تاریخ :  چهارشنبه ۱۸ بهمن ۱۳٩٦
نویسنده :  آشنای غریب


 

 🔶 برگزیده بیانات ناب:


✅ سیر و سلوک


✅ اخلاق


✅ جهان بینی


🔶 همراه با فایلهای صوتی دروس

✅ حضرت آیت الله محمد شجاعی - رضوان الله علیه -

 

 

.:: جهت عضویت کلیک کنید ::.


:: برچسب‌ها:
تاریخ :  چهارشنبه ۱٧ آذر ۱۳٩٥
نویسنده :  آشنای غریب

بسم الله الرحمن الرحیم

به مناسبت اولین سالگرد ارتحال فقیه اهل بیت (علیهم السلام) ، عارف واصل و فیلسوف کامل ، حضرت آیت الله العظمی محمد شجاعى ( قدس سره الشریف ) مجلس بزرگداشت از طرف بیت معظّم له برگزار میگردد.

زمان: جمعه 26 آذر 1395 هجری شمسی مصادف با 16 ربیع الاول 1438 هجری قمری از ساعت 14:30 الی  16

آدرس : تهران - بزرگراه ارتش -  خیابان نیروى زمینى - میدان اُزگُل - مسجد جامع اُزگُل

🔹🔹🔹🔹🔹🔹🔹🔹🔹‏


🍁 کانال برگی از دفتر آفتاب

📚  نشر بیانات حضرت آیت الله محمد شجاعی رضوان الله تعالی علیه

 

 

 

┄┄┅┅✿❀•❀✿┅┅┄┄

https://telegram.me/M_shojaee110


┄┄┅┅✿❀•❀✿┅┅┄┄



:: برچسب‌ها:
تاریخ :  پنجشنبه ٢٢ مهر ۱۳٩٥
نویسنده :  آشنای غریب
تاریخ :  پنجشنبه ۱٥ مهر ۱۳٩٥
نویسنده :  سدرة المنتهی

حضرت اباعبدالله الحسین علیه السّلام خودش وترالله بود، اصحاب حسین علیه السّلام و سلام الله علیهم اجمعین هم .

اینها همه حساب خاصّی است. همه ی شهدای فی سبیل الله وقتی منزلتهای شهدایی که با آن حضرت شهید شده اند را می بینند ، آرزو می کنند کاش در کربلا با حسین سلام الله علیه شهید می شدند؛ کما این که همه مقام حضرت اباالفضل سلام الله علیه را آرزو می کنند.

اینها افراد مخصوص بودند.

روایتی است که ابن عباس می گوید: " من در ذی قار به خدمت حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السّلام رسیدم. حضرت، صحیفه ای بیرون آورد؛ از آن صحیفه جملاتی خواند که مربوط بود به شهادت حضرت سیّدالشهدا سلام الله علیه. صحیفه ای بود که رسول الله صلّی الله علیه و آله و سلّم امضا کرده بود، حضرت امیرالمؤمنین سلام الله علیه نوشته بود. در آن صحیفه برای من خواند که فرزندش حسین بن علی را چگونه و کجا شهید می کنند و چه کسی شهید می کند؟ بعد چه کسانی به یاری او می شتابند و چه کسانی هم با او شهید می شوند؟ معلوم می شود این افراد از اول افراد مورد نظر بودند. 

روایت دیگر:

محمّد بن حنفیه برادر حضرت سیّدالشهدا فرزند امیرالمؤمنین می گوید: آنها که با سیّدالشّهدا شهید شدند اسمائشان نزد ما معلوم بود. آیا ابن عباس در جریان کربلا بود یا نبود؟ بود.

ابن عباس و بعضی بزرگان در آن زمان بودند، ولی به این توفیق نائل نشدند. یکی از خصوصیّات ابن عباس این است که مفسّر است. ابن عباس چیز عجیبی است در جای خودش. ابن عباس مرد معروفی است. مرد تفسیر و علم بود و این را زیاد مذمّت کرده اند که چرا از این فیض محروم ماندی؟ ابن عباس گفت: ببینید، آنهایی که با حضرت اباعبدالله بودند، قبلاً تعیین شده بودند. نه احدی می شد که اضافه شود نه احدی کم شود. چه اسرار آمیز است. وتر الله است. حساب خاص دارند.

چند جمله از خصوصیات این بزرگواران در زیارتها آمده است.

در زیارت شهدای کربلا، مربوط به نیمه ی ماه رجب، خوانده می شود:

" ألسّلامُ علیَ الأرواح ِ المُنیخَة بقَبر أبی عبدالله علیه السّلام" ؛ سلام بر ارواحی که در قبر ابی عبدالله الحسین سلام الله علیه نزول کردند. 

بدانید جایگاه اصلی این ارواح، دل ابی عبدالله است.

" ألسّلامُ علیکُم یا طاهِرینَ مِنَ الدَّنَس ِ" ؛ سلام بر شما این آنها که از هر ناپاکی پاک بودید. 

این وصف بالایی است. 

" ألسّلامُ علیکُم یا مَهدِیّونَ " ؛ سلام بر شما ای هدایت شدگان خاصّ خدا.

" ألسّلامُ علیکُم یا أبرارَ الله " ؛ سلام بر شما ای نیکویان الهی.

ابراری که خداوند در آیات قرآن می فرماید:

" إنّ الأبرارَ یَشرَبوُنَ مِن کَأس ٍ کانَ مِزاجُها کافوراً " ( آیه ی پنج سوره دهر)

" ألسّلامُ علیکُم و علی المَلائِکَة الحافّینَ بِقُبوُرِکُم" ؛ سلام بر خود شما و بر آن ملائکه که دور و بر قبر شما هستند.

 

____ از سلسله دروس حضرت استاد، با عنوان چراغ هدایت



:: برچسب‌ها: امام حسین، شهید، غریب، مظلوم، کربلا, اصحاب، ملائکه، شهدا، ابن عباس، علی علیه السّلام،, صحیفه، هدایت، ارواح، شهادت، صبر، ابرار, پاکی، اباعبدالله ، حساب، ابن عباس
تاریخ :  چهارشنبه ۱٤ مهر ۱۳٩٥
نویسنده :  سدرة المنتهی

عباراتی از زیارت حضرت سیّدالشّهدا علیه السّلام در نیمه شعبان

" أشهدُ أنَّکَ نورُاللهِ الّذی لَم یُطفَأ و لا یُطفَأُ أبداً " ؛ 

شهادت می دهم تو آن نوری هستی که نه خاموش شده؛ و نه خاموش خواهد شد.

خداوند می فرماید: خدا نوری دارد که هر کس که سعی کند آن نور را خاموش کند، آن نور، خاموش شدنی نیست. آن نور کیست؟

در نیمه ی شعبان همه ی انبیا می آیند به زیارت حضرت می آیند؛ اولوالعزم و غیر اولوالعزم ؛ همه ی ملائکه در شب نیمه ی شعبان به کربلا و به حرم شریف آن حضرت نزول می کنند؛ فلذا هر که توفیق پیدا کند در شب نیمه ی شعبان در حرم آن حضرت باشد؛ همه ی انبیا در باطن امر مصافحه کرده اند. 

" وَ أنَّکَ وَجهُ اللهِ الّذی لَم یَهلِک و لا یُهلَک أبداً " ؛ 

" کُلُّ شَیءٍ هالِکٌ إلّا وَجهَهُ " ؛ آن وجه تویی.

 

زیارت آن حضرت در عید فطر و قربان 

" ألسّلامُ عَلَیکَ یا بَطَلَ المُسلِمینَ "؛ 

این احراری که شما در عالم می بینید؛ این آزادمردانی که در برابر کفّار و معاندان و طاغیان و جبّاران، گردن فرود نمی آورند و از این جا فرار هم نمی کنند آنچنان که بنده ها فرار می کنند، نه فرار خواهند کرد نه دست بیعت به شما خواهند داد.

" یا بَطَلَ المُسلِمینَ " ؛ این جمله هم از آن جمله هایی است استثنایی که در خصوص آن حضرت است.

" بَطَل " یعنی پهلوان. سلام بر تو ای بطل مسلمانها.

" ألسّلامُ عَلَیکَ یا باب المَقام" ؛ سلام بر تو ای باب مقام.

هرکسی در عبودیّت به هر مقامی بخواهد برسد، از چه دری باید وارد بشود؟ خیلی پرمعنی است؛ نمی دانم فهمیدید یا نه؟ باب مقام برای هر کسی، هر کسی در هر مقامی از مقامات توحید باشد، به هر مقامی از مقامات توحید برسد، بابش باب المقام است.

" ألسّلامُ علیکَ یا حُجَّة الخِصام" ؛ این هم برای همه ی مؤمنین هوشیار و باشعور ِ غیر ِ توجیه گر ِ مخلص ِ متعبّد. سلام بر تو این حجّت در برابر دشمنی ها با توحید. یعنی کسی می خواهد بداند حجّت چیست و راهش را از کجا باید بگیرد؛ حجّت برای او در برابر دشمنی هایی که با توحید و قرآن و اساس اسلام می کنند حجّتش چیست؟ حجّتش امام حسین است.

کسی که با خصومتی مواجه می شود، خصومتی که با اسلام و امام می شود، می گوید اگر می خواهید بدانید در برابر خصومتها چه باید کنید، حجّتت کیست؟ به او نگاه کن. با قرآن خصومت می کنند، چه باید بکنیم؟ وظیفه مان چیست؟ به که باید نگاه کنی؟ به امام حسین.

 

زیارت حضرت در روز عرفه

" وَ أنتَ بابُ الهُدی" ؛ تو که هستی؟ باب هدایت. می خواهید هدایت پیدا کنید، از طریق چه کسی؟ از طریق باب الهدی. توسّل کنید. توسّل با سعی.اگر به گناه ادامه دهید و در کنارش هم توسّل کنید خودتان را معطّل کرده اید. سعی خودتان را جدّی کنید. اگر می خواهید روز به روز از این هدایتها برخوردار باشید به چه چیزی به عنوان شفیع متوسّل بشوید؟ به آن حضرت.

" بابُ الهُدی" ؛ هدایتهای ربوبی از کجا می رسند؟ از شفاعت او.

 

" ألسّلامُ علیکَ یا صَریعَ العَبَرَةِ السّاکِبَة و قرین المُصیبَةِ الرّاتبَة " ؛ سلام بر تو ای کشته ی اشکهای ریزان. یعنی کشته ای هستی که اشکهایی که مؤمنین دارند، همیشه بر تو می ریزد. " صَریع " یعنی کشته ای که بر زمین افتاده؛ سلام بر تو ای کشته ی به زمین افتاده ی اشکهای جاری از چشمها.

" وَ قَرین ِ المُصیبَةِ الرّاتِبَة " ؛ سلام بر تو ای کسی که مصیبت پی در پی بر تو متوجّه شده . مصیبت حضرت سیّدالشّهدا یکی دو تا نبود. قرین مصیبت راتبه بود. مصیبت راتبه، مصیبتی را گویند که یکی پس از دیگری می آید. 

همیشه در نظر داشته باشید؛ این دستور است: هر وقت اباعبدالله به یادتان افتاد؛ یا سؤال کردند به امام چه بگوییم؟ گفت: " سه بار بگویید: صَلَّی اللهُ علیک یا اباعبدالله.

به یادتان بیاید که مصائب از کجا شروع شد و چطور پیش رفت و به کجا منتهی شد و چقدر طول پیدا کرد و چقدر ابعاد داشت. خودتان تأمّل کنید منصفانه ببینید این جمله که در زیارت ها آمده است: " ألسّلامُ علیکَ یا أسیرَ الکُرُبات" ؛ میان مصیبتها محبوس شده بود؛ یعنی اسیر کربات بود؛ قرین مصیبت راتبه ؛ شما با این رسم می توانید به اجمال بدانید " وترَاللهِ المَوتور فی السّموات والأرض " یعنی کیست که بفهمد معنی این جمله چیست؟ که در زیارتها مکرّر آمده است. " ألسّلامُ علیک یا وترالله ِ المَوتور"



:: برچسب‌ها: امام حسین، شهید، غریب، مظلوم، کربلا, قتیل، وتر، آسمانها، زمین، شهادت، حجت خدا، زمین،, انسان، وجود، خلقت، هدایت،, کشته، شهید، مصیبت، امام، اسلام، خصومت
تاریخ :  سه‌شنبه ۱۳ مهر ۱۳٩٥
نویسنده :  سدرة المنتهی

بِسمِ اللهِ الرَّحمَنِ الرّحیمِ

" ألسّلامُ علیکَ یا خازِنَ کتابِ المَسطورِ" 

سلام بر آن که خازن کتاب مسطور است. هم همه چیز را به اذن الله می داند هم هر چه را که اراده کرد، یعنی از خدا خواست. 

مسأله، تنها علم نیست؛ مسأله طولانی است.

 

"ألسّلامُ علیک یا وارِثَ التّوراةِ و الإنجیلِ والزَّبورِ"

" ألسّلامُ علیکَ یا أمینَ الرَّحمانِ"

" ألسّلامُ علیکَ یا شریکَ القُرآنِ"

" ألسّلامُ علیکَ یا عَمودَ الدّینِ"

عمود دین چیست؟ چه کسی دین را به اذن الله نگه داشته ؟ 

" ألسّلامُ علیکَ یا بابَ حکمةِ رَبِّ العالَمین"

سلام بر تو، این باب حکمت ربوبی.

اگر می خواهید از " وَ مَن یُؤتَ الحِکمَةَ فَقَد اوتِیَ خَیراً کَثیراً " ( آیه 269 سوره بقره)  برخوردار باشید، به حضرتش متوسّل شوید؛ باب حکمت کیست؟ 

یکی از اسماء خدا حکیم است. خدا در همه جا حکمتش روشن است و واضح است؛ برای کسانی که بدانها حکمت عطا شده است.

اگر زمانی خیر کثیر طمع کردید،   " وَ مَن یُؤتَ الحِکمَةَ فَقَد اوتِیَ خَیراً کَثیراً "؛ خواصّ بندگان خدا به حکمت می رسند؛ آنهم در مرتبه ی خودشان. 

امّا این باب حکمت کیست؟ 

باب این حکمت، سیّدالشّهدا ست.

خواصّ از بندگان خدا ، اولیای خدا، خوبان ، صالحان معمولاً در رسیدن به آنجاها که می رسند یکی از توسّلات دائمشان توسّل به حضرت سیّدالشهداست.

" ألسّلامُ علیکَ یا باب حطَّة الّذی مَن دَخَلَهُ کانَ مِنَ الآمِنینَ " 

خدا کند این توسّلها باعث شود ما به این باب حطّه روی آوریم.

سلام بر تو ای باب حطّه. 

باب حطّه یعنی بابی که هر کسی به آن باب رو بیاورد " کانَ مِنَ الآمِنینَ " . هر چه می توانید ، عامیانه نه، نه این که گناه بکنید و بعد روز به روز هی توسّل را زیاد بکنید؛ و اگر می خواهید توسّلتان توسّل باشد، و سلامتان به آن حضرت برسد، و جواب از آن حضرت بیاید، و نظر آن حضرت رو به سوی شما معطوف بشود، و باب حطّه به روی شما باز بشود، در طاعت بکوشید و توسّل به آن حضرت داشته باشید. نه این که عامیانه برداشت بکنید؛ هر چه می خواهید بکنید ، بعد بگویید ما توسّل می کنیم. اینها عامیانه است. اینجور نیست؛ این درست نیست. 

 

" ألسّلامُ علیکَ یا عَیبَة علمِ الله" 

عَیبة یعنی جایی که در آن، چیزهایی را حفظ می کنند. صندوقچه، جای حفظ، جای نگهداری.

سلام بر تو ای صندوق علم الهی. 

یعنی آنچه در علم الهی است در صندوق کیست؟ در سینه ی کیست؟ در دل کیست؟ 

" ألسّلامُ علیکَ یا موضِعَ سِرّ الله " 

جای اسرار خدا کجاست؟ دل اباعبدالله صلوات الله علیه.

 

منبع: سلسله دروس حضرت استاد با عنوان چراغ هدایت



:: برچسب‌ها: امام حسین، شهید، غریب، مظلوم، کربلا, کتاب، خلقت، قرآن، عالم، زیارت، رجب, علم، توسّل، اولیا، صالحان، بندگان، گناه، توسّل، ح, دین، کمال، حقیقت، وجود
تاریخ :  جمعه ٩ مهر ۱۳٩٥
نویسنده :  سدرة المنتهی

بِسمِ اللهِ الرَّحمَن ِ الرَّحیمِ 

" ألسّلامُ عَلیکَ یا شریکَ القُرآن"

قرآن چطور در حفظ اساس توحید و صراط مستقیم نقش دارد؟ حضرت سیّدالشّهدا هم همان نقش را دارد. شریک القرآن است. فرد بی مانند است. یعنی او را به صورت یک مخلوق بی مانند در همه ابعادی که به آن حضرت مربوط است، نه تنها در زمین آنهایی که می شناسند، می شناسند؛ بلکه در ملکوت هم او را به عنوان " وِترَالله " می دانند.

از خصوصیات آن حضرت این است که : وقتی خونش " وترالله " است؛ یاران و انصار حضرت و آنها که در رکاب آن حضرت، با ایشان به شهادت رسیدند، آنها هم حساب استثنایی دارند.

خصوصیات آن حضرت:

وارث همه ی انبیاست.

وارث علوم همه ی انبیاشت.

این عبارت، از آن عباراتی است که در زیارتهای آن حضرت، به چشم می خورد. از لسان ائمّه است. وارث علوم همه ی انبیاست. چه اولوالعزم چه غیر آنها. وارث آنها علی الإطلاق. 

" ألسّلامُ علیکَ یا وارثَ آدم نبیّ الله" ؛ ألسّلامُ علیکَ یا وارثَ عیسی روح ِ الله...."

وارث علوم همه ی انبیا، وارث اولوالعزم در همه ی جهات؛ از جمله وارث رسول اکرم صلوات الله علیه که اشرف مخلوقات است، اقرب خلایق و اول الخلق است. وارث همه ی اینهاست. او حجت خدا بر همه ی آسمان و زمین است. 

یکی از خصوصیات ، که در زیارت ایشان هست: 
" ألسّلامُ علیکَ یا حجّة الله فی أرضه و سمائه" ؛ تمام آن خصوصیات که در زیارت جامعه کبیره آمده است، برای حاملان ولایت مطلقه است. در آنها هم همان خصوصیّات حضرت سیّدالشهدا هست.

از خصوصیّات آن حضرت، در زیارت اوّل ماه رجب و نیمه ی ماه رجب و نیمه ی ماه شعبان این است:

" ألسّلامُ علیکَ یا سَفیرَاللهِ وابنُ سَفیرِهِ " ؛ سلام بر تو ای سفیر خدا و فرزند سفیر خدا.

" ألسّلامُ عَلیکَ یا خازِنَ کِتابِ المَسطورِ" ؛ سلام بر تو ای خازن کتاب مسطور.

این، بسیار عبارت عجیبی است.

" بِسمِ اللهِ الرّحمَنِ الرَّحیمِ ؛ والطّور ِ و کِتابٌ مَسطور ِ فی رَقٍّ منشور والبیتِ المَعمور" ؛ آن کتاب مسطور که همه آنچه که بوده و خواهد بود و هست، همه در عالم است؛ خازنش کیست؟ حضرت سیّدالشّهدا.

این که خازن کتاب مسطور است؛ آنچه در خلقت، گذشته و خواهد آمد؛ و آنچه هست، با تمام جزئیاتش نزد آن حضرت بود؛ خازن کتاب مسطور.

کتاب مسطور عالمی از عوالم خلقت است. کتابی از کتب الهی. عالمی از عوالم وجود است. یعنی آنچه در عالم وجود می گذرد، در گذشته و خواهد گذشت، با تمام جزئیاتش و با تفصیل در آن هست. عالمی است. این عالَم در وجود چه کسی است؟ وجود چه کسی شامل این عالَم است؟ حضرت سیّدالشّهدا سلام الله علیه.

یعنی وجود حقیقت نوری اش بالاتر از اینهاست. گاهی هم از این خازن کتاب مسطور بودنش، جمله هایی را از حضرت می شنیدند. هر یک از اینها تفسیر طولانی لازم دارد. اوّلاً خوب نمی فهمیم؛ آن اندازه هم که می فهمیم اگر بنا بشود گفته بشود، یک قسمتهایی از آن باید گفته شود، چون همه هم، آنچه را که گفته می شود نمی توانند بفهمند.

در روز عاشورا، حضرت، با عمر سعد اتمام حجت می کرد؛ در آن لحظات آخر، جملات حضرت چه بود؟ فرمود: " به تو وعده داده اند حکومت ری و گرگان را. این را نخواهی دید. تو را می بینم سر بریده ات را به چوبی در کوچه های کوفه می گردانند و بچه ها با سنگ آن را می زنند. می بینم. " و همانطور هم شد.

یک وقت در جریان طفّ کربلا، یکی جسارتی به حضرت کرد. حضرت فرمود: " بشارت باد بر تو به آتش؛ خدایا به آتشش بکش."

فوراً همانجا اسبش فرار کرد و بعد او را لگدمال کرد و برد تکه تکه کرد.

خود امام فرمود: " می دانید این تحمّل مصائب برای چیست؟ "

اگر همان روز امام یک دعا می کرد، طرفة العینی از چیزی اثری باقی نمی ماند. اما خواست بفهماند که تسلیم و رضا در برابر خدا برای رضای خدا و احیای توحید یعنی چه.

این را خواست بفهماند.                                                                                                                                                                                                                                         - منبع: از سلسله دروس حضرت استاد، با عنوان چراغ هدایت

 

 

 

 



:: برچسب‌ها: امام حسین، شهید، غریب، مظلوم، کربلا, مصائب، کربلا، عاشورا، رضا، تسلیم، کوفه، عمرسعد, کتاب، خلقت، قرآن، عالم، زیارت، رجب, شعبان، زمین، آسمان، پیامبر
تاریخ :  جمعه ٩ مهر ۱۳٩٥
نویسنده :  سدرة المنتهی

بِسمِ اللهِ الرّحمن ِ الرّحیمِ

" ألسّلامُ علیکَ یا حُجّةَ اللهِ وابنَ حُجَّته

ألسّلامُ علیکَ یا قَتیلَ اللهِ وابنَ قتیله

ألسّلامُ علیکَ یا ثارَاللهِ وابنَ ثارِهِ

ألسّلامُ علیکَ یا وِترَاللهِ الموتور فی السّموات و الأرض

أشهَدُ أنَّکَ دَمَکَ سَکَنَ فِی الخُلدِ واقشَعَرَّت لَهُ أَظِلَّةُ العَرشِ وَ بَکیَ لَهُ جَمیعُ الخَلائِقِ وَ بَکَت لَهُ السّمَواتُ السَّبعُ وَالأرَضونَ السَّبعُ وَ ما فیهِنَّ و مَا بینَهُنَّ وَ مَن یَتَقَلَّبُ فی الجَنَّةِ وَ النّارِ مِن خَلقِ رَبِّنا و مَا یُریَ وَ ما لا یُریَ"

 

سلام بر تو ای حجّت خدا و فرزند حجّت خدا

سلام بر تو ای کشته ی خدا و فرزند کشته ی خدا

"قتیل الله"  از اوصاف و خصوصیاتی است که استثناءاً در خصوص آن حضرت است. کشته ی خدا. جمله ای است بسیار پر معنی.

" وابنُ قتیله" ، و فرزند کشته ی خدا که منظور امیرالمؤمنین علی علیه السّلام است.

" ألسّلامُ علیکَ یا ثارَاللهِ وابنَ ثاره" ؛ باز این جمله از خصوصیاتی است که در خصوص آن حضرت آمده است.

سلام بر تو ای خون خدا و فرزند خون خدا.

" ألسّلامُ علیکَ یا وِترَاللهِ الموتور فی السّموات و الأرض" ؛ سلام بر تو ای فرد بی مانند ( یا بنده ی بی مانند) خدا، او که بی نظیر است.

" المَوتورِ فی السّموات والأرض" ؛ بی مانندی اش تنها در زمین نیست؛ در آسمانها هم هست.

" أشهَدُ أنَّ دَمَکَ سکَنَ فی الخُلدِ" ؛ شهادت می دهم خون تو در خلد است. در جنّت خلد ، در آنجا استقرار یافته .

" واقشَعَرَّت لهُ أظِلّة العرش" ؛ برای خون تو با آن خصوصیات، اظلّه ی عرش به ارتعاش درآمد؛ به لرزه درآمد وقتی خون تو ریخته شد.

" وَ بَکیَ لَهُ جَمیعُ الخَلائق" ؛ و برای ریخته شدن خون تو، جمیع خلایق گریه کردند.

" وَ بَکَت لَه السّموات وَالأرَضون" .

گریه ی هر چیزی به تناسب خودش است و هر چیزی هم تناسب دارد. 

ما سمیعیم و بصیریم و خوشیم        از شما نامحرمان ما ناخوشیم

" إن مِن شَیءٍ إلّا یُسَبِّحُ بِحَمدِه وَ لکِن لاتَفقَهوُنَ تسبیحَهُم" ؛ ما فکر می کنیم موجودات شعور ندارند؛ اینچنین فکر کردن، از بی شعوری خود ماست. همه چیز شعور دارد. شعور به خدایش دارد؛ تسبیح می کنند، شما نمی فهمید. ما نمی فهمیم. همه چیز خدا را می شناسند و تسبیح هم می گویند؛ عبودیّت هم دارند؛ ولیّ شان را هم می شناسند که عبارت است از حضرت سیّدالشهدا علیه السّلام.

گریه کردن بر اساس شناخت است. " وَ بکی لهُ جَمیعُ الخلائق " ؛ برای ریخته شدن خون او همه ی خلایق گریه کردند.

" وَ بَکَت له السّموات السّبع والأرضون " ؛ برای خون تو و ریخته شدن خون تو و مظلومیّت تو، آسمانهای هفتگانه و زمینهای هفتگانه " وَ ما فیهِنَّ " و آنچه در این آسمانها و زمین ها هست ، همه گریه کردند؛ " وَ ما بینَهُنَّ " ؛ و آنچه در وسط آنهاست ؛ " وَ مَن یَتَقَلَّبُ فی الجَنَّةِ وَالنّار" ؛ آنها که در جنّت و آتش اند هم گریه کردند. " مِن خَلقِ رَبِّنا " ؛ از مخلوقات پروردگارمان. " وَ ما یُریَ " ؛ و آنچه که دیده می شود، برای تو گریه کرد؛ " وَ ما لایُریَ" ؛ و آنچه که دیده نمی شود.

" أشهَدُ أنَّکَ حُجَّةُ الله " ؛ من شهادت می دهم که تو حجت خدا هستی ؛

" وابنُ حُجَّتِهِ " ؛ و فرزند حجت او هستی.

" وَ أشهَدُ أنَّکَ قَتیلُ اللهِ وابنُ قَتیلهِ وَ أشهَدُ أنَّکَ ثارُ اللهِ وابنُ ثارهِ وَ أشهَدُ أنَّکَ وِترَاللهِ المَوتور فی السّمواتِ والأرض"

این جمله ی عجیبی است: "   أشهَدُ أنَّکَ وِترَاللهِ المَوتور" ؛ فرد بی مانند. در آسمانها و زمین. بنده ی بی مانند. این اشاره می کند که بسیاری از حقایق را هر کسی به اندازه ی خودش می فهمد. یعنی در خلقت مخلوقی از مخلوقات خدا ، بنده ای از بندگان خدا، کسی نیست که مانند حضرت این خصلت را داشته باشد. بی مانندِ خدا. اوّلاً از لحاظ حامل ولایت مطلقه بودن؛ بعد، فرزند پیغمبر بودن، فرزند فاطمه ی زهرا بودن، فرزند امیرالمؤمنین بودن، آن مظلومیتها را بدان نحو تحمّل کردن، خود و اهل بیت و انصارش . آن هدف عالی که در این تحوّل و مظلومیت داشت. آن هدف عالی که در سیّدالشّهدا سلام الله علیه بود در احیای توحید، چه بود؟



:: برچسب‌ها: امام حسین، شهید، غریب، مظلوم، کربلا, قتیل، وتر، آسمانها، زمین، شهادت، حجت خدا، زمین،, بکاء ، اشک، گریه، عرش، ولایت، خلقت، توحید, خلایق، سیدالشّهدا، بهشت، جهنّم
تاریخ :  سه‌شنبه ٢۳ شهریور ۱۳٩٥
نویسنده :  مشکات

«أَعُوذُ بِاللَّهِ السَّمِیعِ الْعَلِیمِ مِنَ الشَّیْطَانِ الرَّجِیمِ»

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیم

بعد از یقظه مسئله‌ی توبه را تا حدودی تشریح کردیم و شرح دادیم و بحث شد در این‌که توبه گرچه خود قدم دوم است الّا این‌که خود توبه با توجّه به ماهیّت سلوک و ماهیّت سیر خود توبه دارای مراتب و مراحل است، مرحله‌ی اوّل توبه که شرح دادیم توبه‌ی از معاصی و گناهان بود، شرح آن گذشت بعد از مرحله‌ی اوّل از توبه مراحل بعدی توبه پیش می‌آید، اگر خوب تأمّل کنید در مسئله‌ی سلوک و سیر و این‌که انسان در سیر و سلوک خود با توجّه به مطالبی که قبلاً گفتیم منازلی طی می‌کند و مراحلی طی می‌کند و عوالمی را باید پشت سر بگذارد و به سوی حق برود و حرکت کند روی این حساب با توجّه بر اصل مسئله‌ی سلوک و تزکیه و ماهیّت سلوک اوّلاً خود ما متوجّه خواهیم بود که توبه خود مراحل دارد چون در هر منزلی و در هر مرحله‌ای که انسان در مقام عبودیّت قبلاً بوده خواست نزدیک‌تر باشد و خواست به سوی خدا حرکت بیشتری کند مسلّماً از منزل اوّل به سوی منزل بالاتر برگشته از آن موقعیت اوّل روحی که داشت در مقام عبودیّت از آن برگشت و بازگشت نمود یعنی به سوی خدا سلوک نموده اصلاً ماهیّت سلوک این را ایجاب می‌کند که توبه مراحل داشته باشد، اگر توبه یک مرحله داشته باشد که عبارت است از همان توبه‌ی از معاصی و گناهان و بیش از یک مرحله دیگر در توبه مراحلی مطرح نباشد آن وقت هیچ مفهومی نخواهد داشت که ما سلوک را طی منازل بدانیم، طی منازل، سیر عوالم، کم کردن فاصله به تدریج خود حاکی از این است که سالک همیشه در توبه است یعنی مرتّب توّاب است توبه می‌کند و در قرآن کریم که آیه‌ای است «إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ التَّوَّابینَ وَ یُحِبُّ الْمُتَطَهِّرینَ‏» هم به یک نظر معنی تقوا به همین معنا که عرض کردم ناظر است، خدا توّابین را دوست دارد، توّاب کسی است که مرتّب در حال برگشت و بازگشت است، اصلاً معنی توّاب این است یعنی توبه‌ی بعد از توبه بنابراین ماهیّت سلوک را اگر خوب دقت کنیم خوب دلالت بر مراتب داشتن توبه، مراحل داشتن توبه و به تعبیر صحیح‌تر ادامه داشتن بر توبه می‌کند از سالک تا آن مقصد أعلی همیشه در توبه است «إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ التَّوَّابینَ وَ یُحِبُّ الْمُتَطَهِّرینَ» خدا کسانی را که توبه‌ی بعد از توبه می‌کنند را دوست دارد البتّه گرچه این آیه را به این معنا هم گرفتند کسانی که در مقام همان توبه‌ی اوّل توبه‌ی از معصیت توبه می‌کنند و توبه‌ی جدی هم می‌کنند الّا این‌که باز نفس آن‌ها و هیجان نفس و امثال این‌ها غالب می‌شوند و توبه را می‌شکنند و سپس باز توبه می‌کنند، به این معنا هم آیه را گفتند ولی یک مقدار بعید به نظر می‌آید که خدا این‌چنین افرادی را دوست داشته باشد «إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ التَّوَّابینَ وَ یُحِبُّ الْمُتَطَهِّرینَ» به نظر می‌آید معنی تقوا همان است که عرض شد یعنی توبه‌ی بعد از توبه به هر صورت ماهیّت سلوک این را ایجاب می‌کند که توبه مراحل داشته باشد؛



:: برچسب‌ها: توبه, بازگشت به سوی خدا, تعلقات
تاریخ :  یکشنبه ٢۱ شهریور ۱۳٩٥
نویسنده :  حُسنی 128

" بِسمِ الله ِ الرِحمَنِ الرَّحیمِ"

" أرأیتَ الَّذی یُکَذِّبُ بِالدّینِ "

" فَذَلِکَ الَّذی یَدُعُّ الیَتیمِ "

" وَ لا یَحُضُّ عَلَی طَعَامِ المِسکینِ "

" فَوَیلٌ لِلمُصَلّین "

" ألَّذینَ هُم عَن صَلَاتِهِم سَاهوُنَ"

" ألّذین هُم یُرَاؤوُنَ "

 وَ یَمنَعُونَ المَاعوُنَ"

 

اینها که ما عرض کردیم، نه تنها از خود آیات استنتاج می کنیم، بلکه مؤیّد این استنتاج ما در کلّ مسأله و ریزه کاری هایش، از آیات دیگر و از روایات زیاد است.

مثلاً : این که گفته است مصلّین از نمازی که می خوانند در غفلت اند، آنها که ریا می کنند، گفتیم منظورشان این است که نمازشان، هیچ جان و مغزی ندارد و هیچ تقرّب آور به سوی خدا نیست و همه گفته ها و کرده هایش دروغ است. اخلاص و صداقت، فقط در ظاهر است. این در واقع ریا ست. 

برای این مسأله روایات عجیبی از ائمّه درباره نماز صادر شده است در اسرار نماز.

امام علیه السّلام فرمود:

" کسی که موقع تکبیرة الإحرام که تازه اوّل شروع نماز است، در موقع خواندن آن تکبیر است، اگر در قلب و وجودش چیزی جز خدا حساب داشته باشد باطناً از طرف خدا رد می شود و ندا می آید که : " دروغگو، کلاه سر خودت می گذاری؟ چکار می خواهی کنی؟ می خواهی مرا خدعه کنی؟ انقدر مظلوم نمایی می کنی؟ از خدا ندا می آید که: " یا کاذِبُ یا فاجِرُ " ؛ ای دروغگو، ای بدکار. حالا تو می خواهی که دروغ بگویی، می گویی: " أللهُ أکبَر" ؛ تو معتقدی من محیط هستم؛ همه چیز را می دانم ، حالا به من می گویی: " ألله ُ أکبَر"؟

" أللهُ أکبَر" ؛ یعنی کسی که عظمت حق در وجودش سیطره داشته باشد و چیز دیگر نباشد. وقتی اینطور نبود و " ألله ُ أکبَر " گفت، باطناً ندا می آید که: " کاذب، دروغگو".

یا فرمود:

" کسی که در سجده ی نماز، قلبش با ظاهرش یکی نباشد، این نماز انسان را به خدا نزدیک نمی کند. یعنی قلبش آنچنان که ظاهر جسدش نشان می دهد، ( که در حال تذلّل و عبودیّت، از همه چیز به سوی خدا فرار می کند) نیست، یعنی ظاهر سجده، حالت فرار انسان را از همه و اغیار به سوی خدا نشان می دهد ، این صورت و شکل ظاهری سجده است؛ اگر قلب این حالت را نداشته باشد، این نماز قلب، با ظاهری که نشان داده می شود، با حرکات نماز یکی نباشد، این نماز، انسان را به خدا نزدیک نمی کند.

احیاناً در برخی روایات هست کسی که قلبش با حرکاتش منطبق نباشد، اصلاً این نماز او را از خدا دور می کند. 

شما خودتان اگر دو بار به دوستتان دروغ بگویید، دوست شما بر می گردد می گوید: " بس است دیگر؛ چقدر دروغ می گویی؟ " ؛ نمی گوید؟

اگر یکی از شما به دیگری بگوید: " من شما را دوست دارم، بعد رفتاری برخلاف آنچه گفته است برابر چشمش انجام دهد، دفعه اول هم چیزی نگوید، و او دوباره کاری که طرف مقابل خوشش نمی آید انجام دهد، بر می گردد و می گوید: " این چه حرفی است؟" نمی گوید: " شما چرا دروغ می گویی؟"

عقلمان چه قضاوت می کند؟ این درست نیست که ما نماز بخوانیم و هیچکدام درست نباشد. همه اش دروغ باشد. این دروغ است و سعی هم بکنیم که بر آن ایستادگی کنیم. 

" وَ یَمنَعوُنَ المَاعوُنَ " ؛ وای بر آن نمازگزارانی که از نمازی که خوانده اند در غفلتند، آن کسانی که نمازشان سر تا پا ریا ست. 

" وَ یَمنَعوُنَ المَاعوُنَ " ؛ و با خواندن نماز، آنچه را که مردم عموماً به آن احتیاج دارند می گیرند و در قبضه و اختیار خود نگه می دارند و آنها را در اختیار استفاده ی محتاجان و صاحبان احتیاج قرار نمی دهند. این با نماز خواندن جور در نمی آید.

 

التماس دعا



:: برچسب‌ها:
تاریخ :  یکشنبه ٢۱ شهریور ۱۳٩٥
نویسنده :  حُسنی 128

" بِسمِ الله ِ الرِحمَنِ الرَّحیمِ"

" أرأیتَ الَّذی یُکَذِّبُ بِالدّینِ "

" فَذَلِکَ الَّذی یَدُعُّ الیَتیمِ "

" وَ لا یَحُضُّ عَلَی طَعَامِ المِسکینِ "

" فَوَیلٌ لِلمُصَلّین "

" ألَّذینَ هُم عَن صَلَاتِهِم سَاهوُنَ"

" ألّذین هُم یُرَاؤوُنَ "

 

آن نمازگزارانی که : " یُرَاؤوُنَ " ؛ در نماز، ریا انجام می دهند. یعنی به نماز خواندن تظاهر می کنند. 

اگر در این بیان، دقّت کرده باشید، این " یُرَاؤوُنَ " هم در اینجا معنای خاصّی دارد. یعنی ظاهری از نماز را تحصیل می کنند، بدون این که باطن و اخلاصی در آن باشد. یعنی نماز معمولی و طبیعی این چنین کسی بالاخره در اصل، ریا ست. یعنی هیچ جان و مغز ندارد.

وقتی می گوید: " إیّاکَ نَعبُدُ " ؛ همه اش دروغ است. خب این دیگر چه نمازی می شود؟ چه اخلاصی ؟ چه صداقتی؟ 

بقیه ی جملات و بقیه ی حرکات و بقیه ی رفتارها هم همینطور.

وقتی " أللهُ أکبَر" دروغ است؛ کسی می گوید: " أللهُ أکبَر" ؛ امّا وقتی انسانی آمده است آنجا، از گرسنگی و بیچارگی دست و پا می زند، این چه ارزشی دارد؟ آیا آن فرد می تواند بگوید: " أللهُ أکبَر"؟

کسی که از اوّل نماز " أللهُ أکبَر " می گوید، از همان اوّل، از دروغ شروع می کند.

" أللهُ أکبَر" یعنی کسی که در قلب و در تمام وجودش چیزی جز خدا، حساب ندارد. 

این " یُراؤون" اینجا معنای خاصّی پیدا می کند. این جور معنا نکنیم که: " نماز را می خواند تا به مردم نشان بدهد که نماز خوان است"؛ معنای آن ، از این دقیق تر است.

" یُراؤون" ؛ یعنی اصلاً نمازشان یک نماز بی جان و بی روح است. بی مغز است و تمام حرکات و گفتارشان در نماز هم ، دروغ است و هیچ حرکتی به سوی خدا در وجود اینها نیست. فقط یک جسدی از نماز هست ؛ جسدی بی روح. و ریایی است؛ بی اخلاص و بی صداقت. 



:: برچسب‌ها: مجلا، نماز، ریا، اسما، صفات, دروغ، کذب، تکذیب، ایمان, انسان، دین، قرب، خدا، متدیّن، یتیم، صفات, گرسنگی، یتیم، مسکین، بیچاره
تاریخ :  یکشنبه ٢۱ شهریور ۱۳٩٥
نویسنده :  حُسنی 128

" بِسمِ اللهِ الرَّحمَنِ الرَّحیمِ"

" أرأیتَ الَّذی یُکَذِّبُ بِالدّینِ "

" فَذَلِکَ الَّذی یَدُعُّ الیَتیمِ "

" وَ لا یَحُضُّ عَلَی طَعَامِ المِسکینِ "

" فَوَیلٌ لِلمُصَلّین "

" ألَّذینَ هُم عَن صَلَاتِهِم سَاهوُنَ"

 

" فَوَیلٌ لِلمُصَلّین "

در این جا دقّت کنید لحن آیه چه لحنی است؟ یک دفعه گویا نتیجه گیری می کند.

" پس وای به حال نمازگزاران".

یعنی پس از اینجا روشن شد که یک عدّه از نمازگزاران هستند که چه کسانی هستند؟ از همینها که: 

" یُکَذِّبُ بِالدّینِ ".

پس وای به حال نمازگزاران.

آن نمازگزارانی که:

" ألَّذینَ هُم عَن صَلَاتِهِم سَاهوُنَ"؛ از نمازشان غفلت دارند. یعنی نمی دانند چکار می کنند. از نمازی که خوانده اند در غفلتند. اگر نمازشان نماز باشد نمی بایست این چنین رفتارهایی از آنها دیده می شد؛ ولی می بایست آن آثاری که در وجود آنها هست، نمی بود.

اینها متأسّفانه نمی دانند چکار می کنند. در نمازشان در غفلتند.

" فَوَیلٌ لِلمُصَلّینَ"؛ وای بر نمازگزاران. 

" ألَّذینَ هُم عَن صَلَاتِهِم ساهوُنَ" ؛ آنهایی که در نمازشان در غفلت اند.

یعنی اینچنین مسلمانها، اینچنین متدین ها واقعاً اگر بفهمند خودشان در نمازشان چه می گویند؛ در محضر حق چه می گویند، اگر کمی به خودشان بیایند کلّی باید روش هایشان را تغییر دهند. اینها نمی دانند در نماز چه کرده اند و چه گفته اند. اصلاً غفلت دارند نماز چه بود. نمی دانند در نماز چه گفتند؛ در نماز " إیّاکَ نَعبُدُ " گفتند؟ " إیّاکَ نَستَعین" گفتند؟ این " إیّاکَ نَعبُدُ " اش با این که یتیم را آن جور براند نمی سازد.

" إیّاکَ نَعبُدُ " ؛ خدایا تو را می خوانم. تو معشوق منی. تو معبود منی.

تو که علیمی؛ تو که رحیمی؛ تو که رؤوفی. از یک طرف چه می گوید و از طرفی رفتارش چیست.

در نمازش کلّاً در غفلت است. یعنی نمازش در حرکات و روشش متجلّی و ظاهر نیست.



:: برچسب‌ها: مجلا، نماز، ریا، اسما، صفات, غفلت، مسلمان، متدین، حق, یتیم، اطعام، روش، مظهر، رحمت، حق، رأفت، غضب, مسکین، فقیر، وجود، فیّاض، علیم، جواد، رحیم، احسان
تاریخ :  جمعه ۱٩ شهریور ۱۳٩٥
نویسنده :  حُسنی 128

 

" بِسمِ اللهِ الرَّحمَنِ الرَّحیمِ"

" أرأیتَ الَّذی یُکَذِّبُ بِالدّینِ "

" فَذَلِکَ الَّذی یَدُعُّ الیَتیمِ "

" وَ لا یَحُضُّ عَلَی طَعَامِ المِسکینِ "

 

گاهی دلسوزی های عجیبی از رسول الله و رأفت های عجیبی از رسول الله صلّی الله علیه و آله و سلّم در موارد مختلف، مشاهده می شود. گاهی هم سخت گیری های خیلی سخت در مقابل دشمنان حق؛ این دو تا را با هم می بینیم در آن حضرت.

اگر کسی رأفت مطلق باشد، در هر جا حتّی در برابر طاغوت و در برابر طغیان گر و در برابر ظالم، ستمگر و امثال اینها، حتّی دلش برای اینها بسوزد، این یک ضعف است، رأفت نیست؛ یک نوع مرض است. درست این است که در برابر حق ، رأفت داشته باشد نه در برابر باطل. 

کسی که تمام دنیا را به لجن کشیده ؛ تمام دنیا را به خاک و خون کشیده ؛ تمام دنیا را به استضعاف کشیده، این را بیاورند، بعد به یک نفر دیگر بگویند این را بزن و بکش، او هم دلش بسوزد، این رأفت نیست. اینجا جای رأفت نیست. 

 

" أفَرَأَیتَ الَّذی یُکَذِّبُ بِالدّینِ " ؛ پس آن کسی که تکذیب کرد، 

" فَذَلِکَ الَّذی" ؛ کسی است که "یَدُعُّ الیَتیم" ، یتیم را سخت می راند، 

" وَلَا یَحُضُّ عَلیَ طَعَامِ المِسکینِ " ؛ و تشویق و ترغیب مطلق قولاً و عملاً بر اطعام مسکین ندارد.

عملاً که انسان خودش اطعام بر مساکین کند تا دیگران هم از او یاد بگیرند؛ 

قولاً هم این که انسان سعی کند در مسیر اطعام مساکین باشد.

چرا إطعام نگفته و طعام گفته؟ 

برای این که چیزی که اطعام می شود، حقّ واقعی مسکین است. چیزی که من به مسکین می دهم مال من نیست تا اطعام باشد. فکر نکنم آنچه که می دهم مال من است، مال خود اوست که به او می دهم.

خداوند در جای دیگر، در قرآن در مورد خصوصیّات بندگان خود می فرماید: 

" وَ فی أموالِهِم حقٌّ لِلسّائِلِ وَ المَحروُم "

در اموال آنها حقی برای سائل و محروم است. یعنی آن حق، حقّ خود آنهاست؛ نه این که مال من است. سهم خود اوست. فلذا طعام گفته. اشاره است بر این که آنچه به مسکین داده می شود در اطعام، طعام خود اوست ، نه که طعام من است و دارم او را اطعام می کنم.



:: برچسب‌ها: رسول الله، علی ، طعام، دین،, یتیم، اطعام، روش، مظهر، رحمت، حق، رأفت، غضب, مسکین، فقیر، وجود، فیّاض، علیم، جواد، رحیم، احسان, خدا، دین، اسلام، تکذیب،حرکت
تاریخ :  پنجشنبه ۱۸ شهریور ۱۳٩٥
نویسنده :  حُسنی 128

" بِسمِ اللهِ الرَّحمَنِ الرَّحیمِ"

" أرأیتَ الَّذی یُکَذِّبُ بِالدّینِ"

" فَذَلِکَ الَّذی یَدُعُّ الیَتیمَ "

" وَ لا یَحُضُّ عَلَی طَعَامِ المِسکین"

 

" أرأیتَ الَّذی یُکَذِّبُ بِالدّینِ" ؛ آیا می بینی کسی را که دین را تکذیب می کند؟ 

با تعجّب سؤال می کند. 

" أرأیتَ الَّذی" ؛ بعد گویا در مقدّر و تقدیر است، می خواهی بدانی او که دین را تکذیب می کند چه کسی است؟ 

بدان.

" فَذَلِکَ" ؛ اشاره است به " ألَّذی یُکَذِّبُ بِالدّین ِ" .

این کسی که دین را تکذیب می کند، " ألَّذی " ، کسی است که : " یَدُعُّ الیَتیمَ" ؛ یتیم را سخت می راند؛ یعنی برخورد رؤوفانه با یتیم ندارد.

" ألَّذی یُکَذِّبُ بِالدّین ِ " ، اوّلین علامتش چیست؟ 

این است که : " یَدُعُّ الیَتیم"

اینجا صحبت از این نیست که عقیده دارد یا ندارد. مسأله این است که راه و روش اتّخاذی اش به صورت دین ( با شرحی که گفته شد) و راه و روش دینی نیست؛ که در وجود او آثاری گذاشته باشد که نهایتاً برخورد خوبی با یتیم داشته باشد و مظهر رحمت حق باشد و با یتیم برخورد خوبی داشته باشد. دین اتّخاذی اش ، دین درستی نیست.

" فذَلِکَ الَّذی یَدُعُّ الیَتیم" .

علامت دوم " ألَّذی یُکَذِّبُ بِالدّین" این است: " وَ لا یَحُضُّ عَلی طَعَامِ المِسکین ِ " .

هر برخورد غیر رؤوفانه از کسی که واقعاً در دین است ، باید نهایتاً از وجودش برطرف بشود.

رأفت مسأله ای است که باید در وجود بنده ی خدا ( اگر در حرکت باشد، )باید به وجود بیاید؛ حتّی در هر مجلایی و در هر صورتی.

خداوند غضب هم دارد. غضب در جایی که در برابر باطل و سخت گیری و انتقام برای بنده ی خدا هم کاملاً ضرورت دارد.

حضرت علی علیه السّلام اگر مظهر رأفت حق بود، مظهر انتقام حق هم بود. معنای عبودیّت این است که اسماء خدا در وجودش، درست پیاده شود.

همان علی علیه السّلام که یک جا زن بیچاره ای را می بیند و تاب نمی آورد و می رود و آنچنان دلجویی می کند؛ آنجا مظهر رأفت حقّ است. و در جای دیگر مثلاً در جنگ صفّین که طرف مقابل، سعی می کردند بر انسانها مسلّط شوند و انسانها را به ضلالت بیندازند و بدبخت کنند ، آنها را به قتل می رساند، آنجا، حضرت، مظهر منتقم حقّ است.

جامع الأضداد بودن علی سلام الله علیه، به یک معنا، معنایش این است . خود رسول الله هم همینطور است. 



:: برچسب‌ها: دین، تکذیب، سؤال، تقدیر،, یتیم، اطعام، روش، مظهر، رحمت، حق، رأفت، غضب, انتقام، علی، صفّین، جنگ، ضلالت، رسول الله, جامع الأضداد، بیچاره، خشم، اسماء ، باطل
تاریخ :  چهارشنبه ۱٧ شهریور ۱۳٩٥
نویسنده :  حُسنی 128

" بِسمِ اللهِ الرّحمن الرّحیمِ

أرأیتَ الَّذی یُکَذِّبُ بِالدّینِ

فَذَلِکَ الَّذی یَدُعُّ الیَتیمِ

وَ لا یَحُضُّ علیَ طَعامِ المِسکینِ"

 

آیا خاک به خدا وجوداً نزدیک تر است یا ما؟ ما انسانها که دارای امتیازاتی هستیم؛ می دانیم، می بینیم، می شنویم، می فهمیم، اراده داریم، بالاخره کمالاتی داریم، آیا انسان وجوداً به خدا نزدیک تر است یا خاک؟ 

وقتی کمالات وجودی در انسان بیشتر باشد، به کمال نزدیک تر است. انسان، در نتیجه ی دینی که دارد و بر اساس آن راه را می رود قربةً إلی الله، اگر راه را درست اتّخاذ کند، واقعاً عامل به اسلام باشد، دو روزش یکی نباشد، وجوداً به خدا نزدیک تر می شود. 

منظور از قرب، نزدیکی وجودی است. دوری ما و فاصله ی ما از خدا وجودی است نه زمانی و مکانی.

اگر از راه رفتیم ، به خدا نزدیک تریم؛ اگر نرفتیم نزدیک نشده ایم. کسی که متدیّن به دین است، تکذیب دین نمی کند، مقرّ دین است با وجود، و با تمام وجود به دین اقرار می کند، راه و روش را طوری اتّخاذ می کند که واقعاً به خدا نزدیک بشود و وجودش جلوات اسمای خدا بشود، وقتی وجودش اینچنین شد دیگر نه یتیم را طرد می کند، نه از إطعام مسکین کناره می گیرد، نه نمازش برای ریا است؛ می شود مجلای اسما و صفات حق؛ حق، جود است، او هم جواد است؛ حق، فیّاض است، او هم فیّاض است؛ حق، رؤوف است، او هم رؤوف است؛ حق، عطوف است، او هم عطوف است؛ حق، احسان کننده است، او هم احسان کننده است؛ حق، رحیم است، او هم رحیم است؛ اگر انسان بخواهد در دین و در راه باشد، باید عبودیّت خدا را در همه ی اسما و صفاتش داشته باشد و عبدالله باشد؛ عبدالرؤوف باشد؛ عبدالعلیم باشد؛ عبدالرّحیم باشد؛ عبدالجواد باشد؛ یعنی این انسان چه کسی را می پرستد؟ جواد مطلق را؛ امّا مگر می شود یتیم بیاید و او را براند؟ بعد بگوییم او جواد را می پرستد؟ درست است؟ خیر.



:: برچسب‌ها: انسان، دین، قرب، خدا، متدیّن، یتیم، صفات, مسکین، فقیر، وجود، فیّاض، علیم، جواد، رحیم، احسان, عبودیّت، عطوف، مطلق، راه، حق, مجلا، نماز، ریا، اسما، صفات
تاریخ :  سه‌شنبه ۱٦ شهریور ۱۳٩٥
نویسنده :  حُسنی 128

" بِسمِ االله الرَّحمَنِ الرَّحیمِ"

" أرأیتَ الَّذی یُکَذِّبُ بِالدّینِ "

" فَذَلِکَ الَّذی یَدُعُّ الیَتیمِ"

" وَ لا یَحُضُّ عَلی طَعامِ المِسکینِ"

 

اگر من بخواهم به آن کمال مطلق نزدیک شوم، باید آن فاصله ی وجودی که بین من و اوست، کم شود.

یعنی علم کمتر من، قدرت کمتر من بیشتر شود؛ عفو و رأفت کمتر من بیشتر شود؛ و نتیجتاً هر چه بیشتر شد، من به مطلق این کمالات که ذات مقدّس حق است نزدیک خواهم شد.

نماز خوانی باشد، نماز بخواند و هی بگوید: "نماز می خوانم قربةً إلی الله". امّا هیچ رأفتی در او نباشد، حرکتی به سوی خدا نکند و هیچ قربی به خدا پیدا نکند؛ چون از رأفت خدا، از اسم رؤوف خدا، هیچ جلوه ای در او نیست.

نماز می خواند هی بگوید: "إیّاکَ نَعبُدُ" ؛ تو را می خواهم. این "تو " کیست؟ هم او که علم مطلق است؛ رأفت مطلق است إلی آخر. آیا این فرد می تواند به رأفت مطلق بگوید: تو را می خواهم؛ امّا خودش از رأفت هیچ خبری و اثری نداشته باشد؟ از رأفت، کلاً فرار کند؟ به دلیل این که یتیمی اگر می آید، هیچ رأفتی در او نیست. یتیم نمونه است، بیان مثال است؛ یعنی انسان درمانده ای که بیچاره است. 

اگر رأفت خداوند در انسانی جلوه کند؛ حتماً او را وادار می کند تا گرفتاری مسکین و یتیم را چاره کند، به او روی خوش نشان بدهد، آنچه از دستش بر می آید از آن کوتاهی نکند؛ رأفت وادارش می کند. فلذا نمی شود بگوییم فلانی به خدا نزدیک شده، خدا را می خواهد امّا اسما و صفات خدا را که ظهورات خداست از وجودش رد می کند؛ از رأفت خبری ندارد. از اطعام مساکین که باز جلوه ی دیگری از رأفت است، یا به یک نظر دیگر، از فیّاض بودن و از جود و کمال که اسم جمال خداست هیچ خبری در وجودش نباشد؛ این نمی شود.

کسی به خدا نزدیک می شود که اسما و صفات خدا در وجودش متجلّی باشد. خلاصه اش این بشود؛ این راهی است که اگر انسان در این راه راست قدم گذاشته باشد، به سوی خدا برود باید اسما و صفات خدا به هر اندازه که در راه پیش رفته، در وجودش متجلّی باشد، آنهم نه یک اسم و دو اسم و چند اسم، بلکه همه ی اسمای خدا. فقط علم در وجودش متجلّی نمی شود؛ مقرّب خدا نه این است که چیزهایی بداند که دیگران نمی دانند؛ نه. این علاوه بر این که اینطور است، قدرتش هم بیشتر از دیگران است؛ اراده اش هم بیشتر از افراد عادی است؛ جودش بیشتر از دیگران است؛ عفوش هم بیشتر از دیگران؛  الی آخر.

یعنی همه ی اسمای خدا باید در وجودش متجلّی بشود.  



:: برچسب‌ها: خدا، تقرّب، اسما و صفات، ذات, تجلّی، مسکین، فقیر، یتیم، اطعام, رأفت، جود، علم، قدرت, کمال، فیض، اسلام
تاریخ :  دوشنبه ۱٥ شهریور ۱۳٩٥
نویسنده :  حُسنی 128

بِسمِ الله ِ الرَّحمَنِ الرَّحیمِ

أرأیت الّذی یُکَذّبُ بالدّین

" فاصله ی بین ما و خدا زمانی و مکانی نیست؛ او محیط است بر همه جا و همه چیز؛ فاصله بین ما و او هست چون می خواهیم به او نزدیک شویم؛ آیا اگر هیچ تحوّلی در وجود ما پیش نیاید آیا این فاصله، طی شده؟ آیا مقرّب شدیم یا نشدیم؟ مقرّب نشدیم.

من راه دین را در پیش بگیرم، از محرمّات هم اجتناب کنم، عقیده هم داشته باشم ولی همان باشم که در اوّل شروع این راه بودم.  هیچ تحوّلی که نشانه ی قرب من به حق است در وجود من پیاده نشده. حقیقت امر این است که قرب پیاده شود.

ذات مقدّس حق، یعنی مبدأ وجود، کمال مطلق است. علمِ مطلق است؛ رأفت مطلق است؛ رحمت مطلق است؛ فیض مطلق است.

من اگر در دین باشم و پیش بروم، امّا هیچ از آن رأفتی که حضرت حق به اطلاق، آن را دارد، و نهایت رأفت را هم دارد، از آن رأفت، چیزی در من پیاده نشود، آیا من به رأفت مطلق نزدیک شده ام؟

نزدیک شدن به خدا این است که هر چه به علم مطلق، کمال مطلق در هر بابی، نزدیک شدیم، اگر با اتّخاذ روش دینی، هیچ اثری، هیچ تحوّلی هیچ کمالی از کمالات الهی در وجود ما پیاده نشده باشد، یعنی ما به مطلق آن کمال که ذات مقدّس حق است، هیچ نزدیک نشده ایم. کسی به خدا نزدیک شد که از علم بیشتر، قدرت بیشتر، رأفت بیشتر، از رحمت بیشتر، جود بیشتر، الی آخر.... برخوردار است.

نمی شود انسان بگوید: " من به خدا نزدیک شده ام."

خدا رأفت مطلق است، علم مطلق است، قدرت مطلق است، چه شد نزدیک شدی؟ اگر نزدیک نمی شدی چه می شد؟

کسی که هیچ تحوّلی در وجودش ایجاد نشده، نزدیک شدن و نشدنش چیست؟ شدن یا نشدن فرق می کند یا نه؟ اگر نزدیک نمی شد چطور می شد؟ همینطور می شد دیگر؛ پس وقتی نزدیک نشدن با نزدیک شدن یکی باشد؛ نزدیک شدن نیست که. در واقع هیچ تحوّلی در وجودش نیامده. در اینجا فقط نام گذاری خشک و خالی است. که این نام من " مقرّب " است؛ نام شما " غیر مقرّب". بالاخره یک چیزی در وجود ما باید رخ دهد. یک تحوّل وجودی، یک قدم به سوی خدا، این تقرّب وجودی است.

یعنی او که کمال مطلق است، من اگر بخواهم به او نزدیک بشوم، آن فاصله ی وجودی که بین من و او هست مدام باید کم بشود. 



:: برچسب‌ها: دین، کمال، حقیقت، وجود, علم، قدرت، رأفت، رحمت، فیض، مبدآ, محرّمات، اجتناب، مقدّس، تحوّل, قرب، مقرّب، تحوّل
تاریخ :  شنبه ۱۳ شهریور ۱۳٩٥
نویسنده :  مشکات

 

«أَعُوذُ بِاللَّهِ السَّمِیعِ الْعَلِیمِ مِنَ الشَّیْطَانِ الرَّجِیمِ»

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ

یک مسائلی هم در این‌جا است که سالک باید به آن‌ها هم توجّه داشته باشد. آن چیست؟ مسئله‌ی اوّل که باید سالک توجّه داشته باشد در مقام توبه‌ی از گناه به آن، این است که توجّه داشته باشد این توبه‌ی از گناه را در این قدمی که شروع کرده رو به خدا آورده، از اغیار به سوی او روی آورده در این مرحله، در مرحله‌ی برگشت از گناه به اصطلاح گناه را کنار گذاشت و مخالفت و توبه از گناه کرده، این برای چیست، برای این است که خدا را می‌خواهد یا برای این است که بالأخره باز خود را می‌خواهد. چون خدا را می‌خواهد و اصلاً خدا با مخالفت او سازگار نیست برای او بوده یا نکند اصلاً این توبه برای این بوده که از جهنّم نجات پیدا کند. این دیگر توبه‌ی سالک، آن توبه است که توجّه داشته باشد توبه‌ی او برای این است که خدا را می‌خواهد. خدا را خواستن با آلودگی به مخالفت او سازگار نیست. نه برای این باشد که از جهنّم و از آتش نجات پیدا کند. معنی آن این است که توبه کردم برای این‌که جهنّم و آتش نداشته باشم، نه برای این‌که خدا را می‌خواسته‌ام. این یکی از عقاید توبه است. توبه‌ی سالک باید این‌طور باشد



:: برچسب‌ها: توبه, بازگشت به سوی خدا, توبه از معاصی
تاریخ :  پنجشنبه ۱۱ شهریور ۱۳٩٥
نویسنده :  حُسنی 128

" بِسمِ اللهِ الرَّحمَنِ الرَّحیمِ "

" أرأَیتَ الَّذی یُکَذِّبُ بِالدّینِ "

 

از نظر تحلیل عقلی، بودن در راه یا در دین باید به این صورت باشد که انسان به خدا نزدیک بشود؛ اگر نبود، در راه نیست. و این خود، تکذیب عملی است.

کسانی که اینچنین در راه و روش و دین هستند، و هیچ تحوّلی در وجودشان نیست، اینها از مصادیق این آیه هستند: " أرَأَیتَ الَّذی یُکَذِّبُ بِالدّینِ ".

 

بعضی از مفسّران خواسته اند بگویند این آیه ی اوّل، درباره ی کفّار و حتی برخی کفّار مشخّص است، مانند ابوجهل و بعضی از افراد که در صدر اسلام بوده اند؛ یا مطلق کفّار که دین را معتقد نیستند یا عدّه و افراد مشخّصی از کفّار.

البته آیه ی اوّل را می شود به اینها تطبیق داد که : " آیا می بینی آنها را که دین را تکذیب می کنند؟ " . ولی آیات بعدی که در رابطه با این آیات است، با این آیه ی اوّل ، دیگر سازش نخواهد داشت. چون بعد از آن می فرماید: آنهایی که دین را تکذیب می کنند آنهایی هستند که یتیم را می رانند و در إطعام مساکین، هیچگونه تشویق قولی و عملی ندارند؛ بعد، یکدفعه می فرماید: وای بر نمازگذارانی که اینچنین هستند. معلوم می شود اینها نماز می خوانند. لحن آیه روشن است.

اگر دقّت کنیم می فهمیم این نظری که بعضی از مفسّرین داده اند که: " أرَأیتَ الّذی یُکَذِّبُ بِالدّینِ " ، ناظر بر کفّار علی الإطلاق است یا ناظر بر برخی از کفّارِ مشخّص هست، آنوقت تفسیر نادرستی خواهد بود که با آیات بعدی نمی خواند.

حقیقت، این است که:

آیه، ناظر به همان مسأله ای است که عرض شد؛ که ملاکِ بودنِ در دین ، این است که انسان، با داشتنِ دین، راه رو باشد و تقرّب داشته باشد و هر روزش غیر از روز دیگر باشد و خلاصه، دین در وجودش اثرات حول داشته باشد؛ یعنی تحوّل داشته باشد؛ در وجودش تحوّل به وجود بیاورد ؛ چون این، راهی است که انسان را به سوی خدا نزدیک می کند.

ما باید عُقَلایی یک فکر اساسی کنیم که اصلاً ما با خدا چگونه هستیم؟ فاصله ی بین ما و خدا چه فاصله ای است؟ و این، نزدیک شدن، چه نزدیک شدنی است؟ که ما هر روز با نماز خواندن و با روزه گرفتن، با انجام همه ی وظایف دینی، این نزدیک شدن را به ظاهر، در نظر می آوریم و نیّت هم می کنیم.

عقل من و شما آیا قبول می کند فاصله ای که بین ما و خدا هست، یک فاصله ی مکانی باشد؟ نه، فاصله ی زمانی هم نیست. یک فاصله ی خاصّی است، وجودی است. یعنی وجود ما باید متحوّل باشد تا به حضرت حقّ نزدیک شود. و اگر تحوّل نباشد، تقرّب هست یا نیست؟

اگر ما همان باشیم که هستیم، فاصله ی زمانی که نباید مطرح کنیم. فاصله ی بین ما و خدا ، زمانی و مکانی نیست.



:: برچسب‌ها: تفسیر، سوره، ماعون، تحلیل، عقل، دین، صورت ، تکذیب،, روش، تحوّل، مفسّر، کفّار، آیات، سازش، تشویق عملی ،, تشویق قولی، یتیم، مساکین، نماز،, ابوجهل، جاهل،
تاریخ :  چهارشنبه ۱٠ شهریور ۱۳٩٥
نویسنده :  حُسنی 128

 

بِسمِ الله ِ الرَّحمَنِ الرَّحیمِ

" أرأیتَ الَّذی یُکَذِّبُ بِالدّینِ "

 

راهی که پیش برنده ی انسان به سوی خداست؛ نزدیک کننده ی انسان به خدا و مبدأ وجود است؛ انسان را نزد خداوند مقرّب می کند یعنی فاصله ی بین انسان و خدا را کم می کند، راهی که برای انسان تعیین شده؛ عبارت است از دین. راه حرکت و تقرّب انسان به سوی خدا.

پس برای هر موجودی دینی است، راهی که او را به سوی خدا می برد. 

انسان هم راهش، پیش برنده ی او به سوی خداست؛ یعنی نزدیک کننده؛ یعنی انسان از آن وقتی که این راه را شروع کرد، اگر به معنی صحیح کلمه در این راه قدم گذاشته باشد و راه را ، راه رو باشد، باید دو روزش با هم یکی نباشد. در رابطه با خدا و دوری و نزدیکی با خدا ، دو روزش با هم یکی نباشد، در حرکت باشد. 

اگر نه، قدم در راه گذاشت (به زعم خود و گمان خود) ، و هفته ها و ماهها و سالها گذشت و هیچ نزدیکی ای از این انسان به خدا پیش نیامد، هیچ قدمی از این فاصله ی موجود کم نشد؛ فاصله همان فاصله بود و روح همان روح، او به ظاهر مدّعی دین است و عملاً در راه دین پیش نمی رود؛ این عملاً یک نوع تکذیب دین است.

دین چیزی است که انسان را به سوی خدا پیش می برد؛ اگر انسان معتقد به اسلام و دین بود امّا خبری از نزدیکی، حرکت، تکامل و نزدیک شدن به کمال مطلق در وجودش نبود، این در واقع، تکذیب کننده ی دین است. یعنی عملاً می گوید من در دین، در راهی که مرا به خدا نزدیک می کند ، نیستم؛ وجودش؛ عملش؛ راه و روش اتّخاذی اش می گوید که من در راهی که مرا به خدا نزدیک کند، نیستم؛ چرا که هیچ به خدا نزدیک نشدم؛ 

این، تکذیب دین است.



:: برچسب‌ها: خدا، دین، اسلام، تکذیب،حرکت, یقین، تکامل، کمال ، راه، عمل،, روش، قدم، تقرّب، روح، مدعی، انسان، مبدأ،, فاصله، موجود،
به امید خدا تصمیم دارم مطالب مرتبط با حضرت آیت الله محمد شجاعی(رضوان الله تعالی علیه) را در این وبلاگ منتشر کنم خوشحال می شوم هرگونه انتقاد و پیشنهادی درباره ی مطالب وبلاگ دارید همراه با آدرس ایمیل خود ارسال نمایید. ****لازم به ذکر است این وبلاگ هیچ ارتباطی با بیت حضرت استاد ندارد و تمامی مطالب آن متوجه نویسنده وبلاگ میباشد.****
  :: آشنای غریب
--------------------------------- text/javascript