در حرکت به سوی او می داند و کلّ وجود را در حال تقرّب به سوی او و نزدیک شدن به او می داند، و برای هر کدام از قطعات وجود بیان می کند که: برای هر کدام از ذرات وجود و قطعات وجود که از او هستند و به سوی او در حرکتند، و حساب شده هم هست، می فرماید: برای هر ذرّه ای ، برای هر موجودی با اندازه گیری مشخص، با حساب مشخّص و منظّم، راهی که او را به خدا نزدیک می کند، در این نظام وجود تعیین شده است.

 

" رَبُّنا الّذی أعطی کُلَّ شیءٍ خلقَهُ ثُمَّ هدیَ"

آن پروردگاری که وجود از اوست؛

هر ذرّه و موجودی را خلقت خاصّی داده و بر اساس خلقت خاصّش هم برای او راهی تعیین کرده که آن راه، او را به سوی مبدأ وجود به حرکت می آورد و پیش می برد.

 

انسان هم مانند این ذرّات وجود، از خداست. به سوی خداست. راهی دارد که او را به خدا نزدیک می کند."




:: برچسب‌ها: تفسیر، سوره، ماعون, انسان، وجود، خلقت، هدایت،, حساب، نظم، مبدآ،, حرکت، تقرّب، دین، تکامل

 

بِسمِ اللهِ الرّحمَنِ الرَّحیمِ

خداوند می فرماید:

" أرأیتَ الّذی یُکَذِّبُ بالدّینِ "

 

منظور از دین چیست؟

آیا منظور از دین ، خودِ دین است؟ همان راه و روشی که خدا به واسطه ی رسول اکرم صلّی الله علیه وآله برای انسانها بیان فرموده؟

یا دین به معنی جزاست؟ جزا، حساب و کتاب و معاد؟ جزا در روز جزا.

 

"  أرأیتَ " ؛ در جایی به کار می رود که توأم با تعجّب باشد، به تعجّب در آورد.

آیا دیدی؟ آیا می بینی؟ همراه با تعجّب و اعجاب در امر.

 

در اینجا با توجه به معنی أرأیتَ ، بهتر است در مورد معنای دین، به این مسأله توجّه داشته باشیم که این آیه و آیات بعدی در کل به این اشاره می کند که افرادی که به ظاهر، راه و روش دینی را اتّخاذ می کنند ؛ معتقد هم هستند؛ اظهار عقیده هم می کنند؛ به وظایف صوری هم عمل می کنند؛ ولی بی بهره اند از آن اثراتی که باید تربیت دینی در آنها به جای بگذارد؛ از آن نتایج محروم هستند. قهراً اینها متدیّن دینی نیستند و در مسیر دین نیستند و عقیده و اعمال آنها ، ظاهری است؛ رفتارشان بر اساس موازین نیست. دین آنها خشک است؛ بی روح است؛ در حقیقت ، آنها تکذیب کننده ی دین هستند.

 

دین، تنها داشتن یک سلسله عقاید خشک و بی جان و اتّخاذ یک سری روشهای خشک و بیجان نیست؛ که بدون این که انسان را پیش ببرد و به مقصدی که باید نزدیک کند، باشد. این دین نیست.

 

ما در ابتدا فکر می کنیم کسی که اظهار عقیده کرد یعنی عقیده داشت و یک سلسله از احکام را هم عمل کرد ؛ اگر هیچ اثری از وجودش ، از این راه و روشی که اتّخاذ کرده در او پیاده نشود، هیچ تحوّلی در وجودش پیش نیاید، هیچ کمالی را صاحب نشود و به هیچ کمالی نرسد، این را می دانیم که: اینها در دین هستند؛ متدین و مسلمانند. بله. کسی که معتقد است و به وظایفی که دین برای او تعیین می کند، از واجبات و محرمات عمل می کند ولی در عین حال، هم عقایدش هم اعمالش خیلی خشک و بی جان است ؛ به این معنا که هیچ اثر و تحوّلی در وجودش ، از نتیجه ی اتّخاذ دین، پیش نیامده، این را مسلمان حساب می کنند؛ متدیّن به اسلام و دین می دانند ؛ درست، ولی دین احکام و آثار خاصّی دارد و برای منظور خاصّی است.

 

راه و روش دینی داشتن، یک سلسله عقاید خشک و بیجان و انجام دادن یک سلسله اعمال بی روح، به نحوی که هیچ، انسان را به حرکت در نیاورد، این دین نیست.

 

دین یعنی راه انسان به سوی خدا.

دین یعنی راهی که انسان را به سوی خدا می برد.




:: برچسب‌ها: تفسیر، سوره،, دین, ماعون, قرآن

اسماء و صفات حق
نویسنده : ققنوس
تاریخ : سه‌شنبه ۱٩ امرداد ۱۳٩٥

با نام خدا

مباحث عرفانی آیت‌الله محمد شجاعی در باب اسماء الهی _ جلسه دوم

استاد شجاعی: لله اسماءالحسنی، هر اسمی که حکایت از کمالی می‌کند اسم خداست.

گوینده رادیو: بسم الله الرحمن الرحیم، بنام آن یگانه بی همتا که عارفان پیوسته وصل بدان مقام بلند و رفیع را می‌طلبند و سیر در اسماء و صفات آن ذات غیب‌الغیوب را مشتاق‌اند که البته میسّر نشود مگر به اراده حضرتش. سالکان و عرفان دوستان ارجمند سلام. این دوّمین برنامه اسماء‌الحسنی است که در آن درسهای عرفانی عارف وارسته حضرت آیت‌الله محمّد شجاعی را می‌شنوید در باب اسماء و صفات حضرت حق. در برنامه پیشین استاد شجاعی با استناد به یکی از خطبه‌های توحیدی امیرالمومنین علی(ع) در نهج‌البلاغه موضوع نفی صفات از حضرت احدیت را شرح دادند. در بحث پیش رو استاد ضمن بیان خلاصه ای از نکات جلسه قبل به نکته جدیدی در تجلّی اسم احد پروردگار اشاره می‌کنند. احد یکی از صفات خداست که جلوه ذات است بر خود. احدیت اولین تجلّی و تعیّن و ظهور حضرت حق است بر خود و در این جلوه خبری از غیر نیست و این ظهور البته مافوق زمان است. استاد سپس اسماء و صفات حضرت حق را که در قرآن آمده است به ترتیب حروف الفبا برمی‌شمارند. نگارش و نگهداشت این اسماء قرآنی را به عرفان دوستان توصیه می‌کنیم که شامل یکصد و هفده اسم است. استاد سپس به روایاتی اشاره می‌فرمایند که تعداد اسماء الهی را نود و نه اسم برمی‌شمارد. در برخی ادعیه مانند دعای شریف جوشن کبیر نیز هزار اسم حق تعالی آمده است. در این برنامه عارف گرانقدر اختلاف تعداد اسماء مذکور را توضیح می‌دهند. اکنون دومین بحث استاد آیت‌الله شجاعی را در باب اسماء الهی می‌شنویم. جلسه این درس در تاریخ شانزدهم خرداد ماه سال شصت برگزار شده است.




:: برچسب‌ها: اسماء الحسنی, صفات, ذات

:: ادامه مطلب
نسبت اسماء و صفات با ذات حق
نویسنده : ققنوس
تاریخ : دوشنبه ٤ امرداد ۱۳٩٥

با نام خدا

مباحث عرفانی آیت‌الله محمد شجاعی در باب اسماء الهی _ جلسه اول

استاد شجاعی: لله اسماءالحسنی، هر اسمی که حکایت از کمالی می‌کند اسم خداست.

نسبت اسماء و صفات با ذات حق

گوینده رادیو: در این درس حکیم وارسته ابتدا مقدّمه‌ای در باب اسماءالحسنی و صفات علیای حضرت حق دارند. در ادامه با استناد به یکی از خطبه های توحیدی امیرالمومنین(ع) در نهج‌البلاغه، توضیح می دهند که اسماء و صفات الهی در مرتبه‌ای پایین‌تر از ذات قرار دارند. شرح این خطبه طی استدلال‌هایی به آنجا می انجامد که اسماء و صفات الهی خلق خداست، یعنی مخلوقِ ذات است نه خودِ ذات. این اسماء در واقع تجلّی آن ذات متعالی است در صفات مختلف؛ وقتی ذات تجلّی میکند با علم؛ می‌شود علیم، با صفت قدرت تجلّی می‌کند؛ می‌شود قدیر، اما در متن آن ذات بسیط که غیب‌الغیوب است، صفات مجزّای از هم نیستند و صفت در متن ذات مشخص نیست و تعیّن ندارد، اکنون درس اول استاد آیت‌الله شجاعی در باب اسماء الهی را می‌خوانیم.




:: برچسب‌ها: اسماء الحسنی, صفات, ذات

:: ادامه مطلب
جزوه سخن عشق
نویسنده : آشنای غریب
تاریخ : چهارشنبه ۱٢ اسفند ۱۳٩٤




:: برچسب‌ها:

به گزارش خبرگزاری بین‌المللی قرآن(ایکنا)، مراسم بزرگداشت چهلمین روز عروج عارف روشن ضمیر، فقیه آگاه آیت‌الله محمد شجاعی جمعه 16 بهمن با حضور خانواده، شاگردان و جمعی از علاقمندان استاد و سخنرانی حجت‌الاسلام علیرضا پناهیان مشاور رئیس نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه‌ها، در مسجد الرحمن برگزار شد.
پناهیان گفت: معارف دینی به ویژه در حیطه عارف اسلامی را می‌توان به دو بخش عمده تقسیم کنیم نخست، «معرفت نفس» و دوم، «معارف‌ الله». متاسفانه در باب معرفت نفس آنگونه که باید و شاید کار نشده است.
وی در ادامه گفت: به نظر من برنده‌ترین سلاح ما مسلمانان در مقابل فکر و فرهنگ «اومانیستی» معرفت نفس است؛  در روایات ما اهمیت «معرفت نفس » تصریح شده است. پیامبر(ص) در حدیث شریفی می‌فرمایند «هر کسی که خود را بشناسد خدا را شناخته است».




:: برچسب‌ها:

:: ادامه مطلب
مراسم اربعین
نویسنده : آشنای غریب
تاریخ : پنجشنبه ۱٥ بهمن ۱۳٩٤

اربعین

 

بسم الله الرحمن الرحیم

مجلس ترحیم به مناسبت اربعین عروج ملکوتی عالم عامل ، عُمدة العرفاء و الحُکماء، آیت الله استاد محمد شجاعی قُدس سره الشریف، روز جمعه مورخ 94/11/16 از ساعت 10:30 الی 12 در مسجد الرحمن واقع در میدان فردوسی، خ شهید قرنی، نرسیده به کریمخان برگزارمی گردد.

بیت معظم له، علاقمندان و وابستگان




:: برچسب‌ها:

دانلود




:: برچسب‌ها: